| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| روانکاوی وسواس : یک رویکرد جدید تشخیصی و درمانی |
کم نیستند مردان و زنانی که بیشتر ایام عمر خود را صرف رفتارهایی می کنند که نه تنها کمترین سودی برای آنها به دنبال ندارد بلکه بر درد و رنجشان نیز می افزاید و به مرور نیز بر عمق جراحات می افزاید و آسیبهای جبران ناپذیری نیز بر اطرافیان آنان وارد ساخته و استهلاکی صعب بر روان و جسم مبتلایان به این بیماری تحمیل می کند. در طی سالها تجربه رواندرمانی شاید بعد از اختلالات عاطفی بیشترین آمار مراجعانم وسواسیها بوده اند . این اختلال را به درستی سرطان بیماریهای روانی نام نهاده اند. چنین وجه تسمیه ای از این واقعیت سرچشمه می گیرد که این بیماری دارو ندارد و از لحاظ روانپزشکی درمانی دارویی برای آن وجود ندارد و صرفا" تنها از راه مهار و کنترل آن دوره های طولانی مدت رواندرمانی است . اختلال وسواس فکری عملی را نمی توان در قالب یک بیماری با علایم ثابت در همه مبتلایان در نظر گرفت. آنچه که در جریان هزاران جلسه رواندرمانی با این افراد داشته ام به تنوع بسیار گسترده در شیوع و شکل این علائم و تفاوتهای بسیار وسیع در تظاهرات و عوارض اشاره دارد. در بسیاری ار بیماریهای روانی دیگر نیز همراهی علائم وسواسی را به وضوح مشاهده می کنیم. بعنوان مثال در اختلال افسردگی یا اسکیزوفرنیا و یا اختلال استرس پس از سانحه و انواع فوبیاها وسواس در خط مقدم تشخیص ما قرار می گیرد. حتی در زندگی روزمره همه انسانها به نحوی بصورتی گذرا با تجربه موقت علائم وسواسی روبرو می شوند که با حذف شرایط استرسزا و اضطرابی آن نشانه ها ره سرعت ناپدید می شوند. چنین رویدادی ما را به این سئوال مهم رهنمون می گرداند که آیا وسواس در سطحی ابتدایی و اولیه به عنوان واکنشی روانی در جهت سازگاری و بفا در سیستم روانی و رفتاری انسانها کارکرد یافته است یا اینکه علائمی تعریف نشده از لحاظ تکاملی است که در جریان فرآیندهای تحول ژنتیک انسانی به بشر مدرن مورد غفلت و فراموشی قرار گرفته و در حال حاضر به عنوان رفتاری ناهمگون در موقعیتهای خاص ظاهر شده و گاه به شکل بیماری مسیر عادی زندگی فرد را مختل می سازد؟ به زبان ساده تر آیا رفتارهای وسواسگونه به رده های پایینتر از انسان هوشمند تعلق داشته ودر ارتباط با تغییر ناپذیری و جبریت حاکم بر رفتارهای غریزی سایر جانداران که مختص رفتارهای فطری آنها می باشد در انسان در تقابل با جریانات غیر غریزی به شکلی تکراری و بیهدف و بیهوده ادامه یافته است ؟ سبب شناسی بر اساس تجربیات بالینی : الف : تقریبا" در تمامی بیماران مبتلا به اختلال وسواس فکری عملی از همان ابتدای کودکی تجربه اضطراب و دلهره در روابط میان بیمار با والدین یا والدین با یکدیگر و سایر اطرافیان وجود دارد. چنین یافته ای ما را به این نکته مهم رهنمون می سازد که سازمان روانی فرد با بار اضافه ای از اضطراب و هیجان در سنین اولیه مورد حمله و بمباران قرار گرفته و تغییرات خاصی در کارکرد و ساختار آن اتفاق افتاده است که بعدها به شکلی مستقل و خارج از حیطه شرایط ابتدایی خردسالی به کنش پرداخته است. ب: روند شکل گیری علائم وسواسی از سرعتی کند و بسیار تدریجی برخوردار است. شدت نشانگان مرضی در طی دوره های گوناگون زندگی فرد دستخوش تغییرات اساسی می گردد. تا قبل از شش سالگی علامتی دیده نمیشود. در دوره شش تا دوازده سالگی علائم سطحی و ابتدایی در قالب رفتارهایی با تعبیر حساسیت بیش از حد بروز می یابد. از بلوغ به بعد به یکباره نوعی جهش خفیف در شدت و گستردگی علایم ظاهر می شود اما ب ورود به دوره اواخر نوجوانی و جوانی و درگیری فرد با مسئولیتهای مهم زندگی نظیر ازدواج و بارداری یا سرپرستی خانواده یا تجربیات عاطفی و روانی دارای بار هیجانی شدید به یکباره نشانه های کنترل ناپذیر وسواس به شکلی محسوس زندگی فرد را مورد تهدید قرار می دهد . در دوره میانسالی و پیری سیر پیشرونده این بیماری به شکلی پایان ناپذیر ادامه داشته و در فاز نهایی و با خستگی روانی و جسمی بیمار به مرحله سقوط و پایان وارده شده که با افسردگی شدید همراه با علائم ساییده شده وسواسی مشخص می گردد. ج : فرایند شکل گیری وسواس را با این مدل آشنا نیز می توانیم تبیین کنیم که ابتدا در خردسالی و نوجوانی با موجی از اضطراب و دلهره افزایش یابنده شروع می شود و سپس اولین بارقه های وسواس فکری و عملی را در اواخر نوجوانی و آنگاه در سنین بالاتر به شکل رفتار کامل شده وسواسی و آنگاه در مرحله آخر به شکل ترکیبی از حالات اضطرابی و وسواسهای عملی و افسردگی تظاهر می یابد. د : سازمان شناختی افراد مبتلا به وسواس از یک ویژگی خاص با افراد عادی متمایز می شود. پردازش محرکهای بیرونی و درونی در این بیماران از قدرت بیشتری برخوردار است. آنها قادر به درک جزئیاتی هستند که برای افراد عادی مورد غفلت قرار می گیرد و از حیطه پردازشی ذهنی آنان حذف میگردد. برای افراد وسواسی یادآوری هر رویداد و اتفاق ناخوشایند بعد از سالها از وقوع آن همان هیجان و درد و ناراحتی را ایجاد می کند که در هنگام رخ دادن آن تجربه کرده اند. وسواسیها هرگز چیزی را فراموش نمیکنند بخصوص اگر آن خاطره با هیجان ناخوشایندی همراه شده باشد. در غیر وسواسیها بار هیجانی و عاطفی رخدادهای ناخوشایند بعد از مدتی تخلیه و فراموش می شود اما در وسواسیها چنین به نظر می رسد که این مکانیسم از کار افتاده است. اگر در حق یک فرد وسواسی بدی روا دارید هیچگاه فراموش نخواهد کرد و تا جبران آن دست از گریبان شما برنخواهد داشت و بدین لحاظ از منظر اجتماعی افرادی کینه توز و انتقامجو و عصبانی به نظر می آیند. ه : مکانیسم اصلی روانی که در وسواس نقش بسیار مهمی ایفا می کند ایزولیشن یا جدا سازی است. در جریان این مکانیسم دفاعی عواطف و احساسات و هیجانات از سازمان شناختی و روانی فرد مجزا و ومفترق می شود. در چنین وضعیتی این افراد در شرایطی فاقد هرگونه احساس و هیجان به تعامل با دیگران می پردازند. وسواسیها در ظاهر چهره ای سرد و خشک و بدون هرگونه تجلی و ابراز عاطفی و احساسی از خود نشان می دهند. نگاه آنان به زندگی در قالبی خشک و منجمد و غیر قابل انعطاف محدود می شود. مشغولیت ذهنی بیش از حدآنان با جزئیات و افکار بی پایان باعث رفتارهایی درونمدارانه و فاصله جویانه از دیگران می گردد. چنین خصلتی بین آنان و بقیه فاصله می اندازد و مشکلات جدی خانوادگی و اجتماعی و درگیری مکرر و دائمی در روابط بین فردی به دنبال می آورد. و : کنترل نقش عمده ای در زندگی افراد مبتلا به اختلال وسواس فکری و عملی ایفا می نماید. لازمه کنترل دیگران دخالت در زندگی آنها می باشد و بدین لحاظ این افراد به مداخله گر در مسایل دیگران معروفند. با کنترل رفتارهای دیگران این بیماران تلاش می کنند تا بر اضطراب بنیادینی که بشدت آنها را می آزارد فائق آیند. کنترل دیگران را می توان به نحوی فرافکنی وسواس بر دیگران تلقی نمود. معنای روانشناختی آن این است که دیگران نیز باید همانند من عمل نمایند تا جریان اضطراب آزار دهنده حاکم بر سیستم روانی و رفتاری ذهنی من مهار گردد و همانگونه که من بر خویشتن کنترل دارم دیگران نیز باید توسط من کنترل گردند تا تسکین ناشی از این کنترل نصیب من گردد. تبیین وسواس بر اساس نظریه جدید تحلیل اوهام : بر اساس این نظریه و با توجه به یافته های جلسات روانکاوی مبتنی بر تحلیل اوهام در این افراد بیماری وسواس به شرح زیر ایجاد و گسترش می یابد: الف : در فرآیند شکل گیری اوهام اضطرابی هسته های وهمی خاص در دوران کودکی و در ارتباط با اطرافیان بیمار شکل می گیرد. در نظریه تحلیلی وهمی هر رویداد و حادثه ای می تواند در ساختار روانی و ذهنی به تشکیل هسته هایی منجر شود که در درون خود هیجان و اضطراب آن اتفاق را نگهداری و بازتولید نموده و در ارتباط با سایر بخشهای سازمان روانی و رفتاری به تغییر و تبدیل و تحریف آن تجربه به اشکال و نمودهای گوناگون پرداخته و نظام نوین رفتاری و هیجانی را در فرد ایجاد نماید. در افراد مبتلا به وسواس این هسته های ابتدایی که سرآغاز نظام وسواسگونه رفتاری و روانی آنان است انرژی و بار و قدرت خود را از آن حوادث دردناک اولیه اخذ می نماید و بر اساس فرآیندهای وهمساز به فرم رفتارهای اولیه وسواسی تغییر شکل می دهد. ب : با توجه به اینکه در دوران کودکی رودررویی با واقعیت در حداقل قدرت به سر می برد و سازمان وهمی غریزی تسلط کامل و جامعی بر رفتار و ذهن کودک دارد این هسته های وهمی اولیه مراکز شناختی و تفکر و عواطف و هیجانات را تحت کنترل و تصرف خود در می آورند. نتیجه چنین رویدادی در سنین بالاتر عملکرد مختل در همکاری مراکز شناختی و عاطفی در بیماران مبتلا به وسواس می باشد. ج : در دوره نوجوانی و با بیداری غریزه جنسی نوعی تداخل وهمی با اوهام جنسی برخاسته از بلوغ ایجاد می گردد. چنین تداخلی باعث اختلال در روند عادی زندگی جنسی افراد مبتلا به وسواس می شود. تقریبا" در تمامی افراد وسواسی ما با بدکارکردی در عملکرد جنسی روبرو هستیم. هر چه بر شدت وسواس فرد افزوده می شود بر میزان این تداخل نیز افزوده می شود. شایعترین علامت جنسی در مبتلایان به وسواس سردمزاجی و ناتوانی جنسی می باشد. د : تکرارهای وسواسی و بیمارگونه رفتارها در این بیماران خاصیتی تسکین دهنده و کاهنده اضطراب دارد. تکا نهای وهمزای اولیه زندگی فرد به تدریج در سطحی منفک از واقعیت کنترل سازمان روانی و رفتاری بیمار را در اختیار خود می گیرد تا نوعی سازگاری برای ارضای وهمی در بیمار ایجاد نماید. رفتار تکراری و اجباری و وسواسگونه تلاش سازمان وهمی متشکل از هسته های قدرتمند و قدیمی وهمی است تا تسلط و قدرت خود را بصورت نامحدود حفظ نماید تاضمن بهره مندی از تشفی و ارضا بیمار را در حالتی از تعادل نوروتیک و سازگارانه در تعامل با محیط و اطرافیان نگه دارد. فرآیند درمان با استفاده از شیوه های تحلیل اوهام: رواندرمانگر با شناخت دقیق نقشه وهمی مراجع با ردیابی کامل ساختارهای وهمی و دستیابی به هسته های وهمزای اولیه در طی جلسات رواندرمانی ضمن استفاده از تکنیکهای تخلیه هیجانی و تکیه بر محتویات انبار شده ناخودآگاهی تلاش می کند تا بتدریج مراجع را از طریق تفسیرهای دقیق سازمان وهمی وی به درون واقعیت سوق دهد. به مرور و در طی جلسات متعدد این تلاشها به رهایی بیمار از نظامهای قدرتمند وهمی وقدیمی وی منجر شده و او را به سوی درگیری با ساختار جدید و در عین حال ناشناخته دنیای فاقد وهم می کشاند. با ادامه درمان و با از بین رفتن هسته های وهمی وسواس ساز اولیه علایم وسواس ناپدید شده و مراجع تجربه قدم زدن در دنیای واقعیت و بدون وهم را پیدا می کند.
|
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| تحریک جنسی با دیدن تراشیدن موی سر |
| سلام آقای دکتر خسته نباشید من ۲۴ سالمه . یادمه از بچگی موقعی که بابام من رو به سلمانی میبرد حتی زمانی که چهار یا پنج ساله بودم بادیدن تراشیدن موی سر پسرها حالت نغوط بهم دست میداد البته اون موقع اصلا میل جنسی نمیدونستم چیه وشاید حتی تفاوت دختر و پسر رو هم نمیدونستم چه برسه به تحریک جنسی وفقط یه حس خوشایندی بهم دست میداد با بزرگتر شدن سنم دخترهایی که موهاشونو از پشت سر میگرفتن و حالت دمبه اسبی داشتن برای من محرک و بسیار جذاب میشدند زیرا در این حالت موهای سرشون بسیار کوتاه به نظر میرسید تا اینکه یه چند سالی بد جوری به تراشیدن موی زنان ودخترها علاقه مند شدهام و حتی با دیدن فیلم تراشیدن موی زن که از اینترنت گرفتم بسیار تحریک میشوم و حتی استمنا هم میکنم .. البته این نکته رو بگم من توبچگی بر خلاف همه بچه ها علارغم فشار و ترغیب پدرم خیلی کم موهام و در حد ماشین کردن کوتاه کردم . آقای دکتر لطفا دلیل مشکل منو بهم بگید و راه حلشو. به نظر شما موقع ازدواج این حس برای من مشکلی نمیافریند چون همه دخترها اکثرا موی بلند دارند. لطفا کمکم کنید.. آیا باید این حس را به همسر آینده ام بگویم یا نه ..خیلی ممنون |
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| زوج نابالغ |
| با سلام.من اولین باره که تو این سایت کامنت میزارم.۳ساله که عقد کردم.با پسری که دوستش داشتم و دارم و اونم دوسم داشت.اما میتونم بگم دعواهای ما ازهمون روز دوم بعد عقدمون شروع شد.حالا دیگه سر هر چیز الکی دعوامون میشه.همسرم دانشجوی فوق لیسانسه و تا حالا به بهونه درس سرکار نرفته. هرزمانی هم واسش ۱موقعیت کارپیدا میشه سریع بامن دعواش میشه که من فعلا دانشجوهستم.وقتی بهش میگم اینهمه آدم هم درس می خونن هم کار.میگه من نمیتونم.وقتی عصبی میشه بدترین حرفارو بهم میزنه.بدترین رفتارارو داره.دیگه خسته شدم.همش من کوتاه میام.اما اولش پسم میزنه بعدازکلی خردشدن کم کم خوب میشه.به جرات میگم تو این ۳سال ۱روز درمیون دعوا داریم.همشوخانواده ها فهمیدن.چندبارم تو دعوا هردو گفتیم میخوایم طلاق بگیریم اما هیچکدوم جراتشو نداریم.بخدا دیگه نمیدونم چطوری باهاش رفتار کنم.همش میگه تو درست رفتارکن.درست شو ببین من واست چکار میکنم.اما احساس میکنم ازنظر اون درست رفتار کردن یعنی قبول کردن هرچی اون گفت.وقتی خوبیم جونشو واسم میده.جوریکه همه آشنا و فامیل علنا حسودیشونو نشون میدن.همش دوست داره کنارش باشم.تحت هرشرایطی.اصلا درک نمیکنه که شاید گاهی نشه.خسته شدم.توروخدا کمکم کنید.دوسش دارم و نمی خوام از دستش بدم.اما نه به این شکل.دوست دارم درست بشه. |
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| اوهام اضطرابی |
| راسش من یه دختر کنکوریم، و عاشق روانشناسی
ولی چن وقته یه مشکل بزرگ تو زندگیم پیش اومده، بخدا دارم عذاب میکشم بد جوری، اگه ممکنه زودتر جوابمو بدید و اگه نیاز به پزشک یا روانشناس حضوری بگید، البته بعید میدونم اینجا دکتر خوبی باشه_( تو شهرمون) من مشکلمو میگم اگه کمکم کنید یه دنیا ممنون میشم/.
نمیدونم دینیه یا نه ، ولی از مشاور دینی پرسیدم میگن برو پیش روانپزشک.
خدا رو خیلی دوس دارمو خیلی خیلی اعتقاد دارم.همه چیو میدونم.ولی یکم تو نماز خوندن مشکل دارم..یه روز میخونم یه روز نمیخونم..
البته برا اینکارمم یه دلایلی دارم(که اگه لازم باشه میگم)چن وقتی بود که شبا که میخوابیدم
یه چیزی مثه بختک میومد سراغم.یه چیز سفید مث روح
احساس میکنم تو بیداری میبینم. انگاری داره جونمومیگیره. یه فشار عجیبی بم وارم میکنه
وحشتناک.
وقتی میاد دارم سکته میکنم ولی سری میگم بسم الله و کلی صلوات. یهو ولم میکنه
تا میگم بسم الله/ چن وقت اصن نمیتونستم بخوابم
حتی شب که میخواستم بخوابم ایته الکرسی و 4 قُل رو میخوندم.نمیدونم چیه.
واقعا عجیبه
راسش وقتایی که گناه میکنم،ینی میدونم میدونم اینکار اشتباهه(ولی انجام میدم)
شب که میخوام بخوابم میدونم داره میاد سراغم، ینی میدونم خدا ناراحته از دسم و باید امشب عذاب بکشم] یه حسه عجیبی...
دیشب وقته خواب حس میکردم الان که بخوابم یه اتفاقی میفته
وقتی داش چشام بسته میشد حس کردم یه چیزی داره میاد سمتم ... خود به خود چشام بسته شد باور کنید یه چیزی مث فشار قبر تجربه نکردم ولی وحشتناک بود انگار تو بیداری
کاملا حسش میکردم یه چهر ه ی قرمز رنگ.. مث شیطون اومد جلو چشام انگاری داش حرف میزد): ولی داشتم سکته میکردم کلی بسم الله خدایا غلط کردم کلی صلوات فرستادم
کم کم دیدم داره ولم میکنه
انگاری داش فشار میدادم بدجور
بعد که کاملا ولم کرد
بیدار بودم ولی نه میتونسم چشامو وا کنم نه حرکت کنم... دستامو پاهام بی حس بود.. تا چن دیقه
تو رو خدا شما بگید این چیه
من چیکار کنم؟
خواهش میکنم اگه میتونید کمکم کنید |
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| تمایلات اربابی در روابط جنسی |
| با سلام جناب دکتر
اول از همه ممنونم از سایتی که به راه انداخته اید و واقعا کمک زیادی میتواند برای مردم این سرزمین باشد که عموما خجالت میکشند مشکلات روانی خود را با مشاوران در میان بگذارند
دکتر در ابتدا بگویم که من مدتی به خاطر مشکلاتی که در خانواده داشتم به یکی از دوستانم که روانکاوی میکند مراجعه کردم. درکل دوره مفیدی بود. تیپ کلی شخصیت من را عزلت طلب هورنای تشخیص داد که با نشانه هایی که در کتاب هورنای خواندم هم به شدت جور در میامد ( به قول دوستم تو مثال کلاسیک عزلت طلبی هورنای هستی). اما مطلبی که به علت شرم و حیا نتوانستم با او مطرح کنم این بود که در روابط جنسی فکر میکنم تا حدودی مبتلا به سادیست هستم
یعنی از روابط ارباب و بنده لذت میبرم و روابط جنسی بدون این حالت اصلا برایم کشش ندارد. البته معمولا(به جز موارد نادر) خشونت را نمیپسندم چون انسان مهربانی هستم ولی اطاعت بی قید و شرط طرف مقابل از من و احساس قدرت جزو نیازهای قوی جنسی من است. این که شریک جنسی من مجبور به اطاعت از فرامین من در عمل جنسی باشد.
به جز زمینه جنسی در سایر امور زندگی مطلقا نشانه های سادیستیک ندارم و دوستان زیادی دارم که عموما از معاشرت باهم لذت میبریم . دختر و پسر هم ندارد برای همه انسانها احترام قائلم و میتوانم با آنها روابطی بر مبنای احترام متقابل برقرار کنم
از همسرم مدتی است که جدا شده ام. البته مشکلات دیگری هم دخیل بوده اند ولی عموما از روابط جنسی با یکدیگر لذت نمیبردیم چون او این شکل رابطه را نمیپسندید.
حالا نگرانم که در روابط بعدیم هم نتوانم روابط سالمی داشته باشم و از طرف دیگر بعد از ازدواج و جدایی این نیازم بسیار قوی تر شده است. من قبل از ازدواج با هیج دختری رابطه جنسی برقرار نکرده بودم. البته همواره تخیلات جنسی سادیستیک داشتم و از دیدن فیلم های پورنو که این تمایلات را به تصویر میکشد لذت میبردم (سایر فیلم های پورنو هیچ جذابیتی برایم ندارد)
به نظر شما این مشکل من قابل درمان است ویا باید کسی را پیدا کنم که حاضر شود این شرایط را بپذیرد؟ |
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| تغییر جنسیت |
| سلام.خسته نباشید.دختر 20ساله ای هستم که شدیدا خواستار تغییرجنسیت هستم.تموم شرایطی که برای ترنس شناخته شدن هم لازمه رو توی خودم میبینم.میشه بگید باید کجامراجعه کنم و چه مراحلی داره تا بشه مجوز گرفت واگه ممکنه هزینه ای هم که تا گرفتن مجوز باید پرداخت بشه روبهم بگید ممنون میشم واینکه گرچه خونوادم الان بی اطلاع هستن صددرصد مطمعنم که بدونن مخالفت میکنن وبرام شدن مشکلی بزرگتر از درد واقعیم.چطور باهاشون کنار بیام؟؟؟ |
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| بردگی |
| سلام ای دکتر. من از بچگی این حسو در درونم حس می کردم همیشه دوست داشتم جوراب خانوم هارو لیس بزنم و از بوعرقشان لذت می بردم . الان که بزرگ شدم و حدودا 23 سالمه این حس در من فوران کرده وبه جایی رسیده که دوست مثه یه برده برای خانوم ها شم دوست دارم اونا هر جور که میخوان تحقیرم کنن ومن متا سفانه این حسو بیشتر به خواهرم دارم و همیشه ته کفش و جورا با شو دزدکی لیس می زنم و حتی پا هاشو وقتی که خوابه لیس می زنم .....................لطفا ای دکتر بهم کمک کنید که این حسو از بین ببرم عادی زندگی کنم منتظر جواب هستم ..............خدا حافظ |
|
| |
| جمعه 13 اردیبهشت ماه سال 1392 |
| اختلال شخصیت هیستریونیک |
| سلام.20 سالمه.دانشجوی پرستاری هستم.مشکل من تنوع طلبیم هست واینکه خیلی زود از یه مرد خسته میشم.مردیکه خودم عاشقش کردم وخودم تورش کردم که همشونم پزشکن.انگار نه انگار که یه روز هلاک رابطه با این اقا بودم.سکسم هم کامل و واژیناله.بعد سکس هیچکدوم ولم نمیکنن چون همه متاهلن ومن هیچ دردسری براشون ندارم.خوبیش اینه که به مشکلم واقفم ومیخوام حلش کنم.تو مشاوره با یه روانپزشک دیگه ایشون گفتن که من یک زن هیستر یونیک هستم واز خصوصیات این زنان اینه که حتما یکبار طلاق رو تجربه میکنن.اما در پاسخ سوال من که پس هیستر یونیکها ازدواج نکنن؟یا باچه کسانی ازدواج کنن فرمودند نمیدونم.اقای دکتر ابراهیمی اگه منو راهنمایی کنین شاید یه شهرستان کوچیکو از بلا نجات بدین واز پاشیدن چند خانواده جلوگیری کنین.متاسفانه چهره زیبا واندام جذابم نمیذاره این اخلاقمو ترک کنم.و روز بروز حریصتر میشم.راستی در قبال سکس گاهی اوقات پول میگیرم گاهی پست ومقام شغلی گاهی هم هیچی.مثل گرگی که صرفا از زخمی کردن بره ها لذت میبره .ارضا میشم از اینکه افراد متعددی ارزوی رابطه با منو دارن وبا عکس من خودارضایی میکنن.بعضی اوقات بنا به خواسته من زنشونو یا بچه چند ماهشونوکتک میزنن (تا فیلمشو نیارن اجازه سکس نمیدم بهشون).نمیدونم چطور ازدواج کنم؟چون خواستگارای خوبی دارم.اما میدونم که بهترین مرد دنیا رو مثلا یه جراح هم شوهرم باشه بازهم من با سوپور محل سکس میکنم.عاجزانه درخواست کمک دارم.میدونم که مشکل بدی دارم.دارم به مرز سایکوز میرسم.اقای دکتر شده در حد چند جمله راهنماییم کنید. |
|
| |
| سه شنبه 29 اسفند ماه سال 1391 |
| روانکاوی تاریخی نبرد وهمی ایرانیان و اعراب |
هنگامیکه هلاکو خان آخرین خلیفه عباسی المستعصم بالله را درسال 659 هجری در نمد پیچید و به هلاکت رساند سلطه اعراب بر سرزمین ایران نیز به پایان رسید. اما میراث چند قرن نفوذ آنان اثری بس عمیق بر ناخودآگاهی جمعی ایرانیان وارد ساخت که هنوز نیز عوارض آن را مشاهده می کنیم. با تحلیل ناخودآگاهی آثار بجا مانده از این قرون و با استفاده از فن تحلیل اوهام منتقل شده در طی نسلهای گذشته تا کنون دامنه این اثر گذاری را به شرح زیر می توان تفسیر نمود: 1- ایرانیان در طی این هفت قرن به اعراب جزیه می پرداختند . جزیه در واقع برای غیر مسلمانان و غیر اعراب وضع شده بود تا افتخار تحت سلطه بودن را همیشه به همراه داشته باشند. 2- نگاه اعراب به ایرانیان نگاه از بالا به پایین بود. خلیفه همیشه بصورت مطلق بر جان و مال و ناموس آنان اختیار داشت. 3- اعراب ایرانیان را موالی نام نهاده بودند که به معنای برده و بنده است. 4- اعراب خود را از نژاد برتر می دانستند و ایرانیان را پست و حقیر و بی ارزش می شمردند. 5- در طی این هفت قرن هر گونه جریان مخالف توسط خلافای اموی و عباسی سرکوب گردید. آنچه بر ایرانیان در طی آن قرون گذشت از لحاظ روانکاوی سرچشمه اوهامی گردید که به عنوان میراثی تلخ تاکنون فعال بوده و در رفتار و کردار و اذهان آنان دیده میشود. با بررسی آنچه که بعد از تسلط اعراب بر ایرانیان گذشت می توانیم به بافتهای عمیق ناخودآگاهی جمعی آنان دست یافته و میزان آسیب را مشخص و معین سازیم. ایلخانان و گورکانیان هر کدام زخمه های دهشتناکی بر این پیکره رنجور وارد ساختند اما از با قدرت گرفتن صفویه اولین تجلی واکنشهای مقابله ای برای انتقام از اعراب نمودهای خود را آشکار ساخت. ترکهای سنی مذهب عثمانی به نحوی تداعی کننده اعراب مهاجم بودند. اما ایرانیان این بار انفعال قبلی را از خود نشان ندادند. مهمترین اقدام صفویان بسط مذهب تشیع بود که می تواند نوعی ایستادگی در برابر جریان دینی مسلط آن دوران تلقی گردد. علاوه بر اهداف سیاسی و اجتماعی از لحاظ روانکاوی می توان به خشم فرو خورده ناخودآگاه ایرانیان از اعراب سنی مذهب اشاره کرد که در اقدام سلاطین صفوی برون افکنده گردید. در این دوران با پدیده بزرگمنشی و سالارپنداری ایرانی مواجه می گردیم که ریشه در اوهام تحقیر کننده ایجاد شده در دوره تسلط اعراب داشت. این اوهام پیش برنده به سرعت ایرانیان را به سمت جبران ناکامیهای وهمی و واقعی گذشته کشاند. برای کاستن از درد و رنج عقب ماندگی تاریخی خود ترکان عثمانی را بشدت تار و مار ساختند و آموزه های تشیع را پراکندند و فقیهان قدرتمندی را وارد کارزار نمودند تا بر حجم این آمادگیها ی دفاعی بیفزایند و از دیگر سو به تسکین جراحات وهمی دردناک گذشته خویش بپردازند و انتقامی هولناک از مسببان ناکامیهای تاریخی خویش گرفتند. ( ادامه دارد) |
|
| |
| شنبه 14 بهمن ماه سال 1391 |
| روانکاوی بمب گذاران انتحاری |
این روزها اخبار رسانه های جهانی مرتب از عملیات انفجاری انتحاری افرادی یاد می کند که با فدا کردن جان خود به شکلی فجیع دیگران را به قتل می رسانند و هیچگاه فرصت آن را پیدا نمیکنند که ازنتایج عملیات خود باخبر شوند و یا سودی عینی از آن بدست آوردند. به عنوان یک رواندرمانگر با نگاه روانکاوانه با افزایش حساسیت پژوهشی خود بر این موارد یافته هایی را از زمینه روانی و شخصیتی این افراد کسب نموده ام که می تواند درک نسبی از اهداف و خصوصیات آنها را برای ما فراهم نماید. از منظر روانکاوی و با تکیه بر فنون تحلیل اوهام به عنوان دقیقترین ابزار برای تحلیل این پدیده استفاده نموده ام و تلاش شده است تا با ترکیب تجربیات بدست آمده از سایر موقعیتهای مشابه تبیین دقیقی از فرآیندهای آسیب زننده و مخربی که در نهایت به نابودی و تخریب و انهدام می انجامد داشته باشم. برای نیل به این منظور نتایج بدست آمده را به شرح زیر ارائه می نمایم : الف - برای درک سازوکارهای وهمی ناخودآگاهی این افراد ابتدا باید به نمونه های بالینی و مشابه آن یعنی افرادی که به کشتن خود اقدام می کنند توسل جوییم. در فرآیند اقدام به خودکشی اوهام سازمان یافته و قدرتمند با هسته های شکل یافته از همان دوران ابتدایی زندگی فرد در حول محور تخریب ارگانیسم خود متمرکز می گردد. این اوهام با همراهی خشم متراکم شده و غیر قابل کنترل قدرت مانور در محدوده ای فراتر از ارگانیسم و تن را نمی یابند بنابر این در جهت رسیدن به ارضا و تشفی و تسکین مسیری به سمت درون می یابند. در نهایت فرد با تبدیل این اوهام متراکم و سازمان یافته به رفتاری تعریف شده که در راستای تخلیه کامل و ارضای حداکثری یعنی خودکشی است دست می یازد. با اقدام به خودکشی موجی از تخلیه وهمی تمامیت ارگانیسم را نشانه می رود و در لحظه کشتن خود تسکینی قوی که به نوعی معادل و شبیه ارگاسم و ارضای قدرتمند جنسی است توسط فرد تجربه می شود که با نابودی تن بدست می آید.در حقیقت انتحار نقطه نهایی تعامل چند هسته ناخودآگاه وهمی همسو است که در اتحادی قدرتمند با جریانات هیجانی و عاطفی ارگانیسم خود را بعنوان دشمن و منبع ناکامی مورد حمله قرار می دهد و با حذف تن حاکمیت بلامنازع خود را به اثبات نزدیک می سازد . ذکر این نکته خالی از فایده نیست که فرآیندهای وهمی از قوانینی پیروی می کنند که فهم آنها در قالبهای ذهنی مرسوم و متداول نمی گنجد و تحلیل و تفسیر آنها با قوانین مبتنی با واقعیت سنخیت و همانندی ندارد و شناخت آنها مستلزم تسلط و آگاهی از دانش روانکاوی می باشد. ب - با توجه به این نکته که بخش دیگری از فرآیند عملیات بمب گذاران انتحاری به کشتن و نابودی انسانهای دیگر می انجامد پس باید به بررسی موارد مشابه در افرادی پرداخت که به دلیل آسیبهای جدی در ساختار روانی و هیجانی خود از آنها با عنوان قاتلان حرفه ای نام برده می شود پرداخت . با توجه به نتایج بدست آمده مبتنی بر رویکرد روانکاوانه و یافته های پژوهشی خود در رابطه با قاتلان و همچنین بیماران مبتلا به اختلال شخصیت ضد اجتماعی سازمان نیافته که درگیر رفتارهای جنایی بوده اند می توانم به جرئت بر نقش نیازهای وهمی معطوف شده بر تسکین از طریق کشتن دیگران اشاره نمایم. قاتلان حرفه ای و بیماران سادیستیک ار لحاظ شرایط اولیه زندگی و خانواده و روابط با اطرافیان خود به نحوی ملموس در معرض تشکیل جریانات وهمی آماده کننده ای قرار می گیرند که به تدریج آنها را به تجمع وهمی حول چهارچوب راه حل رهایی و تسکین از طریق آدمکشی می کشاند. نکته مشترک مربوط به شرایط ابتدایی زندگی این افراد به نقش پر رنگ اوضاع ناکام کننده دوران خردسالی آنها دلالت دارد. خشم برخاسته از ناکامیهای دردناک اولیه زندگی به سازماندهی وهمی خاصی می انجامد که با توجه به ساختار اوهام که همیشه به دنبال ارضا و رهایی می باشند به سمت و سوی کشتن دیگران ختم می گردد. ج - نکته مهم و ارزشمند دیگری که در تشخیص و سبب شناسی رفتار بمب گذاران انتحاری کمک وافری می نماید به نقش محیط و افراد و تکانه های وهمزایی اشاره دارد که می تواند بطور مصنوعی و با تکیه بر ایجاد وضعیت آماده سازی وهمی - ذهنی به خلق اوهامی منجر شود که ثمره آن تربیت فرد بمب گذار با سازمان وهمی قدرتمند گردد. به عنوان مثال در تکنیکهای مغزشویی نکته مشترک ایجاد سازمان وهمی جدید به جای سازمان وهمی قدیم می باشد. در مغز شویی نگرش و عقیده فرد قربانی پاک و شسته نمی شود بلکه با استفاده از استخوانبندی اوهام قبلی و تحت فشارهای روانی و هیجانی محتویات جدیدی وهمی خلق شده و بر آن استوار می گردد و قربانی به ناچار به تمکین اوهام القایی بازجویان خود پرداخته و آنگاه بر اساس آن به رفتار می پردازد. بنابراین می توانیم تحت شرایط کنترل شده ساختار وهمی فرد را در جهت تمنیات و اعتقادات و نگرشهای دیگران دستخوش تغییر و تبدیل نماییم. د - با ترکیب نتایج حاصله از سه تبیین فوق و همچنین شرح حال و نقل قول و اظهارات بمب گذاران و بررسی پیشینه وهمی اعتقادی آنها می توانیم سازمان وهمی بمب گذاران انتحاری را با تجمع اوهام حاصله از ناکامیهای مکرر در زندگی عاطفی و هیجانی آنها بخصوص هسته های خردسالی و خشم متساعد از آن و تولد اوهام فرعی ناشی از این خشم مرتبط بدانیم.این خشم در بخشی از این فرآیند به درون فرد هدایت شده و در انتظار شرایط مناسب برای تخلیه و نابودی خود لحظه شماری می کند. همراه با این خشم متراکم شده ناشی از اوهام ناکام ساز ابتدایی معطوف به درون در این افراد میل به کشتن دیگران که مفری برای تخلیه وهمی و دستیابی به تشفی است نیز پرورش می یابد و مجموع این دو جریان در رابطه فرد با ساختارهای وهمی اعتقادی و محیطی به تکمیل سازمانبندی و جهت دهی به سمت اهداف خاص منجر می گردد. در پایان توضیح این نکته ضرورت دارد که ما نمی توانیم با تکیه صرف بر یک جریان وهمی از یک فرد بمب گذار انتحاری بسازیم بلکه باید ابتدا داوطلبانی که از لحاظ ساختار وهمی خردسالی نوعی آمادگی روانی و هیجانی را دارا می باشند انتخاب نموده و سپس با تربیت و پرورش معطوف به ایجاد اوهام فرعی با هدف خاص و در شرایطی مطلوب و با زمینه های اوهام اعتقادی به تقویت انرژی بالقوه مخرب به رفتارهای تخریبی با هدف کشتن خود و دیگران پرداخته و آنگاه به وی کمربند انفجاری تقدیم نماییم. ساختار ایجاد شده وهمی از چنان قدرتی برخوردار می باشد که قدرت تفکر و بینش را از بمب گذار سلب نموده و بر اساس دستور فرماندهی وهمی و با هدایت مافوق خود به نابودی دیگران اقدام می نماید.
|
|
| |
| شنبه 23 دی ماه سال 1391 |
| روانکاوی نسل بشر : ارائه یک یافته جدید در فن تحلیل اوهام |
همانگونه که دو فرد را در دنیا پیدا نمی کنید که از لحاظ اثر انگشت شبیه یکدیگر باشند بر اساس یافته هایی که در زمینه آسییب شناسی و رواندرمانی و و روانکاوی با هزاران مراجع به کلینیکم داشته ام دو فرد را نیز پیدا نخواهید کرد که نظام احساسی و عاطفی و اعتقادی و گرایشات آنان شبیه هم باشد. به عبارت دیگر همه آدمیان همانگونه که ارگانیسم متمایز و متفاوتی دارند از سازمان روانی و وهمی منحصر به فرد نیز برخوردارند. نگاه آدمیان به زندگی و دنیا با میلیاردها انسان دیگر هیچگونه شباهت و همانندی ندارد بلکه هر کدام سازمانی با کارکردهای اختصاصی و انحصاری می باشند که تابع مظروفات ذهنی و اوهام خویش بوده و در جاده مخصوص به خود به پیش می روند . الف - هر انسانی در درون خویش مجموعه ای از ساختارهای وهمی ناخودآگاه را در طول عمر خود سازمان داده و بر اساس آن نظام رفتاری و روانی و عملکردی خود را شکل بخشیده و فرآیند سازگاری با طبیعت برای بقا و ماندگاری و زنده ماندن را طی می نماید. ب - نظام وهمی انسانها با کارکرد مستقل و انحصاری و انفرادی خود موجبات همزیستی با طبیعت و سایر پدیده های مرتبط را فراهم ساخته و در نهایت به خلق چهارچوبهایی در جهت داد و ستد با اجزای نظام گیتی انجامیده است که شانس بقای آدمیان را افزایش می دهد. ج - نظام وهمی انسانی ریشه در آغاز شکل گیری حیات در کره زمین داشته و میراثی چند میلیارد ساله را با خود به همراه دارد. بعد از تولد هر انسان این میراث وهمی قدیمی که مشترک با همه جانداران زمینی است به سرعت فعال شده و با کارکرد استفاده از این گنجینه مشترک عملیات سازگاری را برای بقای فرد فعال می سازد. د - بعد از تولد نوزاد هسته های وهم زای اولیه به سرعت شکل گرفته و در طی چند سال اول زندگی با توجه به شرایط خانواده و اطرافیان و رویدادها و اتفاقات عادی و یا غیر عادی به سمت اختصاصی شدن کشانده میشود. به عبارت دیگر تجربیات اولیه و محیط و دیگران پیرامون وی با نظام وهمی قدیمی وی ترکیب شده و بتدریج سازمان وهمی یگانه وی را در جهت سازگاری یا مقابله و یا تعامل بنا می نهد. ه - محتویات وهمی نظام روانی نوزادان از چند هسته خام اولیه برخوردار است که بتدریج بر حجم آنها افزوده می شود . این هسته ها هر کدام با توجه به کارکرد خود به جذب بخشی از داده های پیرامونی زندگی نوزاد مبادرت می ورزند. این داده ها با توجه به کارکرد میراث وهمی قدیمی در سازگاری یا تعامل و یا مقابله در زندگی روزمره نوزاد تولید می گردد. مثلا تجربه آغوش مادر یا آغوش زنی غریبه هرکدام تولیداتی متفاوت را در هسته های مرتبط با این تجربه باعث می شوند که در شکل گیری عملکرد هسته وهمی مربوط به این تجربه در تمامی زندگی فرد در آینده تاثیر گذار خواهد بود. و - هر چه حجم تجربیات مبتنی بر سازگاری یا تعامل و یا مقابله ای کودک بیشتر باشد به همان ترتیب این هسته ها قدرت بیشتری یافته و با توجه به این قدرت تداخل قویتری در زندگی آینده نوزاد خواهد داشت. به عنوان مثال گرایشات همجنس گرایانه در بزرگسالی به نوعی خاص از روابط کودک با اطرافیان در سالهای ابتدایی مربوط می باشد - به شرح حال فرد همجنسگرای آخر این مقاله توجه نمایید - و یا تمایلات سادیستیک یا مازوخیستیک و یا ویژگیهای های خاص شخصیتی و روانی و حتی بسیاری از اختالات نوروتیک و سایکوتیک را بر این مبنی می توان سبب شناسی نموده و چنین تبیین نمود که ریشه در سازمان وهمی ابتدایی کودک و مرتبط با محتویات وهمی دریافت شده و آسیب دیده ابتدایی زندگی وی دارد. ز - هسته های وهمی با افزایش سن کودک بتدریج فعال شده و در رفتارهای وی با اشکال ابتدایی و خام و ناکامل تکرار می کردد. بازی در کودکان کارکردی تثبیت کننده در محتویات وهمی ناخودآگاهی آنان دارد که به صور گوناگون تا کهنسالی وی ادامه می یابد. کارکرد تفریح و هنر می تواند به مکانیسم تثبیت کننده و نگهدارنده مواد وهمی همه آدمیان تبیین و تفسیر گردد. ک - دوره فعالیت سازمان وهمی را می توانیم به قبل از بلوغ و بعد از بلوغ تقسیم نماییم. تا قبل از بلوغ بیشتر با مکانیسم شکل گیری و تثبیت و ابراز ناپخته و ابتدایی و در عین حال پذیرای هسته های وهمی روبرو هستیم اما بعد از بلوغ این هسته های وهمی بشدت فعال گریده و کارکردی عینی و عملی در زندگی و رفتارهای فرد پیدا می نماید. به عنوان نمونه گروهها تروریستی جهت عملیات انتحاری به سراغ نوجوانانی می روند که در هسته های وهمی اولیه آنان اوهام مربوط به تمایلات کشتن و کشته شدن در فضای خانواده و اطرافیان پرورش داده شده و سازمان وهمی آنان مستعد پذیرش این عملیات می باشد. ل - هر انسانی با مجموعه اوهام خاص خود که وی را با انسانهای دیگر متمایز و متفاوت می سازد به تعامل با محیط و سایرین می پردازد. در موقعیتهای پیچیده و در صورت فقدان اوهام لازم جهت این تعامل نظام وهمی فرد به تولید و ساخت اوهام جدید با استفاده از محتویات قبلی و نامربوط می پردازد. به عنوان مثال هنگامیکه به ابرهای آسمان نگاه می کنید سیستم وهمی شما فعال شده و هر کدام از اجزای ابر را به شکل خاصی برای شما پردازش می کند و مفهوم می بخشد در حالیکه آن ابر فاقد هر نوع تشابهی برای مقایسه می باشد. در سطحی وسیعتر اوهام ما به تمامی پدیده های هستی معنا می بخشند در صورتیکه بسیاری از این پدیده ها به خودی خود و در سطح واقعیت هیچ مفهومی را دارا نمی باشند. اوج این مفهوم بخشی وهمی را در اعتقادات متنوع انسانها می توانیم بیابیم که از دور افتاده ترین قبایل تا پیشرفته ترین کشورها را در بر می گیرد و و هر کدام با توجه به محتویات وهمی ناخودآگاهی خود رنگ و بویی خاص را به اعتقادات خود می دهند. م - هنگامی که عملکرد وهمی فرد از چنان قدرت و محتوایی برخوردار شود که در کارکرد واقعی زندگی و یا فرآیند سازگارانه وی تداخل کرده و به شکل رفتار آشکار نمود پیدا نماید در اینصورت مفهوم سلامت و بیماری معنا پیدا می نماید. این تداخلها می تواند به شکل علائم بیماریهای روانی و رفتاری ظاهر شده و یا اینکه به عنوان آداب و رسوم و سنت و نمودهای فرهنگی در بین اعضای یک گروه و یا جامعه نمایش د اده شود. ن - کارکرد بیمارگونه وهمی روند عادی زندگی فرد را مختل نموده و وی را درگیر با مکانیسمهای تخلیه و برون ریزی حاد وهمی می نماید به نحوی که نابود سازی سازمان واقعی زندگی فرد هدف اصلی این هسته های وهمی می گردد. به عنوان مثال در بیماران مبتلا به افسردگی اوهام افسرده ساز بیمار از آنچنان قدرتی برخوردارند که با ایجاد هذیانهای مرتبط با خودکشی به صورت مستقیم فرد را به سمت نابودی علنی سوق می دهند. در بیماران مبتلا به وسواس عملی فکری تکانه های وهم زای قدرتمند با یورشی همه جانبه نظام استدلالی و رفتاری و شناختی فرد را در اختیار خود می گیرند به نحوی که فرد درمقابل این حملات وهمی و غیر قابل کنترل فاقد هر گونه اراده و توانایی مقابله ای می گردد. و - در فرآیندهای رواندرمانی بدون آگاهی و شناخت از دانش تحلیل اوهام و مکانیسمهای بسیار پیچیده آن درمانگر سرگردان و حیران باقی خواهد ماند و علاوه بر اینکه قادر به تبیین و تفسیر و تشخیص درستی از ماهیت بیمار و عوامل ایجاد کننده آن نمی باشد بلکه از ایجاد هر گونه تغییر و درمانی عاجز خواهد ماند. ارائه یک مورد جهت تبیین نظریه فوق : مراجع مذکر و ۲۵ ساله است و با تشخیص افسردگی و اضطراب و شکایت از تمایلات شدید همجنسگرایانه مراجعه نموده است . چنین می گوید : * قبل از زایمان من دکتر به مامانم گفته بود که دوقلو حامله هستی و یکی از بچه هایت پسر است و دیگری دختر. مامان هر چیزی را که خریده بود دخترانه و پسرانه کرده بود. بعد که دید پسر هستیم لباسهای دخترانه را تن من می کرد و لباسهای پسرانه را به برادرم می داد. مادرم هم دختر دوست داشت و همیشه من را در جمعهای زنانه و دخترانه با خود می برد اما برادرم در این جمعها نبود. چون لباس دخترانه تنم می کرد مهمانهایی که می آمدند همه فکر می کردند که دختر هستم. مامان من را توی مهمانیهای زنانه می برد. همیشه در کنار مامان بودم تا پدرم. یک خواهر چهار سال بزرگتر از خودم داشتم که خیلی به او نزدیک بودم. از همان ابتدا با پسرها جور نمی شدم. دوست نداشتم همراه برادرم باشم و از او فاصله می گرفتم. در دوره بلوغ کشش و میل شدیدی به رفتارهای دخترانه داشتم اما فکر می کردم که این یک گناه است. خیلی سعی کردم که این حس را از خودم دور کنم. دوران تنهایی من از بلوغ به بعد شروع شد. رفتارهای دخترانه من را خانواده به سرم می زدند چون خانواده ما خیلی مذهبی بود و من به ظاهر عقب نشینی می کردم. .....الان جسم دخترانه را دوست دارم . احساساتم دخترانه است . دوست ندارم و نمی توانم تغییر کنم. * تفسیر و تحلیل : اوهام زنانه در مراجع فوق ناشی از تقویت هسته های وهمی ناخودآگاهی است که با توجه به شرایط خانوادگی و سازمان وهمی مادر و قرار گرفتن در کنار برادر دوقلو و ایجاد شرایط وهمزای قدرتمند گرایشات جنسی مراجع را دستخوش تغییر و تبدیل نموده است و تمایلات همجنسگرایانه را در وی باعث شده است.
|
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| اختلال هویت جنسی ( G.I.D) |
سلام اقای دکتر من مرد هستم ولی چند سال هست که به طور شدیدی دچار اختلال هویت جنسی شدم از جنسیت خودم متنفرم علا قه شدیدی به زن شدن دارم البته از نوجوانی با پوشیدن لباس های خواهر بزرگترم احساس خوبی به من دست میداد ولی حالا کار از لباس پوشیدن گذشته وقتی تنها هستم ارایش میکنم انواع لباس های زنانه را خریداری کردم ولی جرات نکردم با پوشش زنانه بیرون برم ازتمایلی به ارتباط جنسی با زنان را ندارم در درون خودم یک موجود دیگه ای رو میبینم که کم کم داره خودشو نشون میده حتی برای خودم اسم سارا رو انتخاب کردم موقعی که بچه بودم حین ختنه کردن به التم اسیب رسیده ولی مشکل جدی نبوده فقط اندازش کوچیکه دکتر اورولوژست هم رفتم گفت سایزش خیلی کوچیکه ولی مشکلی نداره حتی بعضی وقتها تو خواب هم خودمو یه دختر میبینم به نظر شما من ترنس هستم ممنون |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| هفت سال بزرگتر از شوهر |
با سلام و خسته نباشید خانمی 36 ساله هستم 7 سال از شوهرم بزرگترم و ازدواج ما فامیلی می باشد. شوهرم از نظر اخلاق نه میشه گفت خوبه و نه میشه گفت بده. با همکاری هم خونه و ماشین خریدم خودم کارمندم و ایشون در قسمت تأسیسات زیر نظر پیمانکار کار می کند هر دوتا در یک اداره اشتغال داریم البته ایشون بعد از ازدواج شاغل شدند . مشکل اساسی من اینکه بعضی وقتها شوهرم یه حرفهایی میزنند که فکر میکنم از روی اجبار با من ازدواج کرد. بیشتر وقتها با خانواده اش بدخلقی میکنه فکر میکنم خانواده او رو به این ازدواج مجبور کردن چون کارمند بودم و خودشون از یک خانواده متوسط هستند. همیشه توی ماشین که هستیم دخترهایی رو به من نشون میده میگه از بستگان پیشنهاد میشده که با آنها ازدواج کنه. و خیلی به دخترها خیره میشه پیش خودم فکر میکنم شوهرم به اجبار با من ازدواج کرده. یک بچه 3 ساله دارم. براش از لحاظ مالی کم نمیزارم دیگه به زندگی ناامید شدم بعضی وقتها از کوره درمیره. و بعد پشیمون میشه به نظر شما من چکار میتونم بکنم اگه جوابم زودتر بدین ممنون میشم |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| مازوخیسم جنسی |
سلام جناب دکتر من 29 سال دارم و چند وقتی هست که متوجه شدم که به بیماری مازوخیسم مبتلا هستم، و شدیداً تمایل دارم که درمان بشم، من بچه که بودم زیاد تجربه خود آزاری داشتم، و از همون بچگی تا همین الان هم خیال بافی بلای جونم بوده و وقت زیادی از روز رو با خیال بافی هدر دادم، که همین خیال بافی الان قسمت زیادی از تمایلات خود آزاری من رو پوشش می ده، البته در دوره هایی که متاهل بودم یعنی حدود سال 86-89 کمتر خیال بافی کردم، با همسرم هم رابطه جنسی نسبتاً خوبی داشتم البته ایشون اصلاً تو روابط جنسی خشن نبودند، اما مشکلی پیش نمی اومد، من تو رابطه جنسی محبت متقابل رو خیلی دوست دارم، اما خوب از کمی درد کشیدن و یا تصور درد زیاد هم لذت می برم، الان که تنها هستم حس می کنم که تمایلم به خود آزاری داره خیلی بیشتر می شه، و حتی چند بار بدن خودم رو سرخ کردم. به هر حال من دوست ندارم که زندگیم به این سمت پیش بره، می خوام از شما راهنمایی بگیرم که تا حد ممکن خودم رو درمان کنم. با تشکر |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| افسردگی پس از طلاق |
سلام.نمیدونم این ایمیلو می خونید یا نه من متولد ۶۲ .۵ ساله که از همسرم جدا شدم طی این مدت من به شدت افسرده شدم طوری که دیگه نمیدونم دلیل سرکار رفتن و زنده بودنم چیه؟؟؟؟؟حتی کلاس های مختلف هم می رم اما ظاهرا فایده نداشته.هر روز که می گذره بدتر می شم . مدتی هم هست که به خودکشی فکر می کنم اما هنوز دلشو پیدا نکردم.الان هم نمیدونم چرا اینا رو به شما گفتم .شاید خواستم آروم بشم.ممنون |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| وسواس و دلهره مرگ |
با عرض سلام من 25 سال سن دارم و متاهل هستم و خارج از کشور در حال تحصیل در رشته پزشکی هستم من علایم شدید از وسواس رو در خودم دارم که به شدت منو ازار میده و این وسواس ازسن 12 سالگی در من ایجاد شد همه من رو یه دختر موفق در اجتما میدونن و همچنین همسرم من رو یک زن موفق میدونه ولی من همیشه فکر میکنم یه ادم دیگه درون من زندگی میکنه و من رو از نظر روحی ازار میده و این موضوع زمانی شدت گرفت که من تو کلاس درس اولین بار با جسد مواجه شدم و یک توهمی من رو دربر گرفت و به صورت یک شک در وجود من شد و برای اولین بار همه چیز رو از وجودم بیرون کردم و برای اولین بار با همسرم در این مورد صحبت کردم و من شدیدا دچار وسواس نجسی و پاکی هستم چیزی که این سر دنیا هیچ جایگاهی نداره و برای کمک کردن به خودم کاملا دین رو کنار گذاشتم و الان از این لحاظ تا حدودی بهترم فقط تا حدودی درگیر وهم هستم به مرگ خیلی فکر میکنم مخصوصا عزیزانم و من رو شدیدا ازار میده اقای دکتر شدیدا به کمک نیاز دارم چون اینطور که من حرف های دلم رو به یه دکتر ایرانی میگم نمیتونم با یه دکتر غیر هم زبون عنوان کنم به همین خاطر به صورت اینترنتی کمک میخوام و امیدوارم که کمکم کنید یا حداقل درمان دارویی پیش پام بزارید باتشکر زیاد |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| وسواس فکری و عملی |
سلام-من پسری 20 ساله هستم-مادرم وسواس عملی شدیدی در زمینه ی طهارت دارند -احساس میکنم پدرم نیز وسواس فکری دارند-لذا از لحاظ وراثتی مستعد ابتلا به وسواس هستم-از لحاظ عاطفی نیز از کودکی شرایط خوبی نداشتم و کودکی بسیار سختی را گذرانده ام-در اوایل نوجوانی در سن حدود 10-11 سالگی نشانه های وسواس را در خودم دیدم(مثلا اسرار داشتم که حروف را خیلی درست بنویسم و به این مساله گیر میدادم - و چنتا چیز دیگه . . . این گیر دادن رو دوس نداشتم و بهم اضطراب وارد میکرد تا جایی که از خودم ناامید میشدم -از کودکی تا حالا وسواس فکری به شکل های مختلف و با روش های جدید عذابم داده . در دوره هایی از زندگیم که شرایط زندگیم فرق میکرد (مثلا وقتی مسافرت میرفتیم) افکار وسواسی تنهام میذاشت اما باز بعد مدتی اگه یکی از اون فکرا به یادم میافتاد دچار اضطراب میشدم که نکنه دوباره این فکرا ارامشمو ازم بگیره که متاسفانه همون چیزی که ازش میترسیدم سرم می اومد ! در واقع اضطراب منو به باتلاق وسواس میکشوند - شاید ماه ها تونستم بدون این افکار زندگی راحتی داشته باشم ولی این افکار بعد از این که کنارشون میذاشتم دوباره می اومدن ! باور نداشتم که این افکار واسه همیشه رفتن و میترسیدم که یه روزی بیان ! این اواخر تو شرایطی قرار گرفته بودم که یه طور دیگه فکر میکردم -با خودم میگفتم ارامش حق منه-میگفتم شاد بودن حق منه - شرایط جدید باوری بهم داده بود که فک میکردم خیلی راحت میتونم با این افکار وسواسی کنار بیام و بذارمشون کنار -تونسته بودم باهاش کنار بیام مثلا دیگه به دست خطم گیر نمیدادم - ولی جدیدن چیزایی شنیدم که منو به هم ریخته . . . صبح تو رادیو شنیدم که مغز افراد وسواسی با مغز افراد سالم تفاوت داره - حالا دقیق منیدونم دلیل این تفاوت وراثته یا اینکه در نتیجه ی افکار وسواسی اینطوری میشه - راستش فکر میکنم وسواس من به خاطر مسایل وراثتی هستس و مغز من مشکل داره -این حرفا رو تو چنتا سایت هم خوندم- فکر میکنم وقتی مغز من مشکل داره چطوری میشه با وسواس کنار بیام؟ این چیزا خیلی مضطربم کرده و ارامشو ازم گرفته - دوباره از خودم دلسرد شدم-- دیگه نمیتونم درس بخونم- من شدیدا باید درس بخونم - نجاتم بدین دکتر - ازتون خواهش میکنم . . . ایا اگه وسواس ریشه ی وراثتی داشته باشه دیگه قابل حل نیست ؟نمیشه مغز به حالت عادی برگرده ؟ ایا واسه من دارو درمانی نیازه؟ خیلی به راهمایی تون نیاز دارم . . امید وارم دلسوزانه به دادم برسید -با تشکر |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| ناتوانی جنسی |
سلام . من 26 و شوهرم 28 ساله است مدتی است که دچار مشکل جنسی شده ایم و ایشان هیچ گونه تمایلی به من نداره و نمیتواند تمرکز کند و فقط به جدایی فکر میکند . ولی من خیلی دوسش دارم و برایم جدایی سخت است ولی وقتی میبینم که چه قدر زجر میکشد قلبم به درد میاد . از طرفی هم ادم سالمی هست و دلم نمیخواهد که به راههای بدی کشیده شود خواهش میکنم کمکم کنید . زندگیم داره از هم میپاشه . خواهش میکنم |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| ترس از رابطه جنسی ( واژینیسموس) |
با سلام و احترام
شهرام هستم 39 ساله ،مدتی است بدلیل پاره ای از مشکلات از همسرم جدا شده ام ، مدت نگذشته بود که با دختری آشنا شدم او نیز 39 سال دارد، اوایل همه چی خوب بود الا اینکه بعضی مواقع به زبان می آورد کاش از اول مجرد بودم، گرچه او را دوست دارم و برای ازدواج در نظر گرفته ام ،اما اوایل روابط جنسی پر شور و حالی داشتیم و حتی او به راحتی قانع نمیشد، اما پس از یکی دوسال او اظهار می دارد که اصلا میل جنسی ندارد، مطمئن باشید بخاطر ازدواج نکردن نیست چون خودش فعلا راضی به ازدواج نیست هر چه می پرسم میگه میل جنسی ندارم ، گرچه تمام تیپ زدن و روابطش اینطور به نظر نمی آید ، بخصوص اینکه می گوید از دخول بسیار وحشت دارد ، دکتر برایم خیلی مهم است بخصوص نکته آخر ، آخه منم انسانم ، چکار کنم؟ |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| تعارض با تمایلات همجنسگرایی زنانه |
خیلی برام شرم آور هست که دارم این حرفها رو میزنم ولی به بن بست خوردم و به کمک احتیاج دارم.خیلی برام سخته ولی سعی میکنم خجالت رو بذارم کنار. من یک دختر 19 ساله هستم.مدت یک سال و نیم هست که با یه دختر دیگه آشنا شدم.یواش یواش خیلی به هم نزدیک شدیم و با هم صمیمی شدیم.تا این که یه اتفاق خیلی بد بین ما افتاد.ی چیزی دقیقا به اسم همجنسبازی.همه چیز اول از طرف اون شروع شد و یه جور من رو تسلیم کرد.الان یه وابستگی شدید بین ما به وجود اومده.حساذت های بی مورد به آدمایی که دوست من باهاشون در ارتباط هست یا افراد دورو بر من.گیر دادن.دعوا کردن.شده دقیقا مثل رابطه ی این دوست دختر دوست پسرای عاشق و معشوق.چند درجه شدیدتر با تفاوت این که هر دو دختریم.خیلی از این مسئله نگرانم.البته من واقعا از ته ته ته دل دوسش دارم.ولی احساس میکنم این رابطه ما علاوه بر این که داره قانون طبیعتو به هم میزنه و گناهو مسائل دینیشو هم بذاریم کنار ، واقعا زندگی هر دومونو تحت تاثیر قرار داده.مدام نگرانی از آینده.از جدا شدن.تصمیم گرفتیم مشاوره بگیریم که بتونیم یه رابطه ی درست و منطقی با هم داشته باشیم،واقعا مثل 2 تا دوست و 2 تا خواهر باشیم.نا خالصی های رابطمون رو برطرف کنیم.ولی در عین حال همون جوری هم دیگه رو دوست داشته باشیم.ولی دیگه لز نباشیم.انقد حساس نباشیم. به نظر شما واقعا راهی هست که ما رو به خواستمون برسونه؟هر چی باشه هر چقدر سخت من قبولش میکنم. یه چیز دیگه هم بگم که من از نظر برقرار کردن رابطه با جنس مخالف هیچ مشکلی ندارم.یعنی به پسرا تمایل دارم.ولی دوستم اینطوری نیست.اون یه تجربه ی تلخ هم تو زندگیش داشته که شاید به این مسائل ربط داشته باشه.الان ازتون تقاضا میکنم،خواهش میکنم به من بگید واقعا راهی هست که بتونیم درست شیم؟یه رابطه ی سالم رو داشته باشیم.به هر سختی که باشه من قبول دارم ولی واقعا راهی هست که با هم بمونیم ولی با یه حس تصفیه شده؟لطفا به من کمک کنید.واقعا میتونم از زیر این همه فشار جون سالم به در ببرم؟خواهش میکنم در حد چند تا جمله ی کوتاه و مختصر هم که شده راهنماییم کنید.تا آخر عمر مدیونتون میشم.تشکر خیلی خیلی زیاد اول راه ارتباطی صحیح رو نمیدونستم مجبور شدم ای.میل بزنم.خیلی درمانده ام دکتر.خیلی به کمک نیاز دارم. |
|
| |
| جمعه 10 آذر ماه سال 1391 |
| ناتوانی جنسی شوهر |
سلام خسته نباشید من 3سال هست که ازدواج کردم و یکسال و دوماهه که خونه خودم رفتم.شوهرم هیچگونه رابطه جنسی با من ندارد ومن هنوز دخترم پیش دکتر بردمش و برایش یک سری آزمایش نوشت اما آزمایشات را انجام نداد و خانواده اش را در جریان گذاشتم و بردنش دکتر و بعد از انجام آزمایش برایش قرص تجویز کردند اما هیچ تاثیری نداشته و همونطوری بدون رابطه جنسی هست نمیدانم دیگر چکار کنم زندگی برایم عذاب آور شده نیاز زیادی به یک روانشناس و مشاوره دارم که به من کمک کند تا بدانم با همچنین مردی چطور به زندگی ادامه دهم لطفا مرا راهنمایی کنید |
|
| |
| جمعه 12 آبان ماه سال 1391 |
| " اعتیاد به قدرت " : روانکاوی زورمداران و دیکتاتورها |
شاه سابق ایران به هنگام ترک کشور در هنگامه انقلاب بشدت می گریست در حالیکه از لحاظ روانی صاحب شخصیتی خودشیفته بود و می دانیم که خودشیفته ها به چیزی نمی گریند. نمونه هایی از این دست را همگان بسیار دیده اند. بسیار صاحب قدرتان را دیده ام که بعد از عزل و خلع و یا حذف گرد پیری به سرعت بر چهره اشان نشسته و افسردگی دمار از روزگارشان در آورده است. تجربیات شخصی که با نمونه های فراوان از انسانهای عادی که با حکمی و کسب مقامی و مجوز ورود به قدرت تغییر چهره داده اند و رفتارهایی را از خود بروزداده اند که در حوزه آسیب شناسی روانی واجد معنایی خاص می باشد. در ذات قدرت چه چیزی نهفته است که اینگونه فرد را شیفته و شیدای خود می سازد و به مرور او را در دامی می افکند که گریز از آن بسیار دشوار و گاه ناممکن است. خلاصه یافته هایی که به عنوان یک روانکاو در این زمینه داشته ام به شرح زیر در خصوص خاصیت اعتیاد زایی قدرت همچون یک ماده مخدر ارائه می گردد. توضیح اینکه در این مقاله برای اولین بار واژه " اعتیاد به قدرت " را به عنوان یک آسیب جدی در صاحبان قدرت در ادبیات روانکاوانه وارد نموده ام. الف : در ادبیات روانکاوی کسب قدرت اهمیتی در حد ادامه بقا و حیات دارد. آغاز قدرت طلبی با تولد نوزاد همراه است. نوزاد در ساختاری زیستی و غریزی تلاش می کند که مادر را به تمکین و اطاعت از خود وادار سازد چون ادامه زندگی نوزاد بدون منبع قدرتی بنام مادر امکان پذیر نمی باشد. نوزاد از همان ابتدای تولد با شراکت در قدرت مادر سعی میکند بر عواملی وهمی و اقعی که ممکن است او را از دستیابی به لذت و آرامش باز دارد جلوگیری به عمل آورد. واکنشهای خشم آلود و گریستن و فریادهای از سر عصبانیت نوزادان در موقع گرسنگی و درد و خستگی نمونه هایی از تلاشهایی است که برای آنها تسکین و تشفی را بدنبال می آورد. با افزایش سن کودک می آموزد که دایره رفتارهای قدرت طلبانه خود را تا سر حد امکان گسترش بخشد. با هر گامی بخشی از قدرت را از والدین می ستاند و بر انبان خویش می افزاید و اشتهای سیری ناپذیری در این جهت از خود نشان می دهد. کودکان در فضای قدرت طلبی نامحدود و مطلقه خود به عنوان اولین هدف مادر را در اختیار و خدمت خود می گیرد تا محرومیت و درد را در غیاب او تجربه نکند و آنگاه در سایه چنین تسلطی حداکثر لذت را ه معادل تضمین ادامه حیات خود است را کسب می نماید. آنگاه با واکنشهایی دیگر رقبا را از سر راه خود بر میدارد یا مهار می نماید تا هر گونه عامل محروم ساز یا خطر آفرین در جهت بقای خود را برطرف سازد. چنین ذخیره ای از قدرت و اعتبار بتدریج کودک را برای ورود به دنیای بزرگسال قدرتمند آماده می سازد و ترس وی را از دنیای ناشناخته کاهش می دهد. پس میل به قدرت جویی تلاش برای غلبه بر نگرانیها و ترسهایی است که از خطرات قدرت اصلی یعنی طبیعت سرچشمه گرفته است. بعدها انسان تلاش می کند برای ادامه حیات خود مبارزه با طبیعت را سرلوحه اهداف زندگی حود قرار دهد. شراکت در قدرت طبیعت قدمهای بعدی است که از سن ورود به عرصه کارزار واقعی زندگی یعنی نوجوانی شروع می گردد. ب : با توجه به مطالب بالا کسب قدرت در عرصه سیاسی را چنین می توانیم توجیه نماییم که تمایل افراد به کسب قدرت نوعی واپس گرایی به دوران نوزادی می باشد. صاحبان قدرت با شراکت در منابع قدرت و کسب حداکثر بهره وری از منابع آن که در اختیار جامعه می باشد جایگاه ویژه ای را برای خود رقم می زنند . آنها بتدریج از درون جامع که در اصل مادر نمادی آنها می باشد به جایگاه بالاتری صعود می نمایند و سپس تلاش می کنند خاستگاه قدرت یعنی جامعه که همان مادر سمبولیک می باشد را مهار نمایند بلکه از امتیازات بیشتری برخوردار گشته و مادر جامعه را به میل خود وادار به اعمالی نمایند که تسکین و ارضای بیشتری را برای آنان به ارمغان آورد . شیوه های گوناگونی که صاحبان قدرت برای مهار جامعه و تسلط بر ارکان آن اتخاذ می کنند در اصل تلاشهایی است که بر قدرت خویش بیفزایند تا به ادامه بقای آنان بیفزاید و بشترین ارضا را برای آنها بدنبال داشته باشد و کسانی را که قصد ناکام سازی آنها را از قدرت داشته باشند حذف نمایند. ج : با توجه به یافته فوق قدرت ماهیتی واپس گرایانه به دوران نوزادی و شراکت در قدرت مادر دارد. چنین تابلوی بالینی را در معتادان به مواد مخدر در سبب شناسی روانکاوانه این اختلال به عینه مشاهده می کنیم. این افراد با واپس روی به مرحله دهانی در نوزادی تلاش می کنند تا تسکین و آرامش را در ماده افیون که معادل و جایگزین مادر وهمی می باشد جستجو کنند تا در آغوش وهم آلود و نشئگی آرامبخش آن نوعی رهایی و کامروایی و احساس قدرتمندی وهمی را تجربه نمایند بلکه از رنجی که زندگی و طبیعت بیرحم بر آنها تحمیل نموده است بگریزند. معتادان در لحظه خماری حقیر و دردمند و ناتوانند وعرق شرم و خجالت و حقارت بر جبین آنان خودنمایی می کند اما به لحظه نشئگی خود را از هر قدر قدرتی تواناتر و قدرتمندتر و بالاتر می پندارند و در جهان کسی را به خوشبختی خویش لحاظ نمی کنند. چنین احساسی شبیه رفتار نوزادی است که مادر توانمند را در اختیار خود گرفته است و با شراکت در منبع قدرت او و مهار وی به نفع نیازهای خود آسایش و آرامش و تسکین را برای خود به ارمغان آورده است. د : با چنین رویکردی قدرت طلبان و معتادان دارای پیشینه برابری از لحاظ محتویات وهمی ناخودآگاه می باشند. پس همانگونه که می توانیم معتادان به افیون را از جنبه آسیب شناسی روانی و چهارچوبهای تشخیصی روانکاوانه بیمار تلقی کنیم با توجه به خاستگاه مشترک قدرت طلبی با مواد طلبی معتادان می توانیم قدرت طلبان و صاحبان قدرت نامحدود را در زمره بیمارانی قرار دهیم که درگیر اعتیادی خاص که با ظاهری متفاوت ولی باطنی مشابه از لحاظ سبب شناسی با معتادان مواد مخدر می باشند. ه : بر اساس چنین برداشتی رفتارهای دیکتاتورها برای ما معنا و مفهوم روشنی پیدا می نماید. آنها تلاش می کنند که مدام بر قدرت خویش بیفزایند همانگونه که معتادان مواد مخدر به مرور میزان مصرف خویش را افزایش می دهند تا نشئگی خود را حفظ نمایند.دیکتاتورها ابتدا با ابزارهای سیاسی در قدرت جامعه شریک می شوند و بعد از آن بتدریج جامعه را تحت تسلط و کنترل خویش می کشانند بلکه بقای خویش را حفظ نموده و در سایه این اقدامات رقبای ناکام ساز را نابود می نمایند تا کسی مزاحم آسایش و آرامش آنان نگردد. معتادان نیز با مصرف مواد افیونی مشابه دیکتاتورها به راحتی و تسکین بی اندازه ای نائل می گردند که در دنیای وهمی ناخودآگاهی آنها معادل تسلط و تحکم و قدرت به حساب می آید. و : کابوس یک دیکتاتور یا قدرت طلب از دست دادن قدرت و خلع و عزل است. برای معتادان خماری و محرومیت از مواد مخدر فاجعه به حساب می آید. یافته مهم ما نشان می دهد که هر دو این نتایج منشاء واحدی دارد. دیکتاتور با عزل از قدرت آغوش مادر را از دست می دهد و معتاد به افیون نیز با دور افتادن از ماده مخدر به نحوی دیگر این جدایی از مادر را تجربه می نماید. دیکتاتورها هیچگاه سقوط و نابودی را باور ندارند. آنها زمانی به خود می آیند که راه برگشتی برای آنان وجود ندارد. سرنوشت بیشتر آنان با مرگی جانکاه رقم می خورد. هیتلر و چائوشسکو و موسولینی صدام و قذافی و هزاران دیکتاتور دیگر سرنوشت مشابهی داشته اند. در معتادان به مواد مخدر نیز خماری معنایی معنایی معادل مرگ دارد. تلاش یک معتاد برای رسیدن به ماده مخدر همانند تلاش دیکتاتوری یا قدرت جویی است که برای نیل به قدرت به رفتاری دست می یازد بلکه خود را از نابودی برهاند. |
|
| |
| چهارشنبه 5 مهر ماه سال 1391 |
| دختر عاشق پسر همجنسگرا |
سلام آقای دکتر من یه دختر 23 سالم که چند سال پیش با یه پسر آشنا شدم که همجنس باز بود البته فقط خاستم بهش کمک کنم بلکه بتونه مشکلشو حل کنه ما حتی همدیگرو ندیدیم ولی بعد دو سه ماه حرف زدن وقتی دیدیم داریم بهم وابسته میشیم تصمیم گرفتیم رابطمونو قطع کنیم تا اینکه بعد 4 سال دوباره این رابطه شروع شده با این تفاوت که دیگه همجنس بازی نمیکنه ولی گرایشی به دخترا نداره و میگه من فقط تورو میخام و فقط میتونم با تو باشم یه جورایی عاشقم شده و خیلی دوسم داره منم دوسش دارم ولی نمیخام از رو احساس تصمیم بگیریم بعد کارمون به جدایی بکشه .آقای دکتر از اون دخترا نیستم که اهل دوس پسرو این چیزا باشم و یه خونواده ی بااصالتی دارم ولی هر چی بهش میگم منو تو نمیتونیم باهم ازدواج کنین میگه باشه ولی میگه به غیر تو با کسه دیگه ای ازدواج نمیکنم .آقای دکتر بهش میگم چون من میدونستم قبلا چجور ادمی بوده تو زندگی بهت شک میکنم و این زندگیمونو خراب میکنه سعی کردم باهاش منطقی صحبت کنم قبول میکنه که ازدواج نکنیم ولی میگه حداقل تا وقتی ازدواج کنی باهام بمون ولی میدونم این خیانته و بعدش هر دوتامون اذیت میشین و اصلا فکر میکنم کار درستی نیست از طرفیم میگم شاید بتونم کمکش کنم دیدش به دخترا عوض شه .لطفا بگین باید چی کار کنم ؟ |
|
| |
| چهارشنبه 5 مهر ماه سال 1391 |
| مشاهده سکس والدین |
جناب آقای دکتر من دخترم 10 سال دارد من از هسر اولم جداشدم و مجدداً ازدواج کردم دخترم عمل زناشویی ما را دیده و این توی روحیه دخترم خیلی تاثیری بدی گذاشته و گفته من دیگه دوست ندارم تو با شخصی که مد نظرش هست بخوابی از شما خیلی متشکر می شم که پاسخ را به ایمیل بفرستید |
|
| |
| چهارشنبه 5 مهر ماه سال 1391 |
| خسته از خود ارضایی |
سلام دکتر من ۲۳سالمه و خود ارضا هستم و حدود ۱۰ساله که این کارو میکنم آیا درمانی هم هستش که من از این کار دست بکشم و حدود۶ماه هستش که من افسرده شدم ودر خانه خودم رو زندانی کردم واز بیرون رفتن و با مردم برخورد کردن بیزار شدم |
|
| |
| چهارشنبه 22 شهریور ماه سال 1391 |
| روانکاوی زنان همجنسگرای ایرانی : کودکی پر رنج بزرگسالی پر دلهره |
اگر در ایران زندگی می کنید صحنه های زیادی را در کوچه و بازار می بینید که در آن زنان و دختران دست در دست هم به گردش مشغولند و کسی کوچکترین گمان بدی در حق آنان نمی برد. یا اگر دو همجنس مونث در رختخواب در کنار هم و حتی دست در گردن به خواب رفته باشند باز شکی بر آنان متصور نمی شوند. کمتر پیش آمده است که پرونده بزه ای در دادگستری مبنی بر همجنسبازی زنانه به گردش در آید و حکم شلاق و اعدامی در این زمینه صادر شود . برعکس در همجنسگرایی نوع مذکر آمار محکومان به حبس و شلاق و اعدام سر به آسمان گداشته است. دلیل این امر چه می تواند باشد؟ پاسخ به نگاه مردسالارانه جامعه ایرانی بر می گردد که آنچه در حاشیه قرار دارد ارزش دیدن هم نخواهد داشت. نگاه تاریخی به زنان به عنوان موجودات دست دوم و کالا پنداشته شده آنها را از دیدرس نگاه تیزبین مردانه در زمینه گرایشات همجنسگرایانه دور نگه داشته است و چون دایره منافع مردان را تهدید نمی کند پس دلیلی بر هجوم به آنها در این خصوص وجود ندارد. سالها تجربه بالینی و درمانی در زمینه آسیبها و گرایشات جنسی این یافته ارزشمند را در اختیار من گذاشته است که در جامعه ایرانی آمار زنان همجنسگرا یا لزبین نه تنها کمتر از مردان نیست بلکه در انواعی از آن بسیار بیشتر نیز می باشد. زنان به دلیل آزادی بیشتر !! و اجبار به بودن با همجنسانشان از همان اوان کودکی و پنهان نگه داشته شدن در قیودات گوناگون بیشتر به سوی یکدیگر کشانده شده اند و شرایط گرایش و تمایل به همجنس در آنها نسبت به مردان بیشتر مهیا می باشد. لزبین ها در همه جوامع وجود دارند. حتی در قبایل دور افتاده و بدوی قلب آفریقا نیز می توان از آنها نشان یافت. اما فاکتورهای محیطی قاطعی وجود دارد که در افزایش و یا کاهش تعداد آنان از جامعه ای به جامعه دیگر دخالت می نماید. بسیار از سر نادانی بر این تصور هستند که همجنسگرایی مختص مردان است به این دلیل که زنان به دلیل نداشتن آلت تناسلی مردانه قادر به ابراز رفتار جنسی به یکدیگر نیستند در حالیکه عنصر روانی و ذهنی در هر رابطه جنسی مهمتر از عوامل فیزیکی و ارگانیکی می باشد. الت جنسی زنانه و مردانه به هیچوجه نقشی در ایجاد ارضای جنسی و ارگاسم ندارد بلکه همه اتفاقات در مغز می افتد. حتی لذت جنسی توسط مغز تولید و احساس می شود نه در اندام جنسی. بنا بر این ویژگی بدنی شباهت اندام جنسی و یا عدم شباهت آن و به عبارت واضحتر مردانه یا زنانه بودن آلت جنسی ارتباطی به ارضا یا عدم ارضا ندارد . پس بر اساس این مکانیسم مغزی دو همجنس می توانند از بدن یکدیگر به ارضای کامل دست یابند همانگونه که دو ناهمجنس در سکس خود به لذت کامل می رسند. نمونه های دیگر آن خود ارضایی است که در غیاب شریک جنسی و فقط با تحریک موضعی و خیالپردازی تشفی جنسی صورت می گیرد و یا در سکس با حیوانات شریک جنسی هیچ نمود انسانی نیز نمی تواند داشته باشد اما ارضای جنسی قابلیت دست یافتن را دارد. نتیجه اینکه دو همجنسگرای مونث نیز می توانند در روابط جنسی خود به ارضای کامل دست یابند. با قبول این واقعیت آنگاه ما می توانیم درک درستی از پدیده همجنسگرایی در زنان و مردان داشته باشیم. بر اساس دانش و تجربیات سالها تلاش درمانی و پژوهشی با زنان همجنسگرا بعنوان یک رواندرمانگر و روانکاو در جامعه ایرانی چهار عامل ایجاد کننده مهم را یافته ام که به شرح زیر ارائه می نمایم با این امید که راهگشای مردمان این سرزمین و سایر پژوهشگران قرار گیرد: الف - آغوش همجنس تصویر وهمی و ناخودآگاه آغوش مادری حمایت کننده است : بر اساس این تعریف زنان همجنسگرا در سازمان وهمی خود به دلایل گوناگون اوهامی را پرورش داده اند که هسته اصلی آن جستجوی آغوشی گرم و سرشار از عطوفت و مهربانی و امنیت است. در شرح حال دوران کودکی این زنان سابقه تجربیات ناخوشایند ازدست دادن مادر و یا دوری از آغوش مادر و یا مادران طرد کننده و سرد را بسیار مشاهده می کنیم. چنین تجربیاتی در دوران خردسالی می تواند به ایجاد و یا بازسازی و گسترش سازمانی پیچیده از جریانات وهمی ناخودآگاه منحر شده که در سالیان بعد به کنترل و هدایت رفتارهای فرد در فالب تمایلات ناخودآگاهانه به آغوش وهمی مادر در آغوش سایر همجنسها منجر شود. به عبارت دیگر با پناه بردن به آغوش زنان دیگر و انتخاب ناخودآگاه آغوشهای دیگر احساس امنیت و آرامش ناکام مانده و ارضا نشده دوران خردسالی را بدست می آورد. برای یک لزبین از دست دادن معشوق معادل از دست دادن مادر می باشد و همانند کودکان در فراق مادر به شیون و سوگواری می پردازند. ب - در دختران همجنسگرا رفتار پدران در دوران طفولیت در ایجاد این تمایلات نقش مهمی ایفا می نماید. شایعترین خصوصیت رفتاری و روانی در پدران این دختران وسواس می باشد. پدران وسواسی و کنترل کننده با رفتارهای آسیب زننده وسواسی خود و با مراقبت بیش از حد و درگیری نامتعارف با دخترانشان ساختار وهمی خاصی را در ناخودآگاهی آنها ایحاد می کنند که با ترس از پدر و در نتیجه ترس از همه مردان در آینده همراه می شود. این اوهام ترسزا از مردان چهارچوبهای رفتاری فرار از مردان و انتخاب تنها گزینه یعنی زنان را میسر می سازد. آغاز گرایشات همجنسگرایی در زنان مصادف با دوران جامعه پذیری آنان یعنی قبل از بلوغ و بلوغ می باشد که برای تمام عمر به همراه آنان باقی می ماند. این یافته با ارزش که ارتباط بسیار قوی میان کنترل افراطی و وسواس در پدران این دختران است می تواند در زمینه پیشگیری از این گرایشات کمک فراوان نماید. ج - ویژگیهای رفتاری دیگر در پدران این دختران نیز به کرات در بررسی زندگی کودکی آنها وجود دارد. رفتارهایی نظیر مشکلات زناشویی پدران - رفتارهای ضد اجتماعی - ناسازگاری بین والدین - تحقیرهای جنسیتی در فضای روابط خواهر و برادرها و احساس تبعیض - تجربه آغوش مادر در وضعیتهای تحریک کننده جنسی خردسالانه - فضای طردکننده افراطی در خصوص رابطه با جنس مخالف - ترس شدید و طولانی مدت از پدر - نفرت ریشه دار از مردانگی به دلیل شرایط تلقینی محیطی - احساس حقارت و ناتوانی از زنانگی عوامل دیگر در گذشته این دختران می باشد. د - در حدود نود درصد از این زنان در کودکی خود سابقه تجربه ضربه جنسی داشته اند. این تروما یا ضربه روانی شکلهای گوناگونی می تواند داشته باشد. از سو استفاده ملایم جنسی در محیط خانواده تا تجاوزهای وحشیانه جنسی می تواند متغیر باشد.بسیاری از این دختران این تجربه را در زیر سن شش سالگی بیان می کنند. نتایج پژوهشهای من نشان می دهد بین شدت این ضربه و عوارض آن در بزرگسالی بصورت تمایلات همجنسگرایانه ارتباط بسیار نزدیک و قوی دیده می شود. مکانیسم روانکاوانه اثر این ضربه های روانی به این صورت تبیین می شود که هر ضربه روانی و بدنی در خردسالی به دلیل شرایط حساس مغزی کودکان به شکلی کامل دریافت می شود و به دلیل ناتوانی و عدم رشد مکانیسمهای محافظتی روانشناختی در آنان آسیبهای دائمی در سیستم روانی و عاطفی و هیجانی آنها ایجاد می نماید که این آسیبها با شکل دهی هسته های وهمزای قدرتمند به ایجاد شبکه های معیوب رفتاری در طی سالهای رشد تا بزرگسالی پرداخته و نظامی از شرایط خاص و دگرگون را باعث می شود که شکل رابطه فرد را با دنیای خارج تعیین می کند. محصول نهایی این فرآیند را ما به شکل رفتارهای ناهمگون در حوزه جنسی با علامت گرایش به همجنس در سطوح گوناگون در درون اجتماع مورد مطالعه قرار می دهیم.
|
|
| |
| جمعه 3 شهریور ماه سال 1391 |
| روانکاوی باراک اوباما : از چوپان زادگی تا ریاست جمهوری |
چهار سال پیش با پیروزی اوباما در انتخابات ریاست جمهوری امریکا جهانیان شاهد پدیده ای بودند که تاکنون نمونه ای برای آن سراغ نداشتند. اولین رئیس جمهور سیاه پوست در رقابتی تنگاتنک با رقیب جمهوری خواه خود یعنی سناتور مک کین کاخ سفید را فتح نمود. چنین رویدادی را از منظر سیاسی در این چند ساله بسیار تحلیل نموده اند و علل گوناگون آن به کرات مورد تحلیل قرار گرفته است اما از منظر روانکاوی برای اولین بار با استفاده از فن آنالیز شخصیتی ریشه های وهمی و ناخودآگاهی آن در اوباما و ملت امریکا را مورد بررسی قرار می دهم. خلاصه یافته های ما در این پژوهش به شرح زیر می باشد: الف - پدر بزرگ باراک اوباما تمامی عمر خود را به بردگی انگلیسی ها گذراند که در آن زمان کنیا را به عنوان مستعمره خود در اختیار داشتند.ریشه جاه طلبی اوباما به نفرتی عمیق بر می گردد که از برده داران از طریق پدر در سازمان وهمی و ذهنی وی لانه کرده بود. باراک اوباما خود نیز قربانی تبعض نژادی در تمامی سالهای تحصیلات دبستان و متوسطه بعنوان یک آفریقایی تبار در هاوایی بود. هر چند از هوش و ذکاوت بسیار برخوردار بود اما همیشه طعم ناگوار تبعیض و بیعدالتی را در ذهن خود می چشید . چنین شرایطی می تواند از لحاظ روانکاوی به ایجاد هسته های وهم زا و قدرتمندی از احساس حقارت شدید منجر گردد که در گام بعدی به بکارگیری مکانیسم دفاعی جبران در جهت مقابله با اضطراب ناخوشایند و دردناک حاصله و در نهایت حفظ نظام وهمی برای بقا بیانجامد.میل به دستیابی به قدرت بیحد از نتایج استفاده از مکانیسم دفاعی جبران می باشد. ریاست جمهوری امریکا قدرتی است که نمی توان بر آن حد و حدودی متصور شد. اوباما با رسیدن به ریاست جمهوری امریکا می توانست اندکی بر جراحتهای عمیقی که در کودکی و نوجوانی بر خودشیفتگی وی توسط امریکائیان و بر اجداد وی توسط اجداد همین امریکائیان وارد شده بود را تسکین دهد. ب - پدر باراک اوباما چوپانی بود که تا دوران جوانی رعیتی دیگران را می کرد اما به مدد بورسی که از یکی از دانشگاههای هاوایی گرفته بود راهی امریکا شد تا تحصیلات خود را ادامه دهد و در آنجا با زنی به نام آن دانهیم آشنا می شود و با او ازدواج می کند و باراک ثمره این ازدواج ناموفق است که در دو سالگی باراک به طلاق انجامیده و پدر خانواده را رها ساخته و به کنیا بر می گردد. نبود پدر برای همه عمر بعنوان اتفاقی وهمزا و مهم که به جریانات ناخودآگاهی وی رنگ و بوی خاصی بخشیده است همراه وی بوده است. مهمترین سند ما کتابی است که با نام رویاهایی از پدرم که توسط باراک در سالها قبل از ورود جدی وی به عرصه سیاست نوشته شده است. در این کتاب تصویر پدر بصورتی متعارض و چندگانه به نمایش گذاشته شده است. نیاز به پدر و همزمان خشم از وی تجلی اوهامی است که ساختار روانی و عاطفی وی را به وضوح نشان می دهد و جریانات رفتاری او را سازمان می بخشد. چنین نگاهی زمینه های وسواس را در وی شعله ور ساخته است. ترکیب هوش فراوان و درگیری های ذهنی با نبود پدر و هویتی مغشوش با مادری سفید پوست جریانات وسواسزا را در وی تشدید نموده است تا جایی که با بررسی رفتارهای وی در موقعیتهای گوناگون می توانیم این علائم وسواسی را بصورت تردیدهای متوالی و ناتوانی در تصمیم گیری های مهم و وقت گذرانی در رابطه با اوضاع جهانی و داخلی امریکا و ناتوانی بعنوان ایفای نقش یک رئیس جمهور مقتدر مشاهده کنیم. ج - نبود پدر به خلق اوهامی از جنس آرمانگرایی افراطی در باراک انجامید که در تعامل با زمینه وسواسگونه ذهنی وی به خلق ایده هایی منجر شد که در شعارهای انتخاباتی و رویکرد وی به مسائل اجتماعی امریکائیان نوعی تازگی در خود مستتر داشت. اقبال بخشی از رای دهندگان امریکایی به وی در این نواندیشی روشنفکر مآبانه ای بود که در بوش پدر و پسر ندیده بودند. مک کین پیر در مقابل باراک جوان جز رویه تکراری سلف های جمهوری خواه خویش حرف جدیدی برای امریکائیان نداشت. هیلاری کلینتون نیز حتی درصدی از توانمندی مک کین را دارا نبود و نمی توانست رقیبی در خور باراک اوباما باشد و به ناچار از گردونه خارج شدند و بدینسان راه فتح کاخ سفید برای اوباما آسان گردید. د - مادر نیز همچون پدر در باراک سرچشمه عشق و کین بوده است. حضور مادر در زندگی وی همراه با قطع وصل های مکرر بوده است. تا شش سالگی مادر را در تصاحب خود داشته است اما با ازدواج مادر با یک اندونزیایی اولین شوک از دست دادن را با مادر تجربه می کند و به همراه آنان به جاکارتا می رود و در ده سالگی دومین شوک را با جدایی از مادر و اقامت در نزد مادربزرگ مادری در هاوایی می پذیرد.دوران کودکی و نوجوانی پر فراز و نشیب باراک و جدائیهای تروماتیک و رنج آور شخصیتی دوگانه و متضاد در وی ایجاد می کند. از یکسو سخت و انعطاف ناپذیر دیده می شود و از سوی دیگر وجهه ای عاطفی و هیجانی به وی می دهد. این دوگانگی همراهی عجیبی با وضعیت وسواسگونه وهمی ذهنی وی دارد . آنگونه که با افتخار از کشتن بن لادن صحبت می کند و از سوی دیگر روحیه ای ضد جنگ از خود نشان می دهد. از دید روانکاوی رفتار اوباما با امریکائیان رفتاری است که در دنیای وهمی خود با مادر طراحی کرده است. با رسیدن به ریاست جمهوری امریکا مادر را به تصاحب خویش در آورده است و آرزوی وهمی خردسالی خود را که بودن در کنار مادر با تصاحب وی و آرامش ناشی از آن را با قبضه ساختن قدرت ریاست جمهوری و آرامش برخاسته از این قدرت جامه عمل پوشانده است. |
|
| |
| دوشنبه 16 مرداد ماه سال 1391 |
| صدای پای جنگ : روانکاوی تکنیکهای جنگ روانی امریکا با ایران |
بوی جنگ به مشام می رسد.نفیر موشکهای تام هاوک را از الان می توان شنید. اطراف ایران شده است نمایشگاه مدرنترین سلاحهایی که در طول تاریخ ساخته شده است. پیش لرزه جنگ اول ستونهای اقتصاد را می لرزاند بعد دلهای مردمان را . دویدن مضطربانه مردم بدنبال مرغ با نگاههای ملتمسانه اشان را همگان در دنیا دیدند. غربیان با سردی پراگماتیک خود راهی را می روند که برای صد سال آینده اشان ترسیم کرده اند. برای آنان شیطان زرد رقیبی است که دور یا نزدیک باید به مصافش روند و ضعیفش سازند. دنیای آینده دنیای انرژی و منابع است که بقای هر قدرتی را تعیین می سازد و در این غوغای جهانی اسباب بازی اتمی ایرانی را بهانه ساخته اند بلکه از میانبر به مقصد زودتر نائل شوند.در این طرف تجربه جنگ با صدام را برای مبارزه با غرب کافی می دانند و می خواهند حماسه ای خلق کنند و پوزه حریف جانانه بر خاک مالند اما نیک آشکار است که آن جنگ هم بخشی از بازی ای بود که غرب اکنون به ادامه اش اهتمام ورزیده است. مهمترین تکنیکهای جنگ روانی امریکا که تاکنون برای تدارک مادر جنگها استفاده شده است به شرح زیر می باشد: الف : تکنیک حساسیت زدایی تدریجی : این شیوه که از روشهای رفتار درمانی می باشد برای آماده سازی فرد برای مواجهه با موقعیتهای نامطلوب و ترسناک و اضطراب زا مورد استفاده قرار می گیرد. در این روش بتدریج محرک ناخوشایند از ضعیف به شدید به فرد ارائه می شود تا سیستم روانی و ذهنی وی با خوگیری تدریجی با موقعیت جدید رفتاری تازه از خود نشان دهد. همزمان با شروع مذاکرات اتمی در پنج سال پیش این تکنیک کاربرد وسیعی در رسانه های جمعی غرب پیدا کرد و هدف آماده سازی ذهنی جهانیان برای امکان احتمال حمله نظامی به ایران بود. در آخرین نظر سنجی در امریکا بیش از شصت درصد امریکائیان موافق حمله نظامی به ایران می باشند. ب : تکنیک ایجاد توهم ایران هراسی : از حدود دو سال پیش عملیات ایران هراسی بصورت جدی در دستور کار بخشهای جنگهای روانی ناتو قرار گرفته است. بر این اساس ترس از ایران و ایرانیان با هجوم تبلیغاتی گسترده در دنیا ترویج یافته و غرب بایدبعنوان نجات دهنده وارد عمل شود. انجام تحریمهای گسترده اقتصادی تنها در سایه بکارگیری چنین تکنیکی امکان پذیر است .قرار دادن ایران در محور شرارت توسط جرج بوش استارت این تکنیک بود. ج : تکنیک ایجاد توهم شکست ناپذیری ایران : این روش از پنهانی ترین روشهایی است که اکنون بیشترین کاربرد را دارد. بر اساس این شیوه پالسهایی از طرف غرب به صاحبان قدرت در ایران فرستاده می شود که از رویایی رویی با ایران واهمه و هراس دارند و خواهان راههای فرعی برای حل معضل موجود می باشند. گاهی با انتشار مقالاتی از توانایی اغراق آمیز ایرانیان در مقابله با غرب و شکست اجتناب ناپذیر در صورت حمله به ایران چنین القا می شود که حریف ایرانی می تواند به راحتی با ماشین جنگی غرب روبرو شود و پیروز معرکه گردد. بلایی که با این تکنیک بر سر صدام آوردند چنان موثر بود که صدام حتی حضور امریکائیان را تا آخرین لحظات در بغداد باور نداشت چرا که خود را پیروز بی چون و چرای نبرد می پنداشت. د : تکنیک تحریک به اشتباه : این شیوه بر این تشبیه استوار است که برای بدست آوردن کباب گوشت را به سیخ بکش آتش بقیه کارش را انجام می دهد. در حال حاضر غرب منتظر یک اشتباه از جانب ایران است. شلیک یک موشک اشتباهی یا بستن تنگه هرمز یا هر کلام و عملی که حاکی از نوعی واکنش جنگی باشد می تواند مورد استفاده قرار گیرد. برای رسیدن به این مقصود رفتارهای تحریک آمیز و وادار ساختن طرف مقابل به واکنشی احساسی و هیجانی با استفاده از شیوه های رسانه ای یا عملی با در نظر گرفتن شرایط روانشناختی انجام می شود. ه : تکنیک القای ناکافی بودن عملیات غیر جنگی : بر اساس این تکنیک طراحان عملیات جنگی مدام بر اعمال فشارهای بیشتر در جهت رفع خطر دشمن تاکید می نمایند و از بی اثر بودن اقدامات انجام شده صحبت به عمل می آورند. این تکنیک از این لحاظ موثر است که نوعی آمادگی ذهنی در مخاطبان برای عملیات آتی فراهم می سازد و راه را برای عملیات نامحدود باز می کند. دور زدن تحریمها و فروش نفت بصورت مخفیانه و معاملات پنهانی و ارتباطات مالی مخفیانه می تواند بهانه ای باشد برای گسترده تر ساختن میدان نبرد در جبهه های دیگر.
|
|
| |
| شنبه 31 تیر ماه سال 1391 |
| روانکاوی زنان ایرانی : مادر پنداری وهمی قبیله ای |
زن در جامعه ایرانی همیشه اسباب مناقشه مردان بوده است. رفتارهای متعارض و چندگانه نسبت به زنان ریشه در چهارچوبهای تاریخی و فرهنگی و اجتماعی گوناگونی دارد که هر کدام از بار روانشناختی خاصی برخوردار است . تا قبل از مهاجرت باستانی ایرانیان از نواحی رود سند به سمت پارس آنگونه که در الهه آناهیتا می بینم سمبل باروری بود. سینه پر شیری که در مجسمه های آناهیتا از دوران باستان نماد زنانگی به حساب می آمد زن را به عنصری از طبیعت متصل می ساخت که بس جایگاهی رفیع و در حد الهه ای بزرگ به نمایش در می آمد که شایسته پرستیدن بود . ستایشگری زنان در طی هزاران سال تبدیل به واپس روی روانی و آنگاه مادر پنداری زنان شد که نمودهای آن را در رفتارهای کنونی مردان در حال حاضر با زنان مشاهده می کنیم. در مقاله روانکاوی مردان ایرانی گفتم که مردان ایرانی در جستجوی مادر گمشده یا ابتدایی یا وهمی خود به سوی زنان روی می آورند و هنگامی که به زن رسیدند و مادر وهمی خود را در آغوش کشیدند با رویکردی مرد سالارانه باقی مانده از پدران خود او را به اسارت خویش در می آورند تا مبادا آغوش وی را از دست دهند و ناکامی خردسالانه وهمی همراه با اضطراب دوران اولیه زندگی خویش را دوباره تجربه سازند. چنین رفتاری از سوی مردان در طی قرنها باعث تثبیت رفتارهایی در زنان گردیده که به پیدایش سازمان وهمی خاص در ذهن و روان منجر شده است که با علائم و خصوصیاتی در بخشهای ناخودآگاهی و خودآگاهی آنان انجامیده که به اختصار در بندهای زیر به آن اشاره می نماییم. الف : زنان ایرانی سلطه پذیری را از زمان تولد خویش تا لحظه مرگ تمرین می کنند. چنین رویه ای در ساختار وهمی و رفتاری زنان ایرانی با نگاه مرد سالارانه مردان پیوند دارد. مردان سلطه گر رفتارهای سلطه پذیرانه را در زنان ایجاد و گسترش داده و اوهام انفعالی را درآنان تقویت می نمایند. سلطه گری مردانه ریشه در اضطراب از دست دادن مادر دارد. این مردان با رویکردهای افراطی در قبال زنان سعی در نگهداری آنان تا ابد برای خویشتن دارند. ب : با حمله اعراب و بسط نفوذ تازیان نگرش آنها به زن و ماهیت کاملا" زمینی آن با نگرش آسمانی ایرانی در هم آمیخت و سرچشمه نگاه متضاد به هویت زنانه در ایران گردید. در نگاه اعراب زن و کنیز و مادر و خواهر و دختر همچون کالاهایی در اختیار مردان بودند که به دلیل ارزش مادی ای که برای صاحبشان دارند باید سخت مراقب بود تا ضایع نشوند و دزدیده نگردند و تحت اختیار دیگران قرار داده نشوند. فرهنگ اعراب زن آسمانی ایرانیان را که مادری بخشنده بود و همتای باران به حساب می آمد را از آسمانها به زمین کشید و در خانه محبوس نمود و از دید اغیار پنهان ساخت تا ارزش مادی آن برای صاحب وی محفوظ بماند. اما رگه هایی از جنبه آسمانی بودن زنان در فرهنگ ایرانی مخلوط با اندیشه عرب باقی ماند و در آثار شاعران بزرگ ایران زمین تصویر دوگانه زن را به خوبی می بینیم که نشاندهند چنین تضادی است که تا زمان معاصر نیز در جامعه ایرانی وجود دارد. ج : چهره دوگانه زنان در ایران به اضطرابی بنیادین در بخشهای ناخودآگاهی ایرانیان انجامیده است که در نهایت اوهامی را خلق نموده که به شکل رفتارهایی خاص در ارتباط با زنان انجامیده است. این رفتارها نقطه اشتراکی یافته اند که نام آن را " انکار نمودهای زنانه " گذاشته ام. در جامعه کنونی ایرانی هر نشانه ای از زنانگی باید بشدت حذف و مهار و کنترل گردد تا اضطراب جمعی وهمی ناخودآگاهی که دردناک و رنج آور است موقتا" تسکین یابد. گسترش انکار این نمودهای زنانه به لباس و چکمه و مانتوی کوتاه و آستین و جوراب و شال و حتی بریدن پستان مانکنهای پلاستیکی مغازه های لباس فروشی و غیره نوعی رفتار وسواسگونه اجباری است که مانند هر علامت وسواسی دیگر با تکرار و انجام خاصیت تسکینی اوهام دردآور ناخودآگاهی عاملان آنرا به دنبال دارد. د : نگاه قبیله ای و سنتی به زن در ایران هنوز در ازدواجها به وفور رواج دارد. جامعه ایرانی هنوز در درون خود مدرنیته را به دنیا نیاورده است و صرفا" سایه هایی از آن را می توان در بخشهایی که در ارتباط با تکنولوژی جدید است مشاهده کرد. مادر پنداری وهمی قبیله ای هر چه از مرکز کشور به سمت اطراف و حاشیه ها می رویم بیشتر می شود. در مرزهای ایران اوهام قبیله گرایانه قدرت بیحد و عظیمی دارد و زنان از عوارض چنین اوهامی بشدت آسیب می بینند.
|
|
| |
| یکشنبه 28 خرداد ماه سال 1391 |
| روانکاوی مردان ایرانی |
اگر میانگین سن روانی جهانی را نوجوانی در نظر بگیریم ایرانیان در مرحله اواخر کودکی و به زبان دقیقتر در " دوره پیش بلوغ " قرار می گیرند. در مقایسه با کشورهای اطراف نظیر عربستان و امارات و کویت و بحرین و قطر و عمان که در سن روانی خردسالی قرار دارند شاید شرایط بهتری برای ایرانیان متصور شد . هر چند در میان این کشورها نیز تفاوتهای گوناگونی از جنبه های مختلف روانشناختی وجود دارد اما در این پژوهش شباهت سیستم اوهام روانی و عاطفی و هیجانی مردمان این سرزمینها مورد بررسی قرار گرفته است.
در طی بیست سال رواندرمانی و روانکاوی و صرف هزاران ساعت با مراجعان گوناگون به عنوان یک روانکاو شباهتهایی را در بین مردان ایرانی از لحاظ خصوصیات رفتاری و وهمی دیده ام که به نظر ریشه در عوامل ایجاد کننده تاریخی و اجتماعی و خانوادگی خاصی دارد که در بین مردان سایر کشورها دیده نمی شود. به عنوان یک آسیب شناس روانی این موارد متمایز در مردان ایرانی را با نگاهی آسیب شناسانه و بیطرفانه و علمی و بدون تعصب مورد بررسی قرار داده و خلاصه یافته های خود را به شرح زیر می آورم:
الف - جامعه ایرانی در مرحله گذار قرار دارد. گذار یعنی ایجاد تعادل بین گذشته و آینده . کرمی که می خواهد پوست بیندازد و تبدیل به پروانه ای شود تا پرواز را تجربه کند. کودکی که آرزویش قد کشیدن و ورود به دنیای بزرگسالان است . چنین مرحله ای دارای سازمان وهمی ترکیبی از اوهام غریزی خردسالانه و اوهام تکمیلی بزرگسالانه است. معجونی درهم و نامشخص و نامتمایز که در شرایطی خاص شباهت عجیبی به اوهام شبه سایکوتیک و اسکیزوفرنی وار بیماران مبتلا به این نوع جنون دارد. مردان ایرانی به عنوان نیمی از جمعیت این سرزمین چهارچوبهای رفتاری دوره گذار را از خود به خوبی نشان می دهند. اوهام غریزی خردسالانه آنان در رفتارهای نابالغانه در رابطه با مردان دیگر به شکل رقابت خشم آلود و در برابر زنان کودک وارانه و مادرجویانه است. رفتارهای وهمی تکمیلی بزرگسالانه آنان به شکلی اغراق آمیز و افراطی رنگ و بوی تقلید و نگاه به آن سوی دریاها و دست دیگران دارد. چنین شرایطی به وضعیتی از عدم تعادل رفتاری و هیجانی دامن می زند که نمودهای مخرب آن را در آسیبهای اجتماعی و خانوادگی و روانی در حال حاضر می بینیم.
ب- مردان ایرانی در صندلی مقابل یک روانکاو دوگانگی عجیبی از خود نشان می دهند . از یکسو به شکلی افراطی سعی در توانمند نشان دادن خود را دارند و از دیگر سو مدام به عجز و ناتوانی و درماندگی خود اشاره دارند. این رفت و برگشتهای وهمی ریشه در سازمان وهمی پر نوسان آنان دارد که از حقارت نوزادی درمانده و ضعیف تا بزرگمنشی بزرگسالی توانمند متغیر است. چنین دامنه تغییری در سیستم وهمی مردان ایرانی را می توان به رفتارهای مبتلاین به اختلال دو قطبی تشبیه نمود که رفتارهایشان در سطج افسردگی و شیدایی در حال تبدیل است. بسیاری از زنان در جامعه ایرانی پس از ازدواج نگرانی دائم از تغییر رفتارهای شوهرانشان دارند و این دلهره واقعیتی است که برای این زنان تلخ و دردناک و گزنده است. نتیجه این شده است که از هر دو ازدواج یکی به طلاق می انجامد. بیست درصد طلاق قانونی و سی درصد طلاق عاطفی .هر چند نمی توان علت طلاق را فقط در این عامل جست اما از نقش مهم آن نیز نمی توان غافل گردید.
ج - مردان ایرانی از کودکی تحقیر مادر را توسط پدر دیده اند و در آغوش همان مادر هم محبت گرفته اند. بعدها در زندگی مشترک خود این تضادرفتاری را به صورت تمایل شدید به دریافت محبت از زن و همزمان تحقیر وی ابراز نمایند. اکثریت مردان ایرانی در جستجوی مادری به عنوان همسر به خواستگاری می روند و پس از رسیدن به آغوش نگاه و رفتارهای وهمی تحقیر آمیز را چاشنی دائمی زندگی خود با همخوابه هایشان می کنند. آشکارترین نمود این تحقیرها را می توان در ناسزاهای مردان ایرانی یافت. فحشهای ناموسی که در برگیرنده مادر و خواهر و همسر است به عنوان فرافکنی این تمایل ناخودآگاه به تحقیر زنان که از اوهام کودکی آنان و ارتباطات پدران و مادران سرچشمه می گیرد در بین مردان ایرانی بسیار شایع می باشد.
د - درون و بیرون مردان ایرانی تفاوتهای بنیادی و اساسی با هم دارد. مرد ایرانی این توانایی را دارد که در همان لحظه ای که گلی به دیگری می هد در ذهن خود طناب داری هم برای وی مهیا سازد. نماز شب می خواند اما اختلاس سه هزار میلیاردی هم می کند. مرد ایرانی به قول حافظ چون به خلوت می شود آن کار دیگر می کند. در روز مومن است و در شب فاجر . چون جلادی روز سر می زند و شب با معشوقش از محبت و عشق سخنها می گوید. تحلیل چنین دوگانگی نیز به سازمان اوهام خاص مردان ایرانی بر می گردد. در روانکاوی هنگامی که از عشق و نفرت سخن می گوئیم آن را دو روی یک سکه در نظر می گیریم. مردان ایرانی تجربه همزمان عشق و نفرت در روابط والدین را در دوران کودکی خود تجربه نموده اند. بر اساس قانون تعمیم وهمی این اوهام بتدریج سلطه خود را در تمامی جنبه های رفتاری فرد می گسترانند. نتیجه آن به شکل رفتارهای متضاد و ناهمگون و گاه بشدت آسیب زننده نمایان می گردد.
ه - در درون ساختار وهمی ناخودآگاه مردان ایرانی با پدیده پیچیده دیگری نیز روبرو می شویم که در تفسیر آن باید آگاهی از مبانی اولیه روانکاوی داشته باشیم تا قادر به درک آن گردیم. مردان ایرانی با هر سطحی از سواد به خود اجازه می دهند در مورد هر چیزی اظهار نظر کنند و عجیب هم بر نظر خود پافشاری می کنند. در درون خانواده با عنوان عامیانه مردسالاری از آن نام برده می شود و در عرصه اجتماعی و سیاسی به شکل پافشاریهای کودکانه بر موضوعاتی است که از نظر علمی مطرود و ناموجه هستند. تاریخ ایران سرشار از اشتباهات صاحبان قدرتی است که بر اساس انگاره های وهمی ناخودآگاه خود فاجعه آفریدند و بر این نتایج ناگوار مهر افتخار زدند و تاوان آن را بر عهده نسلهای بینوای بعد گذاشتند. این جریان وهمی آسیب زننده در سطح کلان را می توان با تفسیر وهمی مکانیسم جبران روشن ساخت. ایرانیان در طی قرنها تحقیر تاریخی توسط روم و عرب و مغول و روس و انگلیس و امریکا و غیره در ناخودآگاه جمعی خود همیشه دردی جانکاه از طرد و تحقیر را به دوش کشیده اند. برای سرپوش گذاشتن بر این رنج نامقبول اوهام جبران کننده به شکل گرایش افراطی به انگاره های بزرگمنشانه و خود بزرگ بینی نوروتیک و بیمارگونه عمل نموده اند. تلاش ایرانیان برای مجزا بودن از دیگران و تصورات ناسیونالیستی و پوشاندن تاریخ پر از درد و زخم با حریر وهمی افتخار و عظمت تلاشهایی جبرانی برای کاستن از این مرارت تاریخی می باشد. در درون فرهنگ جامعه ایرانی بر اساس کارکرد مکانیسم دفاعی جبران در قالب ستایش نمودهای مذکر و مردانه به گونه ای اغراق آمیر نمایش داده می شود که به نادیدن بخش دیگر این جامعه یعنی زنان انجامیده است. مردانی که با کنترل زنان قصد جبران ناتوانیهایشان را در سایر عرصه های زندگی روانی واجتماعی خود دارند. رواج زن ستیزی در جامعه ایران کارکردی تاریخی دارد و به دوره کنونی محدود نمی شود. |
|