X
تبلیغات
بازی تراوین
مشاوره و درمان اینترنتی توسط دکتر ابراهیمیdr.ebrahimi@gmail.com
مشکلات روانی و رفتاری و خانوادگی خود را با دکتر محمد رضا ابراهیمی - روانشناس و رواندرمانگر - در میان بگذارید
خرداد 1393
ش ی د س چ پ ج
1 2
3 4 5 6 7 8 9
10 11 12 13 14 15 16
17 18 19 20 21 22 23
24 25 26 27 28 29 30
31
آرشیو
سه‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1393
روانکاوی مرگ : کالبد شکافی قدرتمندترین وهم بشریت

                                             افلاک که جز غم نفزایند دگر

                                             ننهند بجا  تا نربایند دگر

                                             ناآمدگان اگر بدانند که ما

                                             از دهر چه می کشیم نایند دگر   (خیام)



          داستان مرگ قدمتی به طول زندگی انسان دارد. نخستین گریه های نوزادان به هنگامه تولد خبر از اشتیاقی تلخ برای زندگی می دهد . تولدی که در درون خود رازی وهم آلود را پنهان دارد. آن راز حکایت فعال شدن وهمی است که تا زمانه مرگ جاندار را به دنبال خود می کشاند و به انواع لطایف حیل او را به بازی می گیرد و مجموعه ای از رفتارها را در وی خلق نموده و در نهایت به همراه وی نابود می گردد. وهم مرگ را در نظریه تحلیل اوهام به عنوان قدرتمندترین وهم بشریت نام می نهیم چرا که هستی و زوال همه وجود به کارکرد آن وابسته است و  ساختارهای خرده وهمی منشعب از آن طیف گسترده ای از نمودهای هیجانی و عاطفی و احساسی را در ارگانیسم و روان آدمی تولید می کند که در درک مواد و محتوای ناخودآگاهی و ذهنی انسانها کاربرد بسیار دارد. به حکم بیست سال تجربه بی وقفه رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه و استفاده از فن تحلیل اوهام و صرف هزاران ساعت گردش و چرخش در ساختارهای ذهنی و ناخودآگاهی و وهمی مراجعانم در جلسات رواندرمانی و تحلیل محتویات و موضوعات دنیای درونی و پنهان آنان و کنکاش در اعماق علائم و سمپتومهای متنوع آنها این اقرار را از سر یقین ابراز می نمایم که رد پای وهم توانمند مرگ را در جایجای زندگی آنها دیده ام و تاثیر بی نهایت آن را فهمیده ام.

        

          واقعیت زندگی چیست؟

           در روانکاوی واقعیت زندگی تجربه فاقد وهم است. هر آنچه که حایل و واسطه میان تجربه واقعیت در آدمی می گردد به نحوی وی را از درک واقعیت زندگی دور می سازد و به همان میزان وی را از واقعیت دور می سازد و در نقطه مقابل به اوهام فرصت نشو و نما می دهد . واقعیت زندگی بشر ریشه در تاریخ طبیعت دارد. فرآیندهای بی وقفه تکاملی و سازگارانه مبتنی بر بقای نوع در ذات خود واقعیتی خشک و خشن و انعطاف ناپذیر را برای بشر یت به ارمغان آورده است که انکار آن صرفا" با کمک اوهام امکان پذیر می باشد. اوهامی که زاده شرایط تحمیلی و قانونمند واقعیت طبیعت است تلاشی است بی وقفه برای سازگاری تحریف شده زندگی در کره زمین  برای بشر تا  رنگی مصنوعی بر این ساختار بیرنگ واقعی بپاشاند بلکه به تسکین وهمی دست یابد و ارضای وهمی را تجربه نماید.


        واقعیت مرگ چیست؟

          مرگ در ذات خود معادل نابودی است. تجربه مرگ تجربه زوال و فقدان می باشد. آنگاه که مغز خاموش می شود ارگانیسم نیز خاموشی را تجربه کرده و سپس به سرعت به اجزای طبیعت تجزیه می گردد. واکنشهای آدمیان در برابر مرگ دیگران نشانه تعارضی بنیادین است که با قدرت طبیعت دارد. از یکسو با آن قدرت همانند سازی می کند و از دیگر سو از آن می گریزد و به انکار آن می پردازد. این تعارض و تضاد در رابطه انسان با طبیعت یکی از عواملی است که به قدرت یابی وهم مرگ به عنوان قدرتمندترین وهم بشری انجامیده است.


          کالبد شکافی وهم مرگ:

          مرگ رازی است که بشریت تلاشی برای گشودن قفل پیچیده آن ندارد و برعکس تمامی توان خود را برای محو آن و سرپوش نهادن و حذف آن از چرخه زندگی خود دارد. چنین تلاش ناخودآگاهی ریشه در هسته بسیار توانمند وهمی ای دارد که نام " وهم مرگ" را برای آن انتخاب نموده ایم. این وهم قدرتمند محصول تعامل دیرپای جریان تکاملی تمامی اجزای حیات کره زمین با یکدیگر می باشد که در انسان به شکل تعارضی اساسی با طبیعت به فرم پذیرش و طرد آغاز و در سازمان روانی وی در قالبی خاص جای خود را پیدا نموده و در ارتباط با سایر اوهام انسانی از جایگاه ممتاز و ویژه ای برخوردار شده است به نحوی که سایه آن را در همه رفتارها و اعمال و محتویات خودآگاهی و ناخودآگاهی مشاهده می نماییم. به عبارتی دقیقتر انسانها از تولد تا مرگ حتی برای لحظه ای از تاثیرات این وهم قدرتمند در تمامی شئون زندگی خود مبرا نبوده و با هر نفس آن را تجربه می کنندو با هر گامی آنرا با همه وجود احساس می کنند اما با توجه با کارکرد ناخودآگاهانه این وهم همانند سایر اوهام از درک مستقیم آن در سطح خودآگاهی عاجز می باشند.

         

          وهم مرگ در حیطه کارکردی در ناخودآگاهی بشری جهت تشفی و ارضای وهمی و حفظ موجودیت خود در ساختارهای خرده وهمی زیر به فعالیت می پردازد:

          الف: تقویت اوهام خودشیفتگانه مرگ گریزانه

          ب: ایجاد و گسترش نمادهای وهمی انکار مرگ با هدف تسکین وهمی

          ج: شکل دهی سازمانها و چهارچوبها وهمی اعتقادی

          د: تشدید و تحمیل واکنشهای دفاعی و هجومی واپسگرایانه به دوران خردسالی

          ه: بازسازی جهان وهمی موازی با جهان واقعیت به شکل همزمان

          و: حذف واقعیت با تقویت چند لایه اوهام موازی با وهم مرگ

          ز: تحمیل رفتارها و تولیدات وسواسگونه ناخودآگاه بر ارگانیسم و روان

          ک: تحمیل نمادهای واقع پندارانه با توسل به معیارها و ملاکهای واقعیت

          ل: ایجاد خرده اوهام مرگ پرستانه و مرگ خواهانه با هدف تسکین و تشفی وهمی 





    الف : تقویت اوهام خودشیفتگانه مرگ گریزانه:

    وهم مرگ در ساختار ذهنی انسان تغییر فرم می دهد و در سطح رفتاری با ترکیب با اوهام خودشیفتگی که ریشه در سایر هسته های وهمی دارند به تولید داده هایی می پردازد که قابلیت تفسیر خاص خود را دارا می باشد. نمودهای رفتاری این خرده وهم منشعب از وهم مرگ در قالب رفتارهای زیر قابل مشاهده می باشد:

     - رقابت با دیگران در جهت برتری جستن از آنان :‌چنین تلاشی در واقعیت معنایی دگرگون از اصل خود می یابد. برتری جویی بر این منوال کوششی وهمی برای غلبه بر عقب ماندن که معادل مرگ تلقی می گردد تفسیر می گردد. سبقت گرفتن در معنای خودشیفتگانه آن به معنی زنده ماندن است. افراد رقابت جو در دنیای وهمی خود هرگونه فاصله از دیگران را به معنای مرگ حتمی در نظر می گیرند و برای فرار از آن به گونه ای وسواسگونه برای کسب و حفظ حیات تمامی عمر خود را به رقابت با حریفان می گذرانند.

     ـ پناه بردن به افراطهای رفتاری : وهم مرگ در رودررویی علنی با واقعیت فرد را برای تسکین و رهایی از رنج نابودی به مسیری پیچیده و مبهم می کشاند که به شکل رفتارهای افراطی همراه با اوهام خودشیفتگی دیده می شود. خرافه گرایی  را می توان از این دست افراطها به حساب آورد. یک فرد معتقد به خرافات آنگونه در اعتقادی افراط می کند که اصل آن اعتقاد را به تحریفی جدی دچار می سازد و از معنی تهی می سازد که بازشناسی آن ممکن نمی باشد. فرد خرافی خود را در سطحی از خودشیفتگی مجزا از دیگران ساخته و در عین حال در این جدایی و افتراق از دیگران به وهم مرگ نیز فرصت عمل می دهد تا به شیوه ای مبدل کنترل زندگی وی را در دست گیرد. جریانات اعتقادی با گرایشات تند و دگم و افراطی در دنیای معاصر در عمق کارکردشان به اوهام مرگ گریزانه ای متصل هستند که برای صاحبان خودشیفته آن تسکینی وهمی از رنجهای زندگی را باعث می شوند.

     - گرایش به هنر : هنر در عمیقترین کارکرد خود خاصیت مرگ گریزانه دارد. هنرمند کسی است که وهم غیر قابل کنترل و قدرتمند مرگ را در قالبی هوشمندانه اما وهمی به خدمت می گیرد تا بر آن لجام زده و آنگاه با یکی شدن با اثر خلق شده خود نوعی زوال ناپذیری و پیوند با ابدیت را برای خود مهیا سازد. چنین اثر سریع و آرامش بخشی در ذات هنر به محبوبیت بیش از حد گرایش به هنر در تمامی نسلهای بشری انجامیده است. با چنین نتیجه ای می توانیم رد پای خودشیفتگی را در شخصیت هنرمندان پیدا نماییم. اکثر آنان به دلیل ماهیت وهمی فعالیت هنری بتدریج از واقعیت فاصله می گیرند و در ساختاری چند لایه از مکانسیمهای دفاعی و بخصوص مکانیسم دفاعی تصعید به اوهام خودشیفتگانه پناه می برند که به اختلال بیشتر در ارتباط آنان با واقعیت می انجامد.



     ب: ایجاد و گسترش نمادهای وهمی انکار مرگ با هدف تسکین وهمی:

     وهم توانمند مرگ در دو سطح ذهنی و عملی تولیداتی را خلق می نماید که در تمامی ابعاد زندگی بشر قابل ادراک و مشاهده می باشد. همانگونه که گفته شد تولیدات هنری در ماهیت وهمی خود به شکلی نمادین با انکار مرگ این فرصت را به آفریننده خود می دهد که آسودگی نمادینی را تجربه کند که فقط مختص سازمان وهمی وی می باشد و آنگاه دیگرانی که آثار هنری وی را مورد همانند سازی خود قرار می دهند نیز به نسبتی از این آرامش و آسودگی و رهایی نیز بهره می برند. فرقه های گوناگون اعتقادی  نیز در تمامی دنیا که تعداد آنان به کلنی های بیشمار جمعیتی قابل تقسیم است و شمارگان آنها از شدت تنوع و تکثر به شماره در نمی آید نیز با هر عنوان و نوعی به نحوی انعکاس دهنده تلاش برای انکار مرگ و کسب جاودانگی به شکل اوهام سازمان یافته و در هم تنیده و در قالب مجموعه ای از قواعد خاص می باشند. همچنین در بسیاری از سنتها و آداب و رسوم به وضوح فرآیند مرگ گریزی وهمی را مشاهده می کنیم که در طی زمان این اوهام با لایه های دیگری ترکیب شده و به گونه ای نمادین و نامحسوس ماهیت فعلی را برای خود جعل نموده اند اما کارکرد اصلی آنها که آماده سازی ارضا و تسکین و سرپوش گذاشتن بر تجربه دردناک و ناخوشایند و وهمی مرگ برای بشریت است را حفظ نموده اند.

 

     ج: شکل دهی سازمانها و چهارچوبهای وهمی اعتقادی :

     کارکرد وهم مرگ در قالب سازمانهای اعتقادی وهمی می تواند بیشترین نمود و حضور را داشته باشد. به عبارتی دیگر مستقیم ترین نمود تلاشهای مرگ گریزانه وحتی مرگ خواهانه بشر را می توانیم به شکلی آشکار در ساختار اعتقادی و زیرساختها ی وهمی متصل به آن مورد بررسی قرار دهیم. در یک قبیله ابتدایی در قلب جنگلهای افریقا توتم یا بت بزرگ آن دهکده به عنوان نمادی وهمی اعتقادی تمامی رفتارهای اعضای آن قبیله را در حول و حوش خود متمرکز نموده است. هر رفتاری بدون ارتباط ذهنی وهمی با آن بت یا بشدت مذموم و ناپسند و مستحق مجازات است و یا اینکه بنا به ماهیت تعریفی وهمی آن با مرگ و نابودی مرتبط می گردد. در این دوراهی محتوم افراد قبیله جز اطاعت بی چون و چرا از این ساختار وهمی تعریف شده یعنی توتم چاره دیگری ندارند. هر کوششی خارج از قواره و اندازه و خواست این وهم نتیجه ای بسیار ناخوشایند به دنبال خواهد داشت که نتیجه آن مرگ و نابودی است و هر تلاشی برای نزدیکی به این وهم و اطاعت از آن در معنای وهمی دوری از مرگ و نابودی را باعث می گردد. چنین رویکردی از طرف افراد این قبیله منجر به استحکام پیشرونده این سازمان وهمی اولیه شده و بر حجم این وهم در گذشت زمان خواهد افزود و به مرور اهمیت آن ساختار وهمی از کل اهمیت وجودی آن افراد فراتر خواهد رفت تا جایی که حتی همگان اگر بخاطر آن سازمان وهمی قربانی شوند نیز بر اهمیت آن افزوده می گردد. در جهان کنونی قربانیان اعتقادات از سایر رویدادهای مرگ آور نیز آمار فزونتری به خود گرفته است. نمونه های قرن بیستمی آن می توان به دهها میلیون کشته جنگ جهانی دوم که مشخصه اصلی آن اوهام سازمان یافته  اعتقادی نازیسم هیتلری بود اشاره داشت. عملیات بمب گذاران انتحاری در عراق و افغانستان و سایر جنگهای فرقه ای که بیهودگی آنها در سطوح واقعیت آشکار است مشکل اصلی دنیای کنونی است.





ادامه دارد...............................................    

     

  

        

        

        




         






دوشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1393
روانکاوی ولادیمیر پوتین : خود شیفته ای با اوهام استالینی

            ولادیمیر پوتین متولد هفت اکتبر 1952 در لنینگراد تنها فرزند ماریا و ولادیمیر بود که دو برادر بزرگتر خود را به دلیل مشکلات پس از جنگ از دست داده بود. پدر معلول جنگی بود و مادر نیز از مشکلات ناشی از محاصره لنینگراد در طول جنگ و بعد از آن بی نصیبب نمانده بود. دوران مصیبت بار پس از جنگ جهانی دوم و کشوری که از عوارض هولناک آن رنج می برد تمامی سالهای کودکی ولادیمیر را در بر گرفته بود. گرسنگی و فقر و نابسامانیهای اجتماعی و فرهنگی و فلاکت غیر قابل تحمل آن دوران بیگمان در سبب شناسی شخصیتی ولادیمیر پوتین نقش بسیار مهمی را ایفا نموده است و باعث ایجاد ساختاری وهمی و تاثیر گذار گردیده  که در ادامه به آن اشاره خواهیم نمود. بیست سال تجربه رواندرمانی و روانکاوی و بنیانگذاری فن تحلیل اوهام این فرصت ارزشمند را برای من فراهم ساخته است که از منظری نو و عالی به پدیده ها و انسانها نگریسته و اسرار وجودی آنان را به دایره علم و آگاهی وارد نمایم. 

          از دوران کودکی پوتین اطلاعات زیادی در دسترس نیست. حساسیت زیاد پوتین به مخفی ساختن ماجراهای دوران کودکی و ممانعت از انتشار واقعیات به این حدس دامن می زند که رویدادهای ناخوشایند گذشته در حد تحمل وی نیست و تلاش دارد با سرپوش گذاشتن بر آنها احساس دردناک تکرار آن وقایع را در خود زنده ننماید. ریشه بسیاری از رفتارهای کنونی وی را می توان در راستای همین تلاش دائمی و وهمی وی دانست که با مکانیسم دفاعی جبران که با سرپوشی بر احساس حقارت ناخودآگاهی که از آن رنج می برد همراه شده است. 

          در این شرایط بی خبری از کودکی وی جسته و گریخته اطلاعات کلیدی منتشر شده است که می تواند بسیار مفید واقع گردد. دو روایت اصلی وجود دارد که مکمل یکدیگر به حساب می آیند. روایت اول بر جدایی پدر و مادر و همراه شدن با مادر در گرجستان و آنگاه به دلیل ازدواج مادر و طرد وی توسط پدر خوانده و فرستاده شدن به لنینگراد نزد پدر بزرگ و مادر بزرگ و روایت مهم دیگر ادعای پیرزنی هشتاد دو ساله به نام " ورا پوتینا " است که مدعی است که ولادیمیر را در ده سالگی و به دلیل شرایط مالی نامناسب و فقراز لنینگراد به نزد پدر بزرگ و مادر بزرگ وی فرستاده است تا زندگی راحت تری داشته باشد. سایر ساکنان روستا به زندگی ولادیمیر پوتین در این روستا نیز صحه گذاشته اند. اگر چه ولادیمیر پوتین بشدت این اظهارات را رد کرده است اما آنچه که او از زبان خود در خصوص دوران کودکی اش مطرح می سازد نیز با افسانه سازی همراه شده است که چنین اقدامی تلاش بیشتر وی را برای سرپوش گذاشتن بر دوران کودکی اش نمایانگر می سازد. وی در کتابچه کوچکی  در خلال سال 2000 و برای جلب توجه بیشتر در انتخابات ریاست جمهوری اقدام به انتشار زندگینامه خود نمود که بر اساس آن جدپدری اش " اسپیریدون پوتین " آشپز اختصاصی لنین و سپس استالین بوده است و پدر و مادرش در سالهای 98 و 99 به دلیل ابتلا به سرطان از دنیا رفته اند. اما اطلاعاتی که خانم " ورا پوتینا " نموده است پدر ولادیمیر را یک مکانیک روس به نام " پلاتون پریوالف " معرفی می نماید که علاوه بر او زن دیگری نیز داشته است و سه سال بعد " پوتینا " از شوهر اول خود جدا شده و با ولادیمیر به و شوهر جدیدش به گرجستان می رود و در  دسامبر 1960 شوهر دوم وی را مجبور می سازد که ولادیمیر را به نزد والدین شوهر اول در لنینگراد بفرستد. معلم مدرسه پوتین به نام " شورا گابینا شویلی " که در سالهای 1958 تا 1960 به تدریس زبان اشتغال داشته است حضور پوتین را در این سالها در این مدرسه تایید نموده و بابت این تایید بارها تهدید به مرگ شده است.دو روزنامه نگار روسی و ایتالیایی که به دنبال کشف حقیقت بوده اند نیز به قتل رسیده اند. 

          آنچه که از خصوصیات رفتاری و شخصیتی وی در دوران کودکی می دانیم بر این نکته تاکید دارد که رفتارهای ناسازگارانه وی در آن دوران وجه غالب سیستم روانی و رفتاری وی را شامل می شده است. به دلیل جثه کوچک همیشه با افراد قوی هیکل و قدرتمند همراهی داشته است تا از نیرو و توان آنها برای پیروزی خود استفاده نماید. رابطه وی با یلتسین و اطاعت بی چون و چرا از وی باعث شده که راه ورود وی به دنیای قدرت به سرعت باز شود. این تاکتیکی بود که در همه عمر برای کسب قدرت از آن استفاده کرده است. اگر در آن دوران کسی به وی توهینی می کرد علیرغم بدن کوچک و قد کوتاه با وی گلاویز می شد و تا مغلوب کردن وی دست از حمله بر نمی داشت. خشونت فراوانی از خود نشان می داد و با بیرحمی با رقبا برخورد می کرد. اشتیاق بیش از حدی به مبارزه و جنگیدن داشت و برای کسب قدرت بیشتر به سراغ سامبو  sambo رفت که نوعی ورزش رزمی روسی است که به معنای دفاع شخصی بدون سلاح بود و ترکیببی از جودو و کاراته و کشتی محسوب می شد.  این شواهد نشانگر تلاش بیش از اندازه ولادیمیر پوتین خردسال برای جبران احساس حقارت و ناتوانی ای است که از بشدت وی را عذاب می داده است. تمایلات جنگجویانه وی در اصل تلاشی است برای سرپوش گذاشتن بر احساس حقارت بیش از حدی که محصول ناتوانی در برابر افراد قدرتمند و قوی هیکلی بوده است که وی را مورد آزار و اذیت قرار می داده اند. رفتارهای کنونی وی که بصورت نمایشی خود را واجد توانایی بیش از حد نشان می دهد نیز تلاش وهمی و ناخودآگاه وی برای غلبه بر احساس ناخودآگاه حقارت دردناک و آزار دهنده ای است که هر لحظه روان وی را می خراشد و طاقت وی را به آخر می رساند. انتشار عکسها و فیلمهای گوناگون و بیشمار در رسانه های جهانی از وی که بیگمان حساب شده و برنامه ریزی شده است بخشی از این احساس حقارت را بازگو می سازد. ادعای قهرمانی با دان هفت جودو و سوارکاری و شنا و موقعیتهای تحریک کننده برای سایرین و بلوفهای بزرگ و جسارت آمیز مثل تصمیمات وی در المپیک زمستانی سوچی و نمایش بدن خود در موقعیتهای پایان ناپذیر که به گونه ای اغراق آمیز و بزرگمنشانه به تصویر کشیده می شود همه دلالت بر رنج ناخودآگاهی وی و زخمی است که بر روان وی وارد شده و راه فرار را بر وی بسته است. 

          آیا پوتین در کودکی مورد سو استفاده جنسی واقع شده است ؟ این سوالی است که شاید هیچگاه نتوان پاسخ آن را پیدا نمود اما رفتارهای وی با این درجه از کیفیت وهمی بزرگمنشانه برای هر روانکاوی می تواند به خلق این سوال منجر گردد. تجربه بیست سال رواندرمانی با دیدگاه روانکاوانه با افرادی که مورد تجاوز جنسی واقع شده اند از قرابت و شباهت بسیار زیاد ساختار روانی و شخصیتی ولادیمیر پوتین با این افراد دلالت دارد. پنهان ساختن کودکی توسط پوتین نیز می تواند ما را به این احتمال بسیار نزدیکتر سازد.

          آیا پوتین یک همجنسگرا محسوب می گردد؟ در جریان المپیک زمستانی سوچی بخشی از ساختار وهمی پوتین در قالب مکانیسم انکار خود را نمایان ساخت. از منظر روانکاوی هر واکنش افراطی به هر موقعیتی در درون خود بار هیجانی و عاطفی قوی و توانمندی را پنهان ساخته است که به بصورت چند لایه و به اشکال گوناگون وهمی آشکار می گردد. اظهار نظر وی در باره حضور همجنسگرایان و مجزا ساختن آنها از بقیه مردم در شهر سوچی غیر منتظره و عجیب بود. معمولا" در یک رویداد ورزشی چنین تحرکات و اظهار نظرهایی چندان مرسوم و معمول نمی باشد اما تاکید ناخودآگاه پوتین بر این موضوع هشیاری روانکاوان را به سوی خود جلب نمود. تنها پاسخی که می توان به این اقدام وی ارائه نمود استفاده او از مکانیسم انکار برای سرپوش گذاشتن بر واقعیتی است که تمایلی به انتشار و نمایش آن ندارد. مکانیسم انکار در موقعیتی مورد استفاده قرار می گیرد که بار هیجانی ناشی از یک موضوع دردناک ناخودآگاه و با محتوای وهمی باید کنترل شود تا تعارض ناشی از عدم ابراز آن حل گردد. با انکار اصل ماجرا بصورت موقت تسکین وهمی در فرد ایجاد می گردد تا کنترل بر سایر اوهام و تعارضات ممکن گردد. 

          تا قبل از سال 1996 ولادیمیر پوتین مشاغل ساده ای از مامور کا گ ب تا مشاور و معاونت شهرداری داشت. شواهد حاکی از آن است که در بیشتر مشاغلی که به کرات عوض کرده است از کارایی لازم برخوردار نبوده است. اوضاع مالی وی نیز چندان مطلوب نبوده است . اما از سال 1996 به یکباره با نزدیک شدن وی به یلتسین همه چیز تغییر می کند. بصورتی که در عرض سه سال به مقام نخست وزیری روسیه می رسد. رابطه وی با یلتسین به گونه ای بود که وی را بشدت مجذوب خود می سازد و پس از استعفای بوریس یلتسین وی را بعنوان رئیس جمهور موقت معرفی می نماید که راه برای انتخاب او به عنوان رییس جمهور در سال 2000 باز می گردد. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که ریشه این اعتماد بیش از حد یلتسین به وی چه بوده است ؟ یلتسین میخواره و افسرده بود و آخرین سالهای کاری خود را می گذراند. بین این دو چه گذشته است که اینچنین به یکدیگر نزدیک شده اند تا آنجا که یلتسین به عنوان پدر معنوی وی معرفی شده است ؟ شباهتهای زیادی بین پدر واقعی ولادیمیر پوتین و یلتسین پیدا می نماییم . هر دو میخواره و الکلیک بوده اند و هر دو سابقه کار در سازمانهای مخفی و جاسوسی را داشته اند . آیا نزدیک شدن به یلتسین رسیدن مجدد به پدر از دست رفته و گمشده است ؟ آیا پوتین پدر ایده آل خود را در قالب یلتسین  دیده است ؟  شراکت وی در قدرت با یلتسین می تواند آرزوی وهمی و ناخودآگاه پوتین در سرپوش گذاشتن بر احساس حقارتی باشد که از کودکی وی را آزار می داده است. یلتسین می توانست بعنوان منبع قدرت وی را در برابر این احساس تلخ و دردناک حفاظت نماید. 

          نکته بسیار مهم در کالبد شکافی سازمان ناخودآگاهی وهمی ولادیمیر پوتین روابط دوران کودکی وی با مادر بوده است. مادری کارگر و آسیب دیده که تمام وقت خود را در بیرون از خانه به کارگری می گذرانده است و با طلاق و ازدواج مجدد و طرد فرزند و رفتار ناپدری خشمگین هیچگاه مظهر مادری ایده آل و مناسب نمی توانسته باشد. رفتارهای پرخاشگرانه و ناسازگارانه پوتین در خردسالی تا حدی می تواند ناشی از خشمی باشد که از مادر برخاسته است. خشمی طوفانی و غیر قابل کنترل که زمینه های ضد اجتماعی را در وی پرورانده است. بیرحمی پوتین در سر کوب قیام چچن و کشتار مسلمانان و برخورد متکبرانه و خودخواهانه وی در سیاست خارجی روسیه  و سوجویی شخصی و انباشتن ثروتی با بیش از پنجاه میلیارد دلار می تواند انعکاسی از خشم ناخودآگاه وهمی دوران کودکی وی باشد. خشم از مادری که بیرحمانه وی را از خود طرد نمود و سرنوشت نامعلومی را برای وی رقم زد. این خشم در وجود پوتین زبانه می کشد و با قدرتی افسانه ای که  سیاست به وی بخشیده می تواند به فاجعه ای برای تمام جهانیان ختم گردد. 


          اشغال شبه جزیره کریمه شروع دوران جدیدی در تاریخ روسیه و اروپا و جهان می باشد. پوتین به این لقمه کوچک قناعت نخواهد کرد. ساختار روانی و ذهنی و وهمی وی هیچگاه تا به این حد آماده برای هجوم نبوده است . سرپوش گذاشتن بر احساس حقارت و واکنشهای خودشیفتگانه آسیب زننده با نشان دادن چنگ و دندان از همسایه ها شروع و سایر نقاط جهان خواهد کشید. به نظر من ایران برای پوتین لقمه بسیار چرب و پر ارزشی است که برای بلعیدن آن در اولین فرصت اقدام خواهد نمود. اوهام قدرتمند و چند لایه و سازمان یافته  ولادیمیر پوتین اکنون در بهترین شرایط ارضا و تسکین قرار دارند. دنیا اگر حساب شده با این اوهام وی کنار نیاید سرنوشت شومی در پیش رو خواهد داشت. 

          


جمعه 27 دی‌ماه سال 1392
روانکاوی عشق و نفرت :ارایه یک یافته جدید بر اساس فن تحلیل اوهام

             انسان رهایی یافته از حیوانیت بی هیچ آمادگی قدم در وادی ای گذاشت که برای آن ساخته نشده بود. برای هر ابداعی هزاران سال وقت گذاشت و بتدریج شکل جدیدی از سازگاری را در کره زمین بنیان نهاد که امروزه نوع تکامل یافته آن بنام تمدن همه عرصه های زندگی وی را در بر گرفته است. اما تقابل صدها میلیون سال تکامل جانداران و تطابق آنان با طبیعت و سازگاری مصنوعی مختص بشر به خلق دنیای دیگری منجر گردیده است که آن را دنیای اوهام نامیده ایم که به دلیل ماهیت ناخودآگاهی آن و ناآشنایی بشر مخفی مانده است و تنها در فرآیندهای روانکاوانه و تحلیل دنیای ناخودآگاهی و استفاده از فن تحلیل اوهام  می توانیم قوانین وهمی آن را کشف و ادراک نماییم و اثرگذاری نود ونه درصدی آن را درتمامی بخشهای زندگی بشر کنونی به اثبات برسانیم. بشر کنونی اسیر اوهام خود است و تمدن پنجهزار ساله در مقابل میلیونها سال تغییرات فقط قطره ای از دریا می باشد. آیا بشر در ادامه این سازگاری مصنوعی با نام تمدن به شناخت این اوهام قادر گشته و با کنترل آنها شکل جدیدی از حیات را بنیان می گذارد یا اینکه با غرق شدن در دنیای وهمی خود مجددا" به طبیعت باز می گردد ؟

          در نظام تکاملی ارگانیسم انسان در مقایسه با سایر مهره داران مشابه برای یک دوره حداکثر بیست ساله زندگی برنامه ریزی شده است. اما به مدد جهش ژنتیکی و انشعاب از سایر پریماتها و جانداران انسانگونه و تغییر در سطح کرتکس مغزی و ظهور پدیده ای به نام هوش انسانی در طی صدها هزار سال سازگاری مصنوعی بشر توانست متوسط طول عمر خود را به چهار برابر آنچه که باید باشد برساند. چنین تغییری با توجه به اینکه در هستی برای آن تعریفی وجود ندارد باعث شده است که به تغییرات گسترده دیگری نیز بیانجامد که در مقایسه با سایر جانداران نمی توان برای آن مشابه ای پیدا نمود. یکی از مهمترین این تحولات تغییراتی است که در رفتارهای بشر در مقایسه با سایر جانداران ایجاد شده است. 

         

          خاستگاه عشق :


در نظام روانی و رفتاری حیوانات نزدیک به انسان عشق در قالب رفتارهایی دیده می شود که ریشه در تولید مثل و بقا دارد. به سخن دیگر در مقایسه حیوانات با انسان تنها نقطه مشترک در عشق رفتارهای جنسی می باشد. حیوانات در همان سطح باقی می مانند اما در انسان شاهد آغازی دیگر از این نقطه می باشیم. این آغاز را باید با توجه ساختارهای وهمی حیات بشری مورد بررسی قرار دهیم. ساختارهایی که با جدایی بشر از انواع اولیه در بشر شروع به نشو و نما کرد و امروزه نود و نه درصد رفتارهای وی را شکل داده است. این همان دنیای موازی است که در کنار دنیای واقعیت ماهیت دوگانه حیات  بشریت را شکل داده است. 

        عشق در انسانها ماهیتی ترکیبی از دو دنیای موازی دارد. آنچه را که ازمیراث اولیه و در اشتراک با سایر موجودات ساکن در کره زمین دارد و هدف آن بقا و ادامه نسل است و در بشر اولیه به شکل رفتارهای جنسی خالص دیده می شود و به عنوان بخشی از واقعیت زندگی بشری می توان آن را به حساب آورد و آنچه که محصول پردازش ساختارهای وهمی و فعالیت هسته های وهمی خاصی است که در قالبی ناخودآگاه ناشی از فرآیند سازگاری مصنوعی خاص بشر است و به شکل رفتارهایی بروز می یابد که در واقعیت نمی توان برای آن علتی بر شمرد اما رفتارهای جنسی بشر را تحت الشعاع خود قرار داده است و با سایر عناصر وهمی زندگی انسانی نیز تداخل نموده و یا اینکه قرابت زیادی با آنان بدست آورده است.


          توصیف رفتار عاشقانه :


          بر اساس تجربیات بالینی متکی بر بیست سال کار حرفه ای و تخصصی در زمینه رواندرمانی و روانکاوی  بر اساس فن  تحلیل  اوهام رفتارهای عاشقانه را می توانیم بر اساس موارد زیر توصیف نماییم:

          - فرد عاشق مشغولیت وسواسگونه نسبت به معشوق پیدا می کند که روندی تدریجی و کند دارد.

          - به مرور رفتارهای دیگر فرد تابعی از این رفتار عاشقانه گشته و ماهیتی ثانویه پیدا می نماید.

          - هیجانات فرد در مقایسه با قبل وضعیت عاشقی تمایل بیشتری به تخلیه پیدا می نماید.

          - کشش و همگرایی به سمت معشوق خاصیتی افزایش یابنده داشته و ادامه می یابد.

          - تغییرات رفتاری در فرد به حدی می رسد که به شکلی از وابستگی افراطی به معشوق منجر می گردد.

          - هرگونه جدایی یا تصور جدایی باعث ایجاد دلهره و اضطراب شدید در فرد عاشق می گردد.

          - با استحکام فرآیند عاشقی نوعی شباهت و همراهی و همانندی در رفتارها و احساسات دو فرد بوجود می آید.

          - با بروز ناکامی در عشق فرد ناکام وارد مرحله ای از افسردگی می گردد که بسیار شدید می باشد.


          عشق از دیدگاه روانکاوی :


          بر اساس نظریه روانکاوی دو اتفاق مهم در عاشق شدن بوقوع می پیوندد که به شرح زیر می باشد :

          - واپس گرایی : بازگشت به سنین ابتدایی زندگی و بازسازی دوباره روابط با والدین در جریان عاشق شدن ستون اصلی روابط عاشقانه را می سازد. هر آنچه که نوزاد در رابطه با پدر و مادر کسب نموده است و تمامی ناکامیها و کامرواییها دوباره در یک رابطه عاشقانه زنده می شود و چهاچوبهای آن را شکل می دهد و حدود آنرا مشخص ساخته و واکنشهای مرتبط به آن را فرم می دهد. مرزهای ایگو در جریان واپسروی ناخودآگاه فرد عاشق حذف گردیده و توانمندیهای آن از ایگو به معشوق منتقل می گردد. عاشق می گوید :" من هیچم و او همه چیز است ." و این نکته که  " با شراکت در افتخار و عظمت او از هیچی به همه چیز می رسم."

          - فرافکنی : فرد عاشق با فرافکنی همه ایده آلها و خوبیها بر شخصیت معشوق به سوی اتحاد و یکی شدن با وی کشانده شده و لذت بسیاری در این راستا کسب می نماید. هر عشق به نوعی " ارضای خودشیفتگانه " است که عاشق با بدست آوردن آنچه که قبلا" در کودکی از دست داده است  را دوباره بدست می آورد.


          عشق از زاویه دنیای اوهام :


          با تجربه بیست ساله رواندرمانی روانکاوانه بر اساس فن تحلیل اوهام پرداختن به موضوع عشق از زاویه ای دقیقتر چندان برایم دشوار نمی باشد. بررسی عشق را با تولد باید آغاز نمود. رابطه ای مبتنی بر تمام حواس از سوی دو موجود . یکی ناتوان و ضعیف و بشدت وابسته در همه چیز  و دیگری توانمند و قوی و دارای همه چیز. آن چه که در دو سال اول رابطه مادر با کودک می گذرد تعیین کننده جریانات عاشقانه آینده وی در بزرگسالی می گردد. در اینجا در کلیات با یافته های روانکاوی شباهت و همانندی غیر قابل انکاری وجود دارد. بر اساس نظریه تحلیلی اوهام ساختارهای اولیه وهمی غریزی مبتنی تکامل مفهوم بقا را برای ما مهم می نمایاند. نوزاد برای زنده ماندن به فردی بنام مادر نیازمند است. اوهام غریزی و ابتدایی در رابطه مادر و کودک شروع به ساخته شدن می نمایند. این هسته های وهمی علاوه بر بقای نوزاد کارکردهای دیگری نیز در سالیان بعدی زندگی پیدا می نمایند که به شکل دهی نظام رفتاری فرد منجر می گردد. ویژگیهای اوهام منشعب از بقا را می توانیم اینگونه توصیف نماییم:

          - هسته های وهمی ناشی از میل به بقا در رابطه نوزاد با مادر به ایجاد نوعی از سازمان رفتاری بین نوزاد و مادر منجر می گردد که به حداکثر تشفی و تسکین در نوزاد منتهی می گردد.

          - این اوهام به تثبیت و تقویت رفتارهای حفاظتی مادر نسبت به نوزاد منجر می گردد.

          - نوزاد در دنیای وهمی ابتدایی خود نوعی تدافع و تقابل و تفاهم در رابطه با مادر را تمرین می کند.

          این اوهام نوزاد را در مقابل ناکامی و رنج و درد وادار به واکنش می سازد.

          - این اوهام با مرزبندی کارکردی نوعی همراهی با ساختار غریزی نوزاد برای بقا دارد.

          - واکنشهای مادر در برابر تجلیات وهمی نوزاد با ساختاری کاملا" وهمی ابراز می گردد.

          - بتدریج این اوهام تمایل به تسلط را در نوزاد تقویت می نماید.

          - به مرور با درگیری وهمی مادر با نوزاد این نوزاد است که قدرت کنترل و هدایت مادر را برای رفع نیازهای خود می یابد.

          - نبرد وهمی بین مادر و نوزاد به پیروزی نوزاد برای کسب حداکثر ارضا می انجامد.

          - مادر برای همیشه به خدمت نوزاد و کودک و فرزند در می آید.


          رفتار عاشقان در بزرگسالی را بر اساس مدل وهمی فوق می توانیم اینگونه تبین نماییم :

          - اوهام قدرتمند ناشی از میل به تسلط و قدرت که ریشه در رفتارهای نوزاد برای بقا در رابطه با مادر دارد منجر به ایجاد نوعی از سازمان رفتاری بین دو فرد گردیده که هدف از آن تشفی و ارضای تکانه های قدرتمند غریزی و جنسی است.

          - اوهام ایجاد شده بین دو فرد عاشق و معشوق منجر به ایجاد نوعی رفتارهای حفاظتی دو فرد عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر می گردد. در کلمات عاشقانه ترس از آسیب و اتفاق ناگوار و جدایی مبین چنین تمایلاتی می باشد.

          - عاشق و معشوق در دنیای وهمی خود نوعی تدافع و تقابل و تفاهم وهمی را برای کسب حداکثر ارضا تمرین می کنند.

          - اوهام عاشقانه در ساختار منفعت طلبانه و تسکین جویانه خود در برابر هر عامل ناکام کننده ای بشدت واکنش نشان می دهند و عاشق و معشوق را برای رسیدن به بقا و جاودانگی در کنار هم نگه می دارد.

          -  تمام واکنشهای عاشق و معشقوق در برابر یکدیگر بجز رفتار جنسی غریزی از ساختاری کاملا" وهمی برخوردار می باشد.

          - در درون هر رفتار عاشقانه ای اوهام تسلط جویانه بشدت فعال می گردند تا دیگری را تحت کنترل خود در آورد. بعبارت دیگر در رفتارهای عاشقانه هر دو فرد عاشق و معشوق در تلاشند تا یکدیگر را به بند کشانده تا بتوانند تسکین وهمی بیشتری برای خویش فراهم سازند.در این نبرد وهمی که در قالبی عاشقانه بوقوع می پیوندد یکی باید پیروز گردد و دیگری را در چنگ خود اسیر نماید در غیر اینصورت می تواند زمینه ساز تقویت اوهام نفرت ساز گردد.

          - متاسفانه در هر رابطه عاشقانه ای همانگونه که نوزاد مادر را به خدمت می گیرد که نیازهای وی را رفع نماید یکی از طرفین دیگری به اطاعت خود در می آورد تا برنده این نبرد وهمی برای کسب قدرت گردد و دیگری نیز به خدمت به وی در می آید. این نکته سیاه نهقته در عشق است که برابری و مساوات در آن معنا ندارد. در اشعار شعرای زیادی از بی وفایی معشوق و یا ظلم عاشق سخن به میان آمده است که بیانگر نابرابری در یک رابطه عشقی است.


          نفرت :

         عشق و نفرت دو روی یک سکه اند . ریشه نفرت به ناکامی بر می گردد هنگامیکه اوهام تسلط جویانه با ناکامی روبرو شوند آنگاه هیجان وهمی اینجاد شده به رفتارهایی منجر می گردد که با عنوان نفرت مشخص می گردد. بطور کلی بر اساس نظریه تحلیل اوهام نفرت به شکل زیر در یک رابطه عاشقانه تولید می گردد :

          - نفرت در یک رابطه عاشقانه ناشی از ناتوانی کارکردی وهمی عاشق و معشوق در فرآیندهای منجر به تسلط و تحکم می باشد. هر گاه در یک رابطه وهمی عاشقانه دو فرد توافقی در خصوص پذیرش تسلط بر یکدیگر نیابند آنگاه ناکامی حاصله با اوهام مقابله گر به شکل تنفر نشان داده می شود که نقطه مقابل عشق می باشد . تمایل به دوری وجهه مشخصه این رفتارها می باشد.

          - هنگامیکه روابط وهمی عاشقانه دو فرد به جای خاصیت حفاظتی محتوای تهدید داشته باشد به دلیل ضدیت تهدید و خطر برای بقا و ناخشنودی ناشی از آن و ناکامی برخاسته از آن اوهام برانگیزاننده نفرت فعال شده و دو فرد در مقابل هم قرار می گیرند.

          


  

   خاطرات یک دکتر روانشناس  


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
شوهر مبتلا به بردگی

سلام من یک ساله ازدوج کردم شوهرم رو به درخواست خودش لاستیک (پوشک‌) میکنم و اون مثل یک سگ دنبالم میافته و پا و بقیه جاهای تنمو میبوسه و میلیسه از اینکه غلامم صداش کنم ویا تحقیرو تنبیهش کنم لذت میبره حتی اگه دست خودش بود ادرارم رو می خورد  الان به التماس گذاشتم فقط منو توی دستشویی بشوره کمکم کنید خسته شدم مشاورم نمیره و تهدید به طلاق میکنه چون مهریه منم ۱۴ سکه است خیلی میترسم اصرار به دکتر رفتن کنم.



خاطرات یک دکتر روانشناس


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
افسردگی اساسی یا ماژور

با سلام.بنده سالهاست که دچار بیماری افسردگی هستم.چند سالی هست که می خوام به یه روانشناس مراجعه کنم ولی نمی دونم چرا نمی شه.اخه خسته شدم از بس که به دکتر اعصاب مراجعه کردم و اون هم با پرسیدن چند سوال(خوابت چجوریه،اضطرابت چقدره ،بی حوصلگیت چه اندازه هست و ...)چند قرص ضد افسردگی تجویز کنه.نه با هام صحبت کنه،نه توضیحی بده که من چرا به این بیماری مبتلا هستم،و نه از مشکلاتم بپرسه.خلاصه الان دارم با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم و تصمیم گرفتم به امید اینکه 1 درصد هم مشاوره با یک روانشناس در بدست اوردن سلامتی من کمک کنه این کارو انجام بدم اما نمی دونم چرا همش امروز و فردا می کنم.تا اینکه تصمیم گرفتم از طریق اینترنت قدمی بردارم.
من از 7 سالگی دچار افسردگی می شوم.از کلاس اول تا پنجم ابتدایی هر سال در طول تحصیل به این بیماری گرفتار شده ام و چند وقتی نتوانستم به مدرسه بروم در حالیکه شاگرد اول بوده ام.در دوران راهنمایی ابتلا به این بیماری را نداشتم.در دوران دبیرستان به صورت خفیف بوده ولی نیازی به مصرف دارو نداشتم.و بعد کنکور تا الان حدود شش،هفت سالی هست که مدام با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم.می تونم بگم که در سال سه چهار ماهی خوب و پر انرژی هستم و بقیه سال افسرده،غمگین،ناراحت،بی حوصلگی شدید،بی هدفی،بی انگیزگی،بدون انرژی و ......
آرزوی مردن به یه رویای دست نیافتنی برایم تبدیل شده.بچه که بودم اقدام به خودکشی کرده ام اما حالا جرات خودکشی رو ندارم و فقط زیاد بهش فکر می کنم.نمی دانم این بیماری ارثی هست یا عوامل دیگر باعث این بیماری شده ولی در خانواده عمه من به این بیماری مبتلا بوده و در سن 40 سالگی خودکشی کرده و همیشه فکر می کنم عاقبت من هم همینطوریه.الان قرص های زلفت و افکسور مصرف می کنم.الان که حدود پنج ،شش ماهی هست دچار افسردگی خیلی شدید هستم و نتوانستم برم سر کار و همش خونه نشینم.گاهی هم علت برگشت بیماریم قطع داروهام بوده.خلاصه که در طول زندگیم نتونستم آرامش،شاد بودن،.... را تجربه کنم.مشکلات شخصیه زیادی دارم.کم حرف هستم و به راحتی نمی توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم،خجالتی،کم رو ،بدون انرژی ......و مشکلات شخصیه دیگه.بعضی وقتا از اینکه نمی تونم خودمو بکشم خیلی ناراحت می شم و دوست دارم کسی پیدا بشه تا ازش بخوام راحتم کنه.از شما می خوام کممکم کنید.خیلی وقته که می خوام با کسی حرف بزنم،درد و دل کنم،از مشکلاتم بگم ،از آرزوهام،از خیلی چیزا 



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
زن و صیغه ای شوهرش

با سلام وخسته نباشید.اقای دکتر من و همسرم 7 ساله ازدواج کردیم .4 سال هم همدیگه رو دوست داشتیم.حاصل این ازدواج یک پسر4 ساله است.ولی 4 ساله فهمیدم شوهرم زنی رو صیغه کرده در شهر دیگری.وبه بهانه انجام کارهای مختلف با اون به سفر و گردش .. میرفتن.بعد که موضوع رو علنی کردم گفت من اونو دوست دارم بدون اون نمیتونم زندگی کنم و بخاطر بچه ام باهات زندگی میکنم.من تو زندگیم از هیچ کاری براش دریغ نکرده و خودش بارها اینو گفته.من درخواست طلاق دادم. امد کلی گریه کرد که تو رو خدا نرو من بدون تو و بچه مون نمیتونم زنده بمونم.نمیدونم چرا اینکارا رو کردم و.... میگه کاش معجزه بشه من سر عقل بیام و مثل قدیم باهم زندگی کنیم.میگه اون زنه میره دنبال زندگیش تو رو خدا نرو.من دارم دیونه میشم ما اصلا باهم به سفر و مهمونی نمیریم خیلی عصبی شدم.به جادو خیلی اعتقاد پیدا کردم. ایا ممکنه این خانم همسرمو دعا خور کرده باشه .چیکار کنم کمکم کنین. 



خاطرات یک دکتر روانشناس


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
تیک صورت و ارتباط آن با اضطرابهای دوران کودکی

سلام وقت بخیر 
من خانومی 32ساله هستم در حال حاضر مشکل خاصی در زندگیم ندارم .چهره خوبی دارم اما متاسفانه دچار تیک های عصبی صورتم هستم و از بودنشون خیلی ناراحتم ، این تیک ها از سن 9-8 سالگی همراه من هستند و حالت هاش هرچند مدت یک بار تغییر میکنه و در حال حاضر بصورت پلک زدن های پی در پی و حرکات بینی هستن. نمیدونم دلیلش چیه البته در فامیل مادرم چند نفر دیگه هم این مشکل رو دارند و من خودم زمانی که در دوران ابتدایی بودم خیلی پیش میامد که شاهد دعواهای پدر و مادرم بودم که وقتی تامرز طلاق پیش میرفتن من و برادرم وحشت زده میشدیم و بعد هم در سن 17 سالگی فوت برادرم و بعد از ازدواجم هم که از همسرم جدا شدم و با جدا شدن و ندیدن پسرم این تیک ها شدیدتر شدن.در حال حاضر شرایط زندگیم خوب و ارومه اما این تیک ها در محیط کارم و تحصیلم ومخصوصا در مقابل خانواده کسی که بخوام باهاش ازدواج کنم خیلی خیلی بده . اینکه دلیل این تیک ها مشکلات گذشته منه یا کمبود چیزی در بدنم هست نمیدونم اگر شما لطف کنید و من رو در مان کنید بزرگترین کمک رو به من کردید. 




شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
فوبی گربه

با سلام خدمت آقای دکتر 
آقای دکتر همسر من 33 سالشه و فوبیای گربه داره،تقریبا در سن 17 سالگی این اتفاق براش افتاده و من دوساله که این موضوع را فهمیده ام. البته این موضوع رفته رفته رو اعصابش اثر گذاشته و تفریبا حالت روانی گرفته.به دکترهای معروف متخصص مغز و اعصاب و روانپزشکها و روان درمانهای متعددی مراجعه کردیم.چند ماهی داروهارو مصرف کرد بعد قطع کرد.چند جلسه هم نوروفیدبک رفت ولی گفت من خوب نمیشم ادامه نداد.به نظر من وقتی داروهاشو میخورد لااقل عصبانی نمیشد.واین مریضیش در زندگی مشترکمون واقعا اختلال بوجود اورده.من باچند تا از دکترها که مشورت کردم گفتن چون باسواده مریضیشو به کسی بروز نمیده والا الان همه فهمیده بودن.مثلا شبها وقتی میخوایم بخوابیم زیرتخت و میگرده،نه میذاره تو خونه پنجره ای باز کنیم و...)خیلی زود عصبانی میشه وسر همه چیز توخونه با من دعوا وفحش و ناسزا میگه و کتک میزنه و بعدا هیچکدوم از این کارهاشو به گردن نمیگیره.ما هشت ساله که عقد کردیم که پنج سالشوباهم زیر یه سقف هستیم.آقای دکتر لطفابا راهنماییهاتون کمکم کنین خودم هم دیگه دارم دیوونه میشم.



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
تمایل به همجنس
سلام آقای دکتر من یک پسر 17 ساله هستم که حدود دو سال هست که تمایلات همجنسگرایانه پیدا کردم .وقتی پسری با هیکل خوشکل میبینم یه جوری میشم از این حسم متنفرم تا حدی که دست به خود کشی زدم اما با کمک دوستام نجات پیدا کردم به سمت دین رفتم به امام زاده رفتم به روانپزشک دو بار مراجعه کردم 100 بار توبه کردم اما نمیشه دارم دیوونه میشم با این تابستون این سومین تابستونیه که دارمزجر میکشم من نمیخوام همجنسگرا باشم جون اون رو مریضی میدونم و کسی هم از این موضوع با خبر نیست آقای دکتر تمنا میکنم خواهش میکنم راه حلی بگید هر چی باشه انجام میدم ولی موثر باشه 



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
شوهر میسترس یا ارباب با رفتارهای سادیستیک
با سلام 
من 2.5 که ازدواج کردم و همسرم فردی مهربان و دوست داشتنی ولی ما با مشکل بزرگی مواجه شدیم و اینکه همسر من از رابطه خشن در سکس خیلی لذت میره ولی در کل زندگی اصلا روحیه خشن نداره بلکه برعکس ...اوایل فکر میکردم که گذراست ولی مدتی بعد دیدم که کلی فیلم پورنو که این تمایلات رو به تصویر یکشند جمع کرده و از دیدن این فیلم ها و حتی انجام دادن این کارها در سکس خیلی علاقه مند است ولی سایر فیلم ها براش جدابیتی ندارد..و حتی منو مجبور به اطاعت از دستورهای این موردی میکند که خودش خیلی خیلی لذت میبره 
اطاعت بی قید و شرط طرف مقابل و احساس قدرت جزو نیازهای قوی جنسیش می باشد جوری شده که من از خودش از سکس متنفر شده ام و کارم گریه است و به هیچ کس هم نمیتونم ای مرض حیوونی و بگم ... ازتون خواهش میکنم که جواب منو بدید..درمانی داره ؟؟ راه حل اش چیه ؟؟ کار ما شده دعوا از طرفی هم برای زندگی مشترکمون خیلی نگرانم ....لطفا راهنمایی کنید من منتظر شما هستم .




شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
ناتوانی جنسی در شوهر
با سلام 

 خانمی هستم 33 لیسانسه. همسرم فوق لیسانس و ازدواج ما فامیلی بود. 3 سال پیش صاحب فرزندی شدم. قبل از بارداری از لحاظ جنسی و عاطفی با همسرم رابطه خوبی داشتیم و خیلی همدیگر رو دوست داریم. ولی بعد از وضع حملم دیگه ایشان علاقه ای به رابطه زناشویی نشان ندادند. این موضوع خیلی اذیتم میکنه از لحاظ روحی افسرده شدم و مدام به ایشان سرکوفت و غر میزنم ولی او می گوید که واقعا نمیتواند و تمایلی ندارد و به قول خودش میگوید که شاید به خاطر سنش هست (35 ساله هستند) میگوید سنش بالا رفته و هیچ تمایلی به رابطه جنسی ندارد و میگوید همه چیز دنیا عطف به رابطه جنسی و زناشویی نمیشود ودر عصبانیت میگوید که فکر کنم شوهرم مرده و شوهر ندارم اگه جای بیوه زنها باشم چه کار باید بکنم. آقای دکتر اینم بگم که از لحاظ نوازش و عاطفی چیزی برام کم نمیزاره من خودم شاغل هستم و به ظاهر خودم حتی در حالت بیماری ام باز اهمیت میدهم ولی ..... درضمن حدود 3.5 سال هست که سیگاری شده و کلی هم خودش رو درگیر کار و پول در اوردن تو این زمونه گرون کرده سالی 1 بار به زور من شاید با هم مسافرت بریم. از لحاظ مالی هم زندگی بدی نداریم نمیدونم. خسته شدم چرا زندگی خوب و خوش به اینجا رسید ازش میپرسم علت رو میگه اون زمان که باردار بودی و نزدیکی نداشتیم دیگه وقتی طولانی شده برام این موضوع چیپ شده و ارزش افتاده من به هدفهای بزرگتری در زندگی فکر میکنم کار و تلاش. مشاور هم رفتم ولی اون با من نیامد ازش خواهش کردم ولی گوشش بدهکار نبود. الان خودم کلا شدم یه آدم روانی. تا به من حرف میزنه بهش میپرم. میدونم خیلی دوستم داره همیشه به من و فرزندش میگه که ما تمام زندگیش هستیم ولی آخه چرا باید اینطوری مشکل داشته باشم. تو روخدا جوابمو برام ایمیل کنید. آقای دکتر منتظر جواب شما هستم.



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
زن در آرزوی مردانگی

سلام. من زنی 35 ساله هستم که ازدواج کردم و یک فرزند پسر هم دارم. این احساس از زمانی که تقریبا بلوغ شده ام همراهم است و همیشه دوست داشتم همیشه یک مرد باشم . متاسفانه در کودکی شاید در سن ده سالگی بوده درست یادم نیست مورد ازار جنسی پسر یکی از فامیل که چهار سال بزرگ تر بود قرار گرفتم چندین بار به صورت های مختلف . به شدت از او بیزار بودم و از او می ترسیدم و و واهمه داشتم جایی با او تنها باشم. فقط در همان سال بود و شکر خدا خاتمه یافت. بعد ها از همه ی مردها بیزار شده بودم و این در حالی بود که دلم می خواست خودم مرد باشم. در راهنمایی و دبیرستان به دخترهایی علاقه مند می شدم که فقط دلم می خواست با انها دوست باشم نه در حد بیشتر . اینکه فقط دست انها را بگیرم . فکر و حواسم پی انها بود . البته به بعضی پسرها هم علاقه مند می شدم که البته همه مغرور و بی اعتنا به من بودند. حتا چندین بار عاشق شدم و چند سال با عشق یک طرفه سوختم. از برادرهایم می ترسیدم و فشار زیادی که مادرم داشت برای پوشش اجباری چادر در صورتی که برادرهایم حتا نماز هم نمی خواندند یا یکی در میان. جسته گریخته از چادر فرار می کردم و تا اینکه سه سال دانشگاه به دور از چشم خانواده و پنهانی چادر را برداشته بودم و لی نزدیک خانه که می رسیدم دوباره چادر را سر می کردم و همیشه از اینکه در راه کسی مرا ببیند واهمه ی شدید داشتم و بسیار عصبی می شدم و می لرزیدم. من در دانشگاه از پسری حتا خواستگاری کردم و جواب رد شنیدم . البته این را بگویم که مادر من بسیار مومن است و دوستش دارم پدرم نماز نمی خواند ولی او را هم دوست دارم. همیشه خودم را از روابط غلط دور نگاه داشتم و هیچ وقت با کسی ارتباط نداشتم. دوست پسر هم نداشتم و نمی خواستم داشته باشم. شاید می ترسیدم که او هم مرا ازار دهد. به دنبال یک ارتباط دوستانه بودنم نه ارتباط جنسی. بیماری اصلی من خیالبافی است که در ذهنم چند شخصیت خیالی ساختم و خودم نقش انها را بازی می کنم. عاشق می شوم. پسر هستم . دختر هستم. در واقع تمام ارزوها و خیالات خودم را در انها به ظهور می رسانم. حتا لذت جنسی شاید 14. سالگی در حد نوازش بدن خودم . از بدن مردها به شدت بیزارم به خصوص از مردهای پشمالو .




خاطرات یک دکتر روانشناس


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
شوهر نابالغ
سلام خسته نباشید.6سال عقد پسری که عاشقانه دوستش داشتم و دارم، بودم و حالا یکساله که زندگی مشترکمو شروع کردم در این مدت مشکلاتی خیلی شبیه به "زوج نابالغ" رو داشتم.شوهرم جلوی خیلی از فامیلهایش اجازه توهین و تحقیر منو به خودش میدهد، جلوی آنها سرم داد میزند و بهم بددهنی میکنه بطوریکه چندین بار هم جلوی خانواده اش منو به باد کتک گرفته و آنها جداش کردند، وقتی حالش خوب میشود علت رفتارهای زننده اش رو اشتباهات گفتاری و رفتاری و کرداری من میدونه و اذعان میداره که منو ایده آل میخواد و تحمل اشتباهات منو نداره. به ربزترین مسائل گیر میده و از جزئیترین انها بدترین دعواها رو بوجود میاره. دیگه طوری شده که فامیلها و خانواده اش هیچ احترامی برای من قائل نیستن و به خود اجازه هر رفتاری رو با من میدن.این در حالیست که همسرم نسبت به زنهای اطرافش مثل خواهر و مادر و بقیه زنهای فامیل خود و من توجه نشان میده و نگران نگرانیها و سلامتی آنهاس در حالیکه این توجهو به من نداره.بعضی از همسایه ها که شاهد دعواهایمان بوده اند اعتقاد دارند که او علاقه ای به من نداره و من به زور اونو به زندگی مشترک واداشته ام. اما وقتی این مسئله رو با او در میون گذاشتم، گفت که چنین چیزی نیست اما رفتارهایش بشدت منو گیج کرده.گاهی رفتارهایش شدت بیشتری پیدا میکنه.همسرم فردی تقریبا خودشیفته،بسیار عصبی مزاج،متکبر و بسیار مغروره. وقتی ناراحتم میکنه باهاش قهر میکنم اما طی این هفت سال هیچوقت برای آشتی پیشقدم نشده بلکه جهت آشتی گاهی دعوا رو به اوجش میرسونه که من تسلیم واقع شم و برای گناه نکرده طلب بخشش کنم. یکبار برای آشتی اینقدر حلقمو فشار داد که چند بار نفسم رفت و با مرگ فاصله ای نداشتم.اما روز بعد خودش از عملش بسیار ناراحت و پریشون شده بود و برای دلجویی از من پیشقدم شد. بهم گفت که این کارو از فیلمها یاد گرفته اما خیلی وقتها احساس میکنم که از آزار من لذت میبره.دختر خالش میگه که قبل از ازدواج گاهی این رفتارهای سادیسمگونه رو از خودش بروز میداد و خواهر و برادرهای کوچکترشو بخاطر اشتباهاتشون بشدت شکنجه و تنبیه میکرد. تقریبا هیچوقت نمیتونه تصمیم بگیره حتی سر مسائل جزئی مثل خرید لباس، اینجور وقتا از من نظر میخواد تقریبا 90درصد خریدها با سلیقه من صورت میگیره. انگار همیشه توی شک و دودلیست. حالا هم اصرار داره که بچه دار شیم اما من بشدت میترسم نمیدونم میتونه پدر خوبی باشه یا نه؟ با توجه با اینکه سن هردویمان داره بالا میره نمیدونم چه کنم؟ترکش کنم یا نه؟بچه دار شیم یا نه؟حاضر به مشاوره حضوریم نیست، تو رو خدا آقای دکتر کمکم کنید تا راه صحیحو انتخاب کنم دیگه خسته شدم نمیخوام بقیه عمرمو مثل این هفت سال تلف کنم از طرفی هنوز عاشقونه دوسش دارم.




شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
خواستگار اسلیو یا برده
سلام من 26سالمه یه ازدواج داشتم که تو عقد بخاطر اعتیاد اون آقا ازش جدا شدم جدیدا یه خواستگار دارم و فکر میکنم اسلیو باشه من اطلاعاتی در این باره نداشتم ولی خیلی اتفاقی تو اینترنت دیدم و احساس کردم اینا به خواسته های خواستگارم نزدیکه جون میگه دوس داره برده ام باشه دوس داره بزنمش پاهامو لیس بزنه اول اینکه چه طور مطمأن شم اسلیوه و دوم اینکه آیا ازدواج بااین آدما مشکلی ایجاد میکنه؟سوم اینکه از کجا بفهمم این تمایلاتش در حد بیماریه و یه علاقه کوچیک نیس لطفا کمکم کنید به کمکتون احتیاج دارم



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
همجنسگرایی
سلام من 27 سال سن دارم و از زمانی که در کودکی به یاد دارم میل به همجنس داشتم و درکودکی لباسهای خواهرم را میپوشیدم و خیلی از رفتارهای زنانه را داشتم و تا امروز هم هیج تمایلی به جنس مخالف نداشته ام و با دیدن فیلمها همیشه عاشق هنرپیشه ی مرد آن شده ام و خودم را جای آن دختر بازیگر حس میکردم و با دوستی با یک مرد کم کم به او تمایل جنسی هم پیدا میکنم و این مساله باعث اختلال در کار و رفاقت های من شده . چون مذهبی هستم و نمیخواهم کار به گناه بکشد مجبورم که رابطه را ترک کنم و این باعث شده تابحال 6بار شغل خود را تغییر دهم و نمیتوانم به ازدواج فکر کنم .لطفا راهنمایی کنید. آیا اینها مربوط به ژن میباشد و درمان پذیر است یا خیر؟



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
واژینیسموس

در پی یک جستجوی ساده به وبلاگ شما رسیدم میخاستم بپرسم ایا راه درمانی در مورد واژینیسموس وجود داره یا نه؟؟؟ 
من دختری هستم که 6 ساله ازدواج کردم بعد از مدتها عذاب بالاخره پارسال یک دکتر زنان با برداشتن پرده بکارت مشکل رو به ظاهر حل کردن ولی متاسفانه بنده هنوز با این قضیه مشکل دارم و هیچگونه رابطه ای با همسرم ندارم 
حال میخاهم بدانم برای این قضیه راه درمانی هست یا نه؟؟؟


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
آشنایی زود هنگام با مسایل جنسی
سلام پسری ۴ساله دارم که یک شب گفت من وقتی می خوابم به عروسی با زنای خوشگل فکر میکنم بعد فکرم میره تو شونگولم و خوشم می اد ،این حرف باعث شد من ازش پرس و جو کنم و متوجه بشم که برادر ۱۶ سالش که ناتنی هم هست ،پسر همسرم،بهش یاد داده که این کارو کنه و دست به الت پسرم زده تا خودش رو ارضا کنه و پسر من تمام این مراحل رو دیده و اطلاعات زیادی از روابط زناشویی به اون داده و تهدیدش کرده که اگه به من بگه من بازی کردن اونهارو قطع می کنم ،حالا پسرم اشک می ریزه که بزارم با اون بازی کنه،من نمی دونم چی کار کنم ،شوهرم میگه پسرش این کارارو نکرده و پسر من رویا پردازی می کنه ،به نظر شما میشه ؟ پسر همسرم از ۵ سالگی توسط دایی اش مورد تجاوز قرار می گرفته که تو سن ۱۰ سالگی والدینش متوجه شدن ولی باور نکردن و در پوش روش گذاشتن،بارها که در حمام بودم متوجه شدم که اون پشت در به من نگاه کرده و خودش رو ارضا میکنه به پدرش گفتم و گفت طبیعی هستش ،ترو خدا کمکم کنید اسیر شدم و نگران پسرم هستم به من بگید چی کار کنم بچم رو تو این شرایط نجات بدم.

شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
آکروتوموفیلیا یا معلول پرستی یا تمایل به سکس با معلولان
پسری 28 ساله هستم، گرایش شدیدی به زنان معلول قطع عضوی و برقراری ارتباط با آنها دارم که فکر می کنم نام این بیماری آکروتوموفیلیا باشد. این حس از کودکی و از اونجایی که یادم می آید با من بوده. این مشکل عملا زندگی عادی من را مختل کرده، به طوری که روزانه ساعت ها در اینترنت به دنبال خانم های قطع عضو و عکس های اونها می گردم و بارها (حتی اگر فرصتش مناسب باشد تا 10 بار) در روز با این عکس ها و ویدئو ها خود ارضایی می کنم. و این امر باعث میشه به خیلی از امور مهم زندگیم نرسم. حتی یک بار هم با یک خانمی که از ناحیه دست قطع عضو بود ارتباط برقرار کردم و 3 بار هم با هم بیرون رفتیم، اما بنا به دلایلی ارتباطمون به هم خورد. 
من تنها فرزند خانواده هستم و وقتی 9 سالم بود پدر و مادرم از هم جدا شدند و از آن به بعد من مادرم رو ملاقات نکردم. و چند سال بعد پدرم مجدد ازدواج کرد که الان با پدر و نامادریم زندگی می کنم. رابطه ام با خانواده ام زیاد گرم و صمیمی نیست، اما مشکل خاصی هم نداریم. تحصیلاتم لیسانس و شاغل به شغل آبرومندی هم هستم. در رابطه با دختر ها و زنان هیچ مشکلی ندارم و از 9 سال پیش به این طرف همیشه دوست دختر داشتم که البته غیر از همونی که توضیح دادم بقیه سالم بودند. و الان هم در رابطه با خانمی هستم و دوستش دارم و قصد ازدواج با او را دارم اما می ترسم همین مشکل همونطور که زندگی ام رو خراب کرده، این رابطه ی من رو هم نابود کنه. 
در ضمن من کمی هم حالات فوت فتیش دارم که البته به مرحله ارباب و بردگی نیست و خیلی خیلی ضعیفه و همیشه در رابطه ی بین خودم و دوست دخترم حل شده چون به شکل علاقه ی دیوانه واری که به قطع عضو دارم نیست و فقط در حد لمس کردن پاهای طرفم اون هم در هنگام آغوش کشیدن و در حد چند لحظه است و اینطور نیست که کلا تمرکزم بر روی پاها باشه. 
دکتر ابراهیمی ازتون خواهش می کنم کمکم کنید چون این انحراف لعنتی واقعا داره نابودم می کنه.

جمعه 29 آذر‌ماه سال 1392
روانکاوی اعتیاد : فرار از جهنم واقعیت بسوی بهشت وهمی

             زن جوان با اضطراب ادامه می دهد :" ...  شوهرم سالها درگیر اعتیاد است . رفتارش مثل بچه ها می ماند. کم صبر و کم  تحمل است. باید همیشه تایید شود. اگر بر خلاف میل او حرفی بزنم بشدت عصبانی می شود. گاهی مثل بچه ها خودش را لوس می کند. وقتی از او می خواهم به سر کار برود بهانه می آورد. خودش را به مریضی می زند. هر چه وقت خماریش نزدیکتر شود حالش بدتر می شود. در حالت خماری بیرحم و بداخلاق می شود. با اندک مخالفتی به جانم می افتد. کم حوصله و افسرده می شود. دست به هر کاری می زند تا مواد تهیه کند. بعد از مصرف و در حالت نشئگی مثل یک بره می شود. رام و آرام و مطیع. شبها در آغوش من باید دستم در دستش باشد. به محض اینکه دستم را بیرون می کشم از خواب بیدار می شود و دوباره دستم را در دستش می گیرد. گاهی نیمه شب بیدار می شود و لبهای من را گاز می گیرد. می گوید اینکار را دوست دارد. از لحاظ جنسی انزال زود رس دارد اما همیشه تقصیر را به گردن من می اندازد. از من می خواهد که مانند یک کودک به او توجه کنم. از وقتی که ازدواج کرده ام فکر می کنم که مادر شده ام . آن هم مادر شوهرم " .

             در طی بیست سال تجربه رواندرمانی با شیوه روانکاوی و استفاده از فن تحلیل اوهام  معتادان زیادی را مورد بررسی موشکافانه قرار داده ام و علاوه بر موفقیتهای درمانی به یافته های بسیار ارزشمندی در خصوص ساختار روانی و رفتاری و سازمان ناخودآگاه و وهمی آنان نیز دست یافته ام. در این مقاله بخشی از یافته های شخصی خود را که بر اساس نگاه جدید تشریح وهمی ناخودآگاهی این افراد کسب نموده ام را ارائه خواهم نمود. در روانکاوی کلاسیک پدیده اعتیاد را با توجه به خصوصیات زیر مورد واکاوی قرار داده اند :

          - اعتیاد در کلی ترین تعریف به واپس روی به مرحله دهانی می رسد که در آن نیازهای نوزادی قابلیت ارضا می یابد و این نیازها بر پایه ابتدایی ترین تمایلات و در شرایط بدون قید و شرط در قالب رفتارهای گوناگون نشان داده می شود.

          - علاقه به واقعیت بتدریج در جریان فرآیند اعتیاد ناپدید می گردد و تنها راه ارتباط فرد معتاد با واقعیت تهیه مواد مخدر می باشد.

          - در جریان نشئگی ناشی از مصرف مواد تشفی و ارضای شهوانی و تسکین خودشیفتگانه بصورت همزمان در معتاد ایجاد می گردد .

          - معتادان به دلیل واپس روی به مرحله دهانی و سالیان اولیه زندگی و در نتیجه برگشت به ساختار اولیه روانی عاطفی در سه مقوله درد و ناکامی و انتظار دچار آسیب دیدگی جدی شده و قادر به تحمل آنها نمی باشند.

          - افسردگی به عنوان اصلی ترین تظاهر بالینی و رفتاری در معتادان از عوارض واپس روی ابتدایی و نقصان در کارکردهای دفاعی و حفاظتی روانی آنها می باشد.


          مشاهدات رفتاری معتادان در فضای درمان :

          - خجالت زده و شرمگین به نظر می رسند. سعی می کنند که خود را از مسیر نگاه درمانگر دور نگه دارند.

          - طرز نشستن آنها بر روی صندلی " فتوس گونه " یا  "جنین واره  " است. سر به پایین خم می شود و دستها بر روی پاها جمع می گردد.

          - چهره مات و فاقد هیجانی دارند. احساسات و عواطف خود را به شکلی اغراق آمیز و گاه مصنوعی نمایش می دهند.

          - انتقال مثبت در فرآیند رواندرمانی به ندرت و  به سختی اتفاق می افتد.

          - گذشته برای آنان پررنگ و تازه است و آینده نامفهوم و کم رنگ و بسیار تیره به نظر می رسد.

          - در توضیح علت اعتیاد هم خود و هم دیگران را مقصر می دانند.بعبارت دیگر تعارضی جدی هم نسبت به خود و هم دیگران از جنبه پذیرش یا طرد نشان می دهند. سردرگمی در قبول خود یا دیگران در واقعیت.

          - تلاش بسیار در جهت همراه ساختن درمانگر با خود و تحریک احساس دلسوزی او دارند.

          - در ادامه دادن به درمان دچار تردید جدی و اساسی هستند.

    

         تولد یک معتاد:

          آغاز اعتیاد با تولد فرد شکل می گیرد. جریانات معتاد ساز ریشه در روابط وهمی والدین و شرایط ایجاد شده  برخاسته از تعامل آنها با یکدیگر دارد که با تولد فرد معتاد عملیات خود را آغاز می سازد و در طی سالیان طولانی به تکمیل نتایج خود در ساختار ناخودآگاه وهمی معتاد می پردازد. فرد معتاد قبل از تولد و در نه ماهه درون رحم مادر رشدی عادی دارد اما به محض تولد بر خلاف سایر نوزادان سرنوشت دیگری برای وی رقم می خورد. خانواده هایی که در درون آنها معتادان تولد و رشد می یابند ویژگیهایی را دارا می باشند که آنها را از خانواده های دیگر متمایز می سازد. به عبارت دیگر اگر والدین را به عنوان بنیانگذاران خانواده در نظر بگیریم بنا بر این تمایز بین معتادان و غیر معتادان را باید در خصوصیات والدین آنها جستجو نماییم. این خصوصیات به شرح زیر می باشد:

          مادران افراد معتاد :

          پژوهشهای ما در خصوص تجلیات وهمی رفتاری مادران معتادان نشان می دهد که این مادران در اصلی ترین نشانه آسیب زنندگی به فرزندانشان واجد خصوصیات متعارض از لحاظ تسلط و سهل گیری می باشند. به سخن دیگر این افراد از همان ابتدای خردسالی کودکانشان نشانگان متضادی از حمایت یا طرد را در رابطه با آنان بروز می دهند که موجبات سردرگمی و آشفتگی درکسب معیارهای واقع بینانه در فرزندانشان می شود. این شرایط نامتقارن و متضاد در این مادران در اصل ناشی از تعارضی ابتدایی این مادران در رابطه با گذشته خود آنها می باشد که با تجربه های مکرر از محبت و تنفر از سوی اطرافیانشان در کودکی همراه گردیده است و در بزرگسالی  بر روی فرزندان آنها فرافکنی می گردد. این مادران پیغامهای متضادی را از همان اوان نوزادی به  کودکان خود منتقل می نمایند. از یکسو بیدریغ محبت خود را به پای آنها نثار می کنند و از دیگر سو با اندک ناکامی در رابطه با فرزندانشان موجی از تنفر را بر آنها تخلیه می سازند. این فرآیند به صورت دائمی شکلی از ارتباط را بین مادران و فرزندان شکل می دهد که تبدیل به رویه رفتاری همیشگی می گردد. این معیارهای چند گانه بجای وارد ساختن کودک به دنیای واقعیت به ایجاد شرایط و هسته های وهمزایی می انجامد که بتدریج وبا تکمیل چهارچوبهای وهمی به تولید و بازسازی چرخه های رفتاری خاصی می انجامد که همراه با خود مقادیر زیاد از درد و رنج را نیز به بار می آورد و به دلیل ناتوانی در مهار این عوارض ناخوشایند و ناکامیهای حاصل از آن تمایل به مصرف مواد مخدر را برای تسکین دامن می زند. آنچه که در این یافته اهمیت زیادی دارد  چگونگی جریان آسیب زنندگی رفتاری و روانی  این مادران در سطح ناخودآگاهی و خودآگاهی بر فرزندان می باشد. بسیارند مادرانی که همزمان برای درمان فرزندان معتاد خود نهایت جدیت و تلاش را می نمایند و دلسوزی بسیار زیادی در این خصوص می نمایند اما در خفا یا آشکارا  یا خود برای فرزندن خویش مواد مخدر تهیه می کنند و یا اینکه پول تهیه این مواد را در اختیار وی می گذارند و یا اینکه شرایطی را مهیا می سازند که اعتیاد  آنها ادامه یابد. تحلیل ما از این روند بر این واقعیت تاکید دارد که به دلیل ناتوانی این مادران در حفظ رابطه عاطفی و هیجانی در حد لازم در تبادلات با فرزندان افراط و تفریطهایی صدمه زننده بصورت حمایت بیش از حد و طرد نالازم و تایید اغراق آمیز و تهدید بیشمار و یا برعکس صورت می پذیرد که به دلیل ماهیت واقعیت گریزی آن به وهم سازی بیمارگونه منجر می شود. نتیجه فعالیت این اوهام نیز به دوری بیشتر از واقعیت می انجامد. پس هم مادر به عنوان ایجاد کننده وهم و هم سازمان وهمی ایجاد شده در ناخودآگاهی این فرزندان به تولید انرژی مخربی که محصول واقعیت گریزی این افراد است می پردازد که درد و ناکامی حاصل از آن غیر قابل تحمل می باشد. آنچه که این درد و رنج و ناکامی را می تواند تسکین دهد فقط در سطح واقعیت و به شکل ماده مخدر قابل امکان پذیر می باشد. این نکته که تنها راه ارتباط معتادان با واقعیت واکنشهای رفتاری آنان برای تهیه و مصرف مواد مخدر است در اینجا معنا می یابد.

مکانیسم واپس روی روانی به عنوان یک دفاع روانی درمعتادان به عنوان ابزاری برای حفظ ساختارهای وهمی متراکمی به کار گرفته می شود تا انسجام سازمان وهمی ناخودآگاهی که از شرایط موجود به سود هنگفتی دست می یابد حفظ گردد و از طرفی به دلیل حملات چندگانه و نامتمایز و نامشخص و آشفته دوران کودکی و عدم رشد بستر سازوکارهای واقع بینانه و در نتیجه نابالغی و رشد نایافتگی تمایلات و خواستهای مبتنی بر روابط هدفمند با واقعیت ماندن در دوران خردسالی تبدیل به هدفی ناقص و ناکافی و ابتدایی برای حفظ سطوح زیستی و کلی و دست نخورده و اندک ساختارهای آسیب دیده مرتبط با واقعیت شده و در اینجا همسویی آشکاری با ساختارهای وهمی رشد یافته مشاهده می شود.


          پدران افراد معتاد :


( ادامه دارد )

   

خاطرات یک دکتر روانشناس : وبسایت اختصاصی دکتر محمد رضا ابراهیمی

  


چهارشنبه 22 آبان‌ماه سال 1392
روانکاوی خودکشی : ارضای وهمی با شیوه نابودی تن

          خودکشی مشکلی جهانی است. هر ساله میلیونها تن در سراسر دنیا جان خود را می گیرند و از قید زندگی خویشتن را می رهانند. به عنوان یک رواندرمانگر و روانکاو بیشمار با این پدیده روبرو بوده ام. بسیار کسان می شناسم که به دست خویش رو در نقاب خاک افکندند  و کالبد از جان تهی ساختند.   به راستی آدمیان را چه می شود که به مرحله ای از  درماندگی میرسند که مرگ را برای خود تسکین دهنده و آرامش بخش می پندارند و به دامان آن پناه می برند؟ 

           در نظریه روانکاوی کلاسیک نکات مهمی در سبب شناسی خودکشی مطرح شده است که در جایگاه خود بسیار مهم می باشد. بطور خلاصه این نظریه به این جمعبندی تئوریک در این زمینه دست یافته است : 

          ۱- سوپر ایگوی فرد افسرده قادر به برآورده سازی بخشش در احساس گناه فرد نمی گردد. در نتیجه بواسطه واپس روی فرد به سالیان اول زندگی سوپر ایگوی ابتدایی را بکار گرفته و با نابودی تن تکانه های غیر قابل کنترل این سوپر ایگوی ابتدایی را ارضا می بخشد. 

          ۲- خودکشی چرخش سادیسم به سمت ارگانیسم است. 

          ۳- تلاش برای خودکشی در اصل ممانعت از فشارهایی است که از طرف سوپر ایگو در جهت تنبیه فرد اعمال می گردد. 

          ۴- خودکشی به این دلیل انجام می شود که همراه با آن آرزوها و تصورات وهمی ای از ارضای آرامبخش با افکار  خودکشی همراه میگردد. 

          ۵- خودکشی تمایل ناخودآگاه فرد برای وصل به فرد از دست رفته تلقی می گردد. 

          ۶- خودکشی در اصل کشتن سوپر ایگوی سختگیر و یکی شدن با سوپر ایگوی سهل گیر است. سوپر ایگوی وحشت برانگیز و تنبیه گر نابود می شود و جای خود را به سوپر ایگوی متعادل و خالصی می دهد که تسکین و آرامش با خود به ارمغان می آورد. 

          ویژگیهای بالینی : 

          آنچه در کلینیک و در طول بیش از بیست سال رواندرمانی با شیوه روانکاوی و فن تحلیل اوهام با مراجعان خود داشته ام علاوه بر تایید مفاهیم تئوریک روانکاوانه دستاوردهای جدیدی را نیز به دنبال داشته است که در این مقاله بر آنها تاکید بیشتر می نمایم. خلاصه این یافته ها به شرح زیر می باشد: 

          الف - خودکشی را بر اساس نظریه تحلیل اوهام  می توانیم به تجمیع چند وهم متشابه یا متقارن با یکدیگر اطلاق نماییم که با هدف ارضای وهمی نابودی کل ارگانیسم را نشانه می روند. چنین همراهی و تجمیع وهمی هنگامی اتفاق می افتد که شرایط زیر مهیا گردد:  

          - اوهام ناکام شده انرژی زیادی از قبل فراهم کرده باشند. در افراد افسرده به دلیل فرآیندها ناکام کننده در روابط با مراجع قدرت و یا فقدان آنها ساختارهای وهمی با انرژی بیش از اندازه شکل می گیرد که با نابود سازی کل ارگانیسم نوعی همانندی و همراهی با فرد از دست رفته یا فرد ایجاد کننده اوهام ناکام ساز صورت می پذیرد. کشتن خود واجد دو معنای کلی است . اول اینکه نوعی همانند سازی با فرد از دست رفته صورت می گیرد و دوم اینکه فرد با کشتن خود فرد ناکام کننده را نیز نابود می سازد.

          - راههای تشفی وهمی به دلایل دیگری مسدود شده باشند. در افرادی که اقدام به خودکشی می کنند مکانیسمهای تخلیه وهمی در جهت رسیدن به هدف دچار انسداد و مانع می شوند و نیاز انباشته به تخلیه به مرور با فعال سازی و ارتباط با جریانات هم جهت و همراه به آنی ترین شیوه تخلیه که همان تخلیه انرژی متراکم شده به سمت ارگانیسم است متوسل می شود. نتیجه چنین تخلیه به شکل فاجعه باری به نابودی ارگانیسم ختم می گردد. به عنوان مثال در افراد افسرده فرآیندهای دفاعی ناخودآگاه کند و یا منفعل می گردد. بجز مکانیسم واپس روی سایر مکانیسمهای روانی بلوک می شود. در نتیجه در فضای واپسگرایانه با انبوهی از اوهام ناکام مانده و با فقدان راههای مناسب خروجی بجز نابودی خود راه دیگری برای فرد بیمار باقی نمی ماند. در چنین موقعیتی اگر از فرد افسرده سوال نمایید که چه چیزی تو را خوشجال خواهد کرد خواهد گفت فقط مرگ!!.

          - سازمان وهمی فرد در شرایط رکود به سر برده باشد. این رکود می تواند ناشی از تقابل اوهام متعارض در جهت ارضا با یکدیگر باشد. در چنین شرایطی به دلیل تعدد مراکز درگیر رکود وهمی ایجاد می گردد. هنگامیکه چند جریان وهمی در راه رسیدن به هدف ارضا و به دلیل دودرویی با یکدیگر در جبهه مقابل هم قرار گیرند در اینصورت ساختار کلی وهمی فاقد انسجام لازمه برای بقا گردیده و به دلیل از دست دادن توازن و تعادل به سمت از هم پاشیدگی سوق داده می شود. در این وضعیت ارگانیسم فرد به عنوان مرکز عملیات تسکین و تشفی به همراه این ساختارهای وهمی به سمت نابودی کشانده می شود. لازم به توضیح این نکته است که قدرت یابی اوهام ارتباط مستقیمی با سطح تماس فرد با واقعیت یا ایگوی وی دارد. هر چه اوهام تسلط بیشتر یابند از حضور فرد در واقعیت نیز کاسته خواهد شد . شرایطی که در مبتلایان به افسردگی به وضوح دیده می شود.

          - هسته های وهمی قدرتمند اولیه دارای بار بیش از حد تحمل بوده و در نتیجه با شیوه های مرسوم تخلیه و تسکین امکان پذیر نبوده آنگاه نابودی خود به عنوان هدف در نظر گرفته می شود.به عنوان یک واقعیت بالینی هر چه ضربه های وهمزای اولیه در سن پایینتری وارد شود به همان نسبت تاثیرات طولانی مدت تری نیز خواهد داشت. به عنوان مثال از دست دادن مادر در یک نوزاد بسیار مهلکتر است تا اینکه در سن مثلا" بیست سالگی بوقوع پیوندد.علت آن این است که ساختارهای اصلی وهمی نوزادی آمادگی ذاتی کمتری برای قرار داشتن در موقعیتهای نامتعارف دارا می باشد. هر چه این رویدادها بیشتر باشد به همان نسبت هسته های آسیب دیده مخرب اولیه از آسیب زنندگی بیشتری برخوردار می باشد. با گذشت زمان و با تکمیل سازمان وهمی ناخودآگاهی فرد این هسته ها قادر به اداره بار متراکم درون خود نبوده و روشهای عادی تخلیه ای نیز قادر به رها سازی آن نمی باشد. بنا بر این خودکشی و یا افکار و گرایشات خودکشی محور به عنوان روش توانمند تخلیه ای فرد را درگیر خود می سازد. در محتوای اوهام افراد اقدام کننده به خودکشی به وفور از خستگی و ناتوانی در مواجهه با مسایل و مشکلات زندگی روزمره و ضعف عمومی در برابر استرس و فرار بجای مقابله با مسایل ناکام کننده یافت می  کنیم که می تواند در نهایت به تسهیل اقدام به خودکشی در فرد بیانجامد.  

          ب - بر اساس بررسیهای بالینی و نتایج حاصل از جلسات روانکاوی و صدها ساعت آنالیز فرآیندهای وهمی ذهنی اقدام کنندگان به خودکشی و با رویکرد مبتنی بر تحلیل اوهام به این نتیجه مهم دست یافته ام که : " هنگامیکه سازمان واقع گرایانه فرد از کارکرد ضعیفی برخوردار باشد و یا اصولا" توانایی فرد برای رویایی با واقعیت بشدت تنزل یافته و از سوی دیگر کارکردهای وهمی وی نیز توانایی اشباع و ارضای کافی را نداشته باشد و یا در راه تخلیه و تسکین آنها موانعی ایجاد شده باشد نوعی پسرفت در سازمان رفتاری و ذهنی و روانی فرد ایجاد می شود که حالتی از بن بست را در پویایی های وی باعث می گردد. در ادبیات آسیب شناسی  روانی استفاده از مکانیسم واپس روی در این شرایط بن بست شناخته شده  می باشد. فرد برای مقابله با رنجش و آشفتگی حاصله از این وضعیت با توجه به شرایط واپسگرایانه خود به دوران اولیه زندگی به رفتارهای مقابله ای دست می زند. در بسیاری از معتادان به مواد مخدر گرایش به مواد در اصل رفتاری دهانی منطبق با واپسروی به سنین اولیه زندگی و آغوش امن مادر معادل می گردد که به صورت وهمی در قالب رفتار اعتیاد گونه متجلی می گردد. چنین رفتاری در سایر بیماران به شکل انزوا جویی مفرط و از دست علایق و تغییرات خلقی افراطی با علامت پسرفت افراطی نشان داده می شود. در صورت تداوم چنین شرایطی فرد با استمرار در واپسروی به دوران قبل از حیات تمایل پیدا می نماید که معادل مرگ می باشد. خودکشی رفتاری است که فرد را به سوی این تمایل وهمی قدرتمند سوق می دهد  ؛.


   1       2       3       4       5       ...       19    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 836449


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دکتر محمد رضا ابراهیمی هستم . استادیاری دانشگاه و تخصص روانشناسی و رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه داشته و با بیست سال تجربه حرفه ای بنیانگذار فن تحلیل اوهام در ساختارهای ناخودآگاهی می باشم. .سئوالات خودتان را برایم کامنت کنید. در صورت نیاز به تماس خصوصی با ای میل زیر مکاتبه نمایید: dr.ebrahimi@gmail.com
شناسنامه کامل من...
دکتر محمد رضا ابراهیمی هستم . استادیاری دانشگاه و تخصص روانشناسی و رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه داشته و با بیست سال تجربه حرفه ای بنیانگذار فن تحلیل اوهام در ساختارهای ناخودآگاهی می باشم. .سئوالات خودتان را برایم کامنت کنید. در صورت نیاز به تماس خصوصی با ای میل زیر مکاتبه نمایید: dr.ebrahimi@gmail.com
شناسنامه کامل من...
Powered by  MyPagerank.Net