X
تبلیغات
صدر
مشاوره و درمان اینترنتی توسط دکتر ابراهیمیdr.ebrahimi@gmail.com
مشکلات روانی و رفتاری و خانوادگی خود را با دکتر محمد رضا ابراهیمی - روانشناس و رواندرمانگر - در میان بگذارید
تیر 1394
ش ی د س چ پ ج
1 2 3 4 5
6 7 8 9 10 11 12
13 14 15 16 17 18 19
20 21 22 23 24 25 26
27 28 29 30 31
آرشیو
دوشنبه 1 تیر‌ماه سال 1394
روانکاوی آخرین گفته های محمود احمدی نژاد

          آخرین گفته های محمود احمدی نژاد در ابتدای ماه رمضان سال 1394 را می توانم  به عنوان یک روانشناس و روانکاو  در زمره مواد خام یک تحلیل عالی از سازمان وهمی  به حساب آورم که از آن در قالب یک مقاله پژوهشی به درک کامل کارکرد و ساختار و محتوای اوهام سازمان یافته یک فرد نایل آمد. این تجربه ای عالی برای علاقمندان و دانشجویان روانشناسی است که با فن تحلیل اوهام بر اساس مواد و موضوعات وهمی منتشره از افراد با این دانش آشنا شوند. ابتدا گفته های وی را بخوانید و آنگاه جملات وی را بصورت خط به خط  با استفاده از فن تحلیل اوهام تفسیر و رمز گشایی خواهم نمود:

سایت «دولت بهار» متن سخنرانی رئیس دولت‌های نهم و دهم در جمع طلاب و روحانیون به مناسبت حلول ماه مبارک رمضان را منتشر کرده که حاوی نکاتی عجیب در راستای سخنان امام‌زمانی او در سال‌های گذشته است. محمود احمدی‌نژاد در این سخنرانی با اشاره به اینکه باید دست مردم را در دست امام زمان(عج) گذاشت می‌افزاید: «بیش از آنکه ما دنبال امام زمان(عج) باشیم، آنها دنبال امام زمان(عج) هستند. آن‌قدر در دانشگاه‌های علوم انسانی آمریکا راجع به امام زمان(عج) تحقیق کرده‌اند که اگر من بگویم هزاران برابر مجموع کار حوزه‌های علمیه قم و نجف و مشهد، زیاد نگفته‌ام، بلکه کمتر گفته‌ام که شما باور کنید. با بسیاری از کسانی که به‌زعم آنان می‌توانسته‌اند با امام‌زمان (عج) ارتباطی داشته باشند تماس گرفته و با آنها مصاحبه و اطلاعاتشان را تخلیه کرده‌اند. به قول دوستی که می‌گفت پرونده امام‌زمان (عج) را تکمیل کرده‌اند و برای دستگیری‌اش بسته‌اند، تنها عکسش را کم دارند. آنها می‌دانند که تنها خطر مبنایی و اساسی برای امپراتوری چندصدساله آنها امام عصر (عج) است». احمدی‌نژاد با اشاره به حوادث منطقه ادامه می‌دهد: «ظاهرا آنها می‌خواهند بیایند منطقه را بگیرند و حوادث را مدیریت کنند. همه ما نشانه‌های ظهور را خوانده‌ایم، یکی از نشانه‌ها جریان غیرانسانی سفیانی است. یکی از دوستان ما که انسان فاضلی است، می‌گفت و البته احتمال می‌داد که چه‌بسا حکومت شیطان تصمیم گرفته است خودش جریان سفیایی را راه بیندازد تا دست خودش باشد و البته ایشان این را هم اضافه کرد که خداوند هم نقشه دارد و همه در نقشه خدا هستند و چه‌بسا خداوند آن سناریو را نوشته تا به دست اینها اجرا شود. شیطان خیال می‌کند که جریانات را کنترل می‌کند درحالی‌که در حقیقت اراده الهی را حاکم می‌کند. معلوم است که اگر بخواهند مسلط شوند باید اسم امام عصر (عج) را از بین ببرند. آقای کلهر می‌گفتند که من جدا معتقدم که اسم داعش را طوری انتخاب کرده‌اند که به شیعه نزدیک باشد. برای ما تفاوت این دو مشخص است، اما برای کسی که در آمریکای‌لاتین این دو کلمه به گوشش می‌خورد خیلی بهم نزدیک است. با برنامه می‌خواهند کاری کنند که دیگر کسی جرئت نکند به دینداری و امام (عج) فکر کند. البته بسیار قوی عمل می‌کنند. نباید فراموش کرد که در جریانات منطقه غفلت برخی از نیروهای دینی و انقلابی نیز مؤثر بوده است. خیلی‌ها غفلت کرده‌اند با وجود اینکه بعضی‌ها هشدار داده و گفته بودند که توطئه در کار است و این مسائل اتفاقی نیست.محمود احمدی‌نژاد در ادامه با یادآوری عملکرد دولت خود در برخورد با غرب گفت: «وزیر خارجه سابق آمریکا خودش گفته بود که برای خاورمیانه طرح جدید داشته‌اند. آنها آمدند در مقابل انقلاب اسلامی یک جریان بدل راه انداختند. چراکه انقلاب اسلامی یک جهشی به سمت حکومت جهانی امام عصر (عج) ایجاد کرده است. او گفته که می‌خواهند یک خاورمیانه جدیدی متولد کنند که همانند زایمان سخت و دردناک است و کشتار دارد. آن خانم وزیر خارجه قبلی نوشته و اخیرا منتشر کرده که کارها درست پیش می‌رفت تا زمانی که در ایران یک دولتی سر کار آمد و مانع ایجاد کرد. مجبور شدیم وقت و هزینه بگذاریم تا آن دولت را تخریب کنیم و از سرراه برداریم. او می‌گوید الان برگشتیم به مسیر قبلی».


1- بیش از آنکه ما دنبال امام زمان(عج) باشیم، آنها دنبال امام زمان(عج) هستند :

عده ای احمدی نژاد را به اشتباه پیرو جریان پوپولیسم یا عوام گرایی پنداشته اند ودر طی هشت ساله دوران ریاست جمهوری وی از این زاویه به عملکرد وی نگریسته اند. به ضرس قاطع می توان چنین برچسبی را به وی رد کرد. به نظر من عملکرد وی را باید در قالبی شخصی و با توجه به خصوصیات روانی و رفتاری وشخصیتی وی مورد بررسی قرار داد. حتی سرسخت ترین پوپولیستها هم در عملکر خود را پایبند به چهارچوبی از پیش تعیین شده و متکی بر قواعد پوپولیسم می دانند که در وی چنین خصیصه ای غایب است. در هم ریختگی و فقدان هرگونه چهارچوب و اصول در گفتار و رفتار هرگونه سازمان یافتگی بر اساس واقعیت را در او رد می نماید. پوپولیسم در ذات خود قواعدی را برای گفتمان با دنیا برنامه ریزی می کند که با توجه به شرایط ایجاد کننده آن قابل توجیه می باشد اما در ساختار رفتاری و کارکردی احمدی نژاد در طی سالیان گذشته  قواعد فدای رفتارهایی از سوی وی گردیده است که تنها با دانش تحلیل اوهام قابل شناسایی و تبیین می باشد.

        در این جمله آغازین وی که " بیش از اینکه ما دنبال امام زمان باشیم آنها دنبال او هستند " دو جریان در مقابل هم قرار می گیرند که از لحاظ وجود واقعی قابل گنگ و مبهم می باشند . در یک طرف گروهی بنام " ما " قرار دارند که در حقیقت فرافکنی ساختارهای وهمی ناخودآگاهی شخص وی می باشد و در سوی دیگر جریانی استحاله شده  دیگری قرار دارد که باز هم انشعابی از نگاه وهمی وی به افرادی در دنیای خارج است که با مواد ذهنی وی خلق شده اند و شکلی منحصر به فرد در ذهن وی به خود گرفته اند. آن چه که خارج از مطلوبیت و ارضا کننده ساختار آسیب دیده ذهنی وی باشد به شکلی همه جانبه مورد حمله قرار می گیرد. در سخنرانی معروفی وی همه کسانی که راه رسیدن وی را به ارضای ناشی از کسب قدرت مورد اعتراض قرار داده بودند به عنوان بزغاله خطاب نمود که می تواند نمایانگر نوعی انتقام  از آنان در قالب دشنام باشد. در دنیای خودشیفته وی و افراد نامشخصی با سیستم فکری خودی  که در واقعیت  افراد انگشت شماری از حلقه وی را شامل می شود در مقابل همه گیتی ایستاده اند و کاینات و هستی را در چنگ خود گرفته و با نگاه همه کار توانی و قدرتی باور نکردنی و با جادوی الفاظ و عقاید و استفاده از قدرت جن و انس و فرشتگان و تمامی مقربان درگاه الهی همه مستکبران عالم را به زیر خاک خواهد کشانده و وعده رستگاری به آنها می دهد. پس دیگران در دنیای ذهنی  وی شامل همه دیگرانی است که به هر دلیلی با ساختار وهمی وی که با محتوای بزرگمنشانه غنی شده است در تضاد و مخالفت بوده و ارضای و تسکین روانی و ذهنی وی را به تاخیر انداخته اند. کلی گویی در بیان هویت مخاطبان یکی دیگر از کارکردهای مکانیسم دفاعی فرافکنی می باشد. وی در اصل بخشی از ساختار وهمی ناخودآگاه خود را به شکلی مستقیم بر روی مخاطبان ناشناس  - که به اشتباه از طرف عده ای جهان غرب تلقی می گردد - فرافکنی می سازد و با عنایت به خاصیت این مکانیسم که اضطراب زدایی از بخشهایی از سیستم روانی می باشد می توانیم به نوعی کاهش اضطراب و تسکین که می تواند به عنوان آرامش بخش به ساختار ذهنی مضطرب وی تفسیر گردد بیانجامد. 


2-    "  آن‌قدر در دانشگاه‌های علوم انسانی آمریکا راجع به امام زمان(عج) تحقیق کرده‌اند که اگر من بگویم هزاران برابر مجموع کار حوزه‌های علمیه قم و نجف و مشهد، زیاد نگفته‌ام، بلکه کمتر گفته‌ام که شما باور کنید."

در این جمله تاکیدی وسواسگونه  بر رویدادی شگفت انگیز در دانشگاههای غرب مطرح می شود  که در زبان واقعیت غیر قابل قبول و تایید است. او با استفاده از نوعی بیان جادویی با توسل به قدرتی ناشناخته  در خود از لحاظ آگاهی و تسلط بر علوم و اتفاقاتی که در تمام دنیا و بخصوص در دانشگاههای جهان می گذرد و با ذکر این ادعا ضمن اذعان به تسلط بیکرانه اش بر علوم انسانی و حتی آماری از هزاران برابر کار حوزه های علمیه در غرب برای شناخت امام زمان با خوشیفتگی زاید الوصفی خود را در مرکز توجه قرار می دهد  و از سر مناعت طبع آمار را کمتر از واقع اعلام کرده است که نادانان و افراد حقیر آن را با ذهن علیل خود باور کنند.به زبان وهمی بصورت غیر مستقیم خود را در مرکز دایره هستی قرار می دهد و همگان را به دانش بیکران خود حوالت می دهد که از همه چیز آگاه است واین آگاهی با تحلیل روانکاوانه و با توجه با دانش سازمانهای روانی و ذهنی آدمیان می تواند نوعی مکانیسم دفاعی واپس روی به دوران کودکی و خود مرکز پنداری و چرخش والدین به دور خود تلقی گردد که با توجه به نظریه های رشد روانی اکثر صاحبنظران روانشناسی و روانکاوی قابل تبیین می باشد. 

عبارت "  کمتر گفته ام که شما باور کنید  " در اصل به محتوای  دنیای ناخودآگاه  وی اشارت مستقیم دارد. معنای آن در تحلیل وهمی این است : "  زیاد بگویم شما باور نمی کنید  .... من زیاد می گویم و شما باور نمی کنید ..... اگر زیاد نگویم شما باور نمی کنید .....من دوست دارم که شما مرا باور کنید .....اگر مرا باور نکنید من تسکین نمی یابم .......من نیاز با باور و تایید شما دارم که تسکین پیدا کنم ........اگر باور نکنید من تسکین پیدا نمی کنم......اگر تسکین پیدا نکنم دلهره و اضطراب بر من غلبه پیدا خواهد کرد........ .....  من دلهره و اضطراب دارم .... من نیاز به تایید شما دارم ولو اینکه زیاد بگویم ... و الی آخر .


3-    " با بسیاری از کسانی که به‌زعم آنان می‌توانسته‌اند با امام‌زمان (عج) ارتباطی داشته باشند تماس گرفته و با آنها مصاحبه و اطلاعاتشان را تخلیه کرده‌اند. به قول دوستی که می‌گفت پرونده امام‌زمان (عج) را تکمیل کرده‌اند و برای دستگیری‌اش بسته‌اند، تنها عکسش را کم دارند.  "


          در اینجا نیز کوچکترین سرنخی از مخاطبان خود نمی دهد. افراد مجهول الهویه ای در غرب که نام و نشانی از آنها در دسترس نیست. چهارچوب غیر قابل نفوذ سازمان درهم آمیخته و متراکم ذهنی  وی با دقت از هرگونه نشت اطلاعاتی خودداری می کند . مانند دختربچه پانزده ساله ای که در حوض خانه اشان غنی سازی می کرد و هیچ سازمان و نهادی ردی از آن دختربچه تاکنون پیدا نکردن است و یا اینکه  " میانگین سن دانشمندان هسته ای ما هفده سالگی است "  و هیچ اثری از این دانشمندان هسته ای که احتمالا" در سن سوم دبیرستان هستند دیده نمی شود و بسیاری موارد دیگر. این افراد عجیب و غریب و ناشناخته در دنیای وهمی وی آنانی هستند که نارضایتی  و رنج  و تحقیر برای وی به دنبال داشته اند. بیش از بیست سال تجربه بالینی این حساسیت علمی را در اختیار من گذاشته است که ریشه نارضایتی وهمی در انسانها را به تجربیات واقعی آنان در فضای روابط خانوادگی و بخصوص در دوران کودکی آنها منتسب نمایم. کما اینکه بسیار از نظریه ها بر نقش رویدادهای وهم زا در گستره زندگی فرد از لحظه تولد و بخصوص در سالیان ابتدایی صحه گذارده اند. 

جالب اینجاست در دنیای وسیع ارتباطات کنونی  به زعم وی افراد ناشناس با کسانی که با امام زمان ارتباط داشته اند تماس گرفته و اطلاعات آنها را تخلیه نموده اند و آب از آب تکان نخورده است و حتی اسم یکی از آن افراد مرتبط با امام زمان نیز فاش نشده است و زمان و مکان آن نیز طبق معمول مبهم و مجهول است  و سخنران حتی سعی نمی کند مدرک و دلیلی دال بر صحت ادعای خود عرضه نماید. تمامی این رویدادها زیر نگاه تیز بین وی قرار دارد و بصورت غیر مستقیم مجددا" با اذعان به توانمندی خارق العاده خود در آگاهی بر همه امور و آشنایی با شیوه های جاسوسی و آدم ربایی و تخلیه اطلاعتی و اطلاع از پشت پرده امور  که صفت معصومین و ائمه اطهار می باشد خود را در فضای  قادر به کل امور قرار داده و تمامی سرویسهای اطلاعاتی وطنی را به چالش طلبیده و دشمنان وهمی و قدرت بیکرانه آنها را به رویارویی با علم بی انتهای خود فرا می خواند.

" پرونده امام زمان را بسته اند " این گفته می تواند واجد دو معنا باشد : امام زمان در دنیای وی تمامی کسانی هستند که به تایید او می پردازند و اوهام وی را تحسین می نمایند و بعبارتی افرادی از جنس خود وی می باشند و در معنای دوم نوعی نگاه فرافکنانه از اضطراب ناشی از بسته شدن پرونده خود وی باشد. چارت تحلیل وهمی وی می تواند به این صورت در قالب این گفته ترسیم گردد : " پرونده امام زمان را بسته اند ......پرونده مرا بسته اند ..... پرونده مرا بسته اند تا مرا مجازات کنند .....  قصد مجازات مرا دارند ....من از مجازات می ترسم .." با توجه به شرایط فعلی که معاونان و بسیاری از همکاران وی در زندان می باشند این ترس در قالب این جمله فرافکنی اضطراب ناشی از دلهره مورد مجازات قرار گرفتن است. اینکه تنها عکس او را کم دارند نیز تاکید وسواسگونه وی بر نزدیک بودن زمان وقوع مجازات  و دستگیری است.


4-    آنها می‌دانند که تنها خطر مبنایی و اساسی برای امپراتوری چندصدساله آنها امام عصر (عج) است.

     با کلی گویی و فقدان هرگونه مدرکی ذهن ما را به سوی وهمی بودن این جمله سوق می دهد. ما درفضای مبتنی بر واقعیت با استناد به مدارک و شواهد و بر اساس اصول متقن و مسلم سخن می گوییم و هر گونه نا همسانی با چنین شرایطی را به وهم منسوب می سازیم. بر اساس عقاید شیعه هر گونه ادعایی از سوی افراد دال برارتباط با امام زمان باید به تایید علمای دین رسیده و از سوی آنان اعلام شود اما در سخنان احمدی نژاد خبری از این افراد نیست و فقط وی از هویت این افراد مطلع است و حتی از بازجویی شدن آنها نیز مطلع است. اما احساس این خطر از سوی وی می تواند به احساسی تلخ و ناگوار از خطری باشد که در نبردی دردناک وسخت در دنیای درون وی ساختار ایگوی وی را مورد حمله قرار داده است و تزلزل در یکپارچگی آن را باعث شده است . آیا ایگو یا من یا بخشی از سازمان شخصیتی احمدی نژاد که وظیفه ارتباط او را با واقعیت و جهان بیرون به عهده دارد با احساس خطری دائمی روبرو است که به شکلهای گوناگون و در موقعیتهای اضطراب آور پالسهای احساس خطر از خود ساطع می کند و او را در سطحی عمیق از کاربرد مکانیسمهای دفاعی وارد می سازد به نحوی که تفسیر وی را از واقعیت مخدوش می سازد؟


5- "   ظاهرا آنها می‌خواهند بیایند منطقه را بگیرند و حوادث را مدیریت کنند.  "

  آنها معلوم نیست باز چه کسانی هستند. کلیت و ابهام این جمله بدون هیچگونه کمکی به شنونده برای واضح سازی و شفافیت و بدون ارتباط با موضوع قبلی و اینکه چرا قصد گرفتن منطقه را دارند و پرش به این مسئله بصورت ناگهانی می تواند یک خط وهمی دیگر را برای ما فاش سازد. این جمله با علم به ابهام در آن می تواند در زمره فرافکنی دیگری از بیشمار فرافکنیهای وی باشد که در پس آن  نوعی سرپوش گذاشتن بر احساس اضطراب و دلهره دائمی باشد که در تمام زندگی وی را رنج می داده است و ریشه در گذشته و خانواده و کودکی وی دارد. در فرآیند تحلیل  ابتدا موضوع مورد فرافکنی فرد را از غالب کلی آن خارج ساخته و سپس وارد فضای روانی وهمی فرد نموده و به شکل شخصی شده و منطبق با ساختار روانی آسیب دیده فرد مورد آنالیز قرار می دهیم. این جمله در چارت وهمی به شکل زیر قابل تحلیل می باشد :  "  آنها  می خواهند بیایند منطقه را بگیرند ......آنها دشمنان هستند که می خواهند منطقه را بگیرند و به آن آسیب وارد سازند .... آنها دشمنان من هستند که قصد گرفتن من را دارند .....می خواهند من را بگیرند."

مدیریت حوادث در قالب ذهنی و ناخودآگاه و در ساختار پیچیده روانی و هیجانی وی بار هیجانی و معنایی عمیقی دارد. عبارت مدیریت جهانی را بارها در گفتار وی شنیده ایم. مدیریت شکل تحریف شده رهبری است . اوج تسلط و قدرت در نگاه وی نه رهبری و مدیریت یک کشور بلکه جهان است. وهم حد و مرزی ندارد. دنیای اوهام انسانها نامتناهی و نامحدود است و در خود ظرفیت هر تناقضی را دارد و می توان سیاه را سفید و سفید را سیاه نشان داد بی آنکه خللی در کیفیت و محتوا صورت پذیرد. یک کودک خردسال در آغوش مادر می تواند او را نشان بدهد و نام او را به زبان آورد و او دهها متر دورتر در درون اتومبیل در خیابانی در نیویورک صدای آن کودک را می شنود و سپس آن را مدرکی دال بر حقانیت خود به حساب می آورد. مدیریت حوادث و مدیریت جهان ریشه در یک وهم دارد و آن وهم تسلط و کنترل وسواسگونه بر همه چیز در فضای نه واقعی بلکه در فضایی تحریف شده  است. رسیدن به مرحله ای از قدرت که در آن بصورتی خداگونه بر همه چیز تسلط یافت و تغییر با اشاره انگشتی صورت پذیرد. میلیاردها دلار پول را می توان با امضایی به باد داد بی آنکه حتی لحظه ای به عواقب و اثرات آن عمل اندیشید. در سایه این قدرت وهمی می توان عقل جمعی را چون دستمال حیض به زباله دان افکند و حتی سر سوزنی دغدغه عوارض آتی آن را به ذهن خطور نداد. در پس این قدرت ماورایی که نقابی از بزرگمنشی وهم آلود است می تواند به احساس حقارت بنیادینی رسید که موتورهای برزگمنشی را در فرد روشن ساخته و تصویری دگرگونه و وارونه از خود به نمایش می گذارد. این رازی است که در مواجهه با بزرگمنشی افراد در فضای روانکاوانه هر درمانگری را وسوسه به کشف آن می سازد و آن دسترسی به عوامل ایجاد کننده این احساس حقارت بنیادین در فرد در دوران زندگی گذشته وی. بهترین منبع برای رسیدن به این واقعیت روانشناسی مطالعه  نظریات آلفرد آدلر می باشد که در یافته ارزشمند خود به لایه های دردناک حقارت بنیادین در پس ظاهر افراد دارای بزرگمنشی اشاره داشته است.  



6-  "   یکی از دوستان ما که انسان فاضلی است، می‌گفت و البته احتمال می‌داد که چه‌بسا حکومت شیطان تصمیم گرفته است خودش جریان سفیایی را راه بیندازد تا دست خودش باشد و البته ایشان این را هم اضافه کرد که خداوند هم نقشه دارد و همه در نقشه خدا هستند و چه‌بسا خداوند آن سناریو را نوشته تا به دست اینها اجرا شود.  "


هر که با من است و مرا تایید می کند دوست من است و آن کس که به تحقیر من می پردازد دشمن من است. مسلم است که همه فاضلان از دوستان به حساب می آیند و سفیانی ها یعنی کسانی که مرا نپذیرفته اند دشمن من و خدا به حساب می آیند. با پالایش اوهام قدرتمند و ریشه دار این جملات می توان به عمق معنایی آنها و ارزش تحلیلی آنها پی برد. در دنیای وهم همه می توانند یکی باشند و یکی می تواند همه باشد. من و دوستان فاضل و خدا یکی به حساب می آییم و سفیانی و حکومت شیطان و تمامی دشمنان نیز یکی به حساب می آیند. جالبترین بخش این جملات انتساب همه سناریوها به خداوند است که به معنای ما می باشد و اینکه ما از همه زیرکتر و داناتر هستیم و بر تمامی سناریوهایی که برای ما طراحی کرده اند مسلطیم و حتی دایره توانایی ما به آن اندازه وسیع و گسترده است که آنها را به میل خود می چرخانیم و حتی سفیانی نیز در راستای منافع ما گام بر میدارد. لازم به توضیح این نکته است که پالایش اوهام به حذف ارتباطات زاید گفته ها انجامیده و با ترکیب مواد باقیمانده با وضعیت واقعی فرد می توانیم به تحلیل مطالب باقیمانده و خالص تخلیه شده از سازمان تغییر یافته ذهنی وی مبادرت نماییم. 

 "   چه‌بسا حکومت شیطان تصمیم گرفته است خودش جریان سفیایی را راه بیندازد تا دست خودش باشد " حکومت شیطان همانند سایر قدرتهای وهمی ذهنی وی مبهم است و جایگاه خاصی در دنیای کنونی ندارد. عده ای به اشتباه امریکا را مخاطب وی فرض می کنند اما با توجه به محتویات  ناخودآگاهی او کلیت بیشتری را در ذهن وی متبادر می کند که همان کلیه نیروهای شر موجود در دنیای وهمی او است که در واقعیت جایگاهی را نمی توان برای آنها متصور شد. گفتیم که در مقابل شیطان که الگوی و جایگزین ناخودآگاه  دشمنان وی هستند خود وی قرار دارد که خداوند هم بخشی از دوستان وی به حساب می آید که در قدرت با وی شریک شده است و یا حتی با تفسیری دقیقتر وی صاحب قدرتی خدایی است که می تواند آینده را به همگان بشارت دهد و خیر و صلاح و رستگاری همگان در ید اختیار او می باشد. هاله های نور به هنگام سخنرانی وی در سازمان ملل و بهت زدگی همه سران از سخنان نا متعارف او نیز شمه ای از این قدرت خدایی است که وی  در دنیای وارونه و بیمارگونه خود ادراک می کند و البته دیگران قادر به ادراک آن نیستند نیز بخشی از نگاه وهمی وی به خویشتن به حساب می آید. در دنیای او دشمنان واجد دو خصوصیت متناقض اند. از یکسو بسیار قدرتمند و حیله گر و صاحب مکنت هستند که همانند شیطان توانایی نفوذ در اذهان همه را دارا می باشند و می توان برای مدیریت جهان از آنها دعوت کرد که بر سر یک میز با وی بنشینند و از دیگر سو بسیار ضعیفند و ناتوان و در نهایت شکست سختی را تجربه خواهند کرد چرا که قدرت محمود احمدی نژاد هزاران برابر آنان است. از چنین دشمنانی نمی ترسد و بی محابا به جنگ آنان می رود و در سخنان خود به هیچوجه ملاحظه آنان را نمی کند و علنا" در چشمان آنها نگاه می کند و آنها را به باد فحش و ناسزا می گیرد و هولاکاست را با فریاد رسا در پیش چشم جهانیان نفی می کند و اعتقادات خود را اعتقادات تمامی جهانیان می پندارد و سعی می کند با چند کشور ضعیف امریکای لاتین که به او به چشم طعمه ای چرب نگاه می کنند در مقابل دشمنان جبهه ای واحد تشکیل دهد و با ادبیاتی ناشناس آنها را به توحید و همراهی و همدلی دعوت نماید که در چشم واقع بینان جز مضحکه ای سخیف معنای دیگری در آن یافت نمی شد. 


7 -  "  شیطان خیال می‌کند که جریانات را کنترل می‌کند درحالی‌که در حقیقت اراده الهی را حاکم می‌کند. " 

او خود را فراتر از هر قدرتی حتی شیطان می پندارد و ذهن شیطان را نیز می خواند و می داند که در نقشه شیطان چیست و اینکه شیطان با زیرکی قصد کنترل جریانات را دارد اما نه تنها موفق نمی شود که برعکس اراده الهی را حاکم می سازد. سوالات زیادی به ذهن می رسد اما هیچ پاسخی را در دنیای واقعی نمی توان برای این سوالات پیدا نمود و در صورت ورود به آن به گیجی و آشفتگی عمیقی خواهید رسید که جز انگ هذیان نمی توان برای آن معنایی در نظر گرفت. اما اگر مخاطب به فن تحلیل اوهام آشنا باشد می تواند معانی زیادی برای این سخنان بیابد. گفتیم که در عالم اوهام سیاه و سفید می توانند بدون هیچ محدودیتی جای خود را به یکدیگر دهند و سردی و گرمی نیز بدون از دست دادن خاصیت خود با یکدیگر جایگزین گردند بدون اینکه در ساختار فیزیکی و شیمیایی آنها تغییری حاصل گردد. به همین ترتیب خیر و شر می توانند در کنار هم و با هم و جایگزین یکدیگر شوند بدون اینکه تغییر ماهیت داده و یا از کارکرد آنها اندکی کاسته شود. شیطان می تواند کار خدا را انجام دهد و خدا می تواند کار شیطان را انجام دهد. شر با خیر ترکیب می شود و حتی به جای آن می نشیند بدون اینکه کیفیت آن عوض گردد. شیطان در این جمله به حاکم ساختن اراده الهی مشغول است ودر اصل وظایف خداوند را انجام می دهد و در عین حال شیطان نامیده می شود. 

وهم کنترل به عنوان علامتی آشکار در ساختارهای وسواسگونه ذهنی به وفور مورد استفاده قرار می گیرد . شیطان در این جمله خیال می کند که دارد جریانات را کنترل می کند اما این کنترل درذهن احمدی نژاد در حقیقت فرافکنی احساس کنترل وی بر پدیده های اطراف است که با ترکیب وسواسهای فکری و عملی فرم کاملی از تسلط را به نمایش می گذارد. 


8 -   "  معلوم است که اگر بخواهند مسلط شوند باید اسم امام عصر (عج) را از بین ببرند. آقای کلهر می‌گفتند که من جدا معتقدم که اسم داعش را طوری انتخاب کرده‌اند که به شیعه نزدیک باشد. برای ما تفاوت این دو مشخص است، اما برای کسی که در آمریکای‌لاتین این دو کلمه به گوشش می‌خورد خیلی بهم نزدیک است. با برنامه می‌خواهند کاری کنند که دیگر کسی جرئت نکند به دینداری و امام (عج) فکر کند."

کلمات در کنار هم ردیف می شوند اما وقتی قصد ارتباط دادن هر جمله را با جمله بعدی داشته باشید نمی توانید به درک پایدار و با ثباتی از به هم پیوستگی کلمات با یکدیگر دست یابید. هر جمله به شکل جزیره ای مستقل و بدون ارتباط با سایر جزیره ها در قالبی یک بعدی ظاهر می گردد. در این جملات در اولین بخش بین مسلط شدن افراد با هویت نامعلوم و بردن اسم امام عصر ارتباطی وجود ندارد. همینطور بین انتخاب اسم داعش و شباهت آن با شیعه با جمله قبل سنخیتی به چشم نمی خورد یا اینکه با برنامه می خواهند کاری کنند که کسی جرات نکند به دینداری و امام فکر کند و برنامه آنان چیست و اینکه چگونه به این نتیجه رسیده است که در امریکای لاتین تلفظ شیعه وداعش یکی است و نقش فردی به نام کلهر در این تئوری سازیهای عجیب و غریب چیست و اصولا" هدف از این سخنان که تنها بازخورد آن گیجی و آشفتگی و سردرگمی مخاطبان است چه می باشد.

اما معنای این جملات با توجه با کارکردهای آسیب دیده ذهنی ناخودآگاه وی می تواند واجد بار اضطرابی بسیار گسترده ای باشد که با احساس خطر همراه است .وی از طریق فرآیند همانند سازی با افراد قدرتمند که مکانیسم پر مصرف دوران نوجوانی انسانها می باشد و ترکیب آن با جریان بزرگمنشانه وهمی خود در اصل در قدرت امام شریک شده معنای واقعی کلمات این است :" اگر بخواهند مسلط شوند و مرا از بین ببرند باید اسم مرا از بین ببرند..... با برنامه می خواهند کاری بکنند که کسی جرات نکند نام مرا به زبان بیاورد ." احمدی نژاد تمام تلاش خود را می کند که فراموش نشود چون در واقعیت می داند که فراموش شدن معادل نابودی است. او برای حفظ خود نزدیکترین دوستان خود را به قربانگاه فرستاد و از آنها تبری جست تا با آنها غرق نشود. او می داند باید جوابگوی بسیاری از فسادها و آسیبهایی باشد که در طی دوره هشت ساله ریاست جمهوری خود بر این کشور وارد ساخته است و برای دهها سال رشد این مملکت را مختل نموده است  و حتی چند بار احضار خود را به دادگاه با بی توجهی نادیده انگاشته ولی سرنوشت محتوم وی محاکمه و محکومیت سختی خواهد بود بنابر این این جملات دلهره وی را از روز مجازات در قالبی ناخودآگاه و تغییر یافته نشان می دهد.  




                                                               



شنبه 22 آذر‌ماه سال 1393
روانکاوی یک سوگواری جمعی : مرگ مرتضی پاشایی و تولد نسل عصیانگر

       همه چیز از آنجا آغاز شد که در رسانه های جمعی و شبکه های اجتماعی خبر درگذشت خواننده خوش صدا و جذابی بنام مرتضی پاشایی منتشر گردید. مرتضی دیر آغاز کرده بود و زود هم به پایان رسید. اما این رویداد در حد یک خبر باقی نماند. سیل طرفدارانش در اقدامی غافلگیرانه در حرکتی خودجوش موجی را به راه انداختند که که در نوع خود بی سابقه بود. البته از چند روز قبل از مرگ وی شبکه های اجتماعی اینترنتی اخباری لحظه به لحظه از وضعیت بیماری وی انتشار می دادند که نشان از وخامت حال وی می داد. آهنگهای وی نیز در تیراژی باورنکردنی در وب دانلود می گردید و این شرایط سریال تماشایی و دنباله داری را شکل داده بود. شب فوت وی صدها هزار تن در تهران گرد هم آمدند و در آرامش و با سکوتی حزن آلود و با شمعها یی  روشن در دست به ترنم آهنگهای وی پرداختند و در دیگر شهرهای ایران نیز چنین اقدام مشابهی برپا گردید. آمار از حضور میلیونها تن در سراسر ایران در مراسمی خودجوش و سازمان دهی نشده خیر می داد. به عنوان یک روانکاو و رواندرمانگری که سالیانی مدید با فرآیندهای ناخودآگاهی اجتماعی و فردی از این دست بسیار روبرو بوده ام نگاه پژوهشی به این موضوع از این منظر جدید می تواند بسیاری از سوالات را به پاسخی مناسب نزدیک سازد. 

     سوگواری در ادبیات روانکاوانه :

          در روانکاوی کلاسیک هرگاه فقدان یک  فرد به جدالها و درگیریهایی که مرتبط با از دست دادن لذتی که با آن فرد همراه بوده منجر گردد به حالتی به نام سوگ می انجامد که بر اساس آن فرد سوگوار تلاش می کند عواقب و فرآیندهای ناشی از فقدان و مرگ را کنترل نماید. در این وضعیت فرد ارتباط خود را با فرد از دست رفته از طریق صدها خاطره برقرار می سازد و هر کدام از این خاطرات را با " عملکرد سوگوارانه " که سخت و ناخوشایند است حل می نماید. این احساس که شخص از دست رفته هنوز زنده است نوعی وهم به حساب می آید تا فرد را برای حل عوارض و آثار زیانبار فقدان آماده سازد. همانند سازی با شخص از دست رفته نیز می تواند به نوعی به فقدان آشکار هیجانات در سوگواران مرتبط باشد که در جریان آن مرگ مورد انکار قرار می گیرد.

         این وهم که فرد از دست رفته هنوز زنده است و موضوع همانند سازی با او مرتبط با یکدیگر می باشند. هر فرد سوگواری تمایل دارد در درون خود با زنده پنداشتن و آنگاه همانند شدن با این موضوع زنده شده درونی از طریق تکرار رفتار و خصوصیات و عادات شباهت خود را با وی آشکار سازد و بر این اساس درد و رنج ناشی از فقدان را تسکین دهد.  فعال شدن مکانیسم دفاعی واپس روی در افسردگان نیز به یکی شدن و همانند سازی با فرد از دست رفته دلالت دارد.

          تحلیل سوگواری جمعی بر اساس نظریه روانکاوی کلاسیک:

         تلاش خودجوش میلیونها نفر در ایران در مرگ مرتضی پاشایی از مواجهه ناگهانی آنان با فقدان فردی بود که با واقعیتی به نام مرگ روبرو شده بود. اگر تمامی این افراد را در قالب یک فرد در نظر آوریم درد ناشی از درگیریهای مرتبط با فقدان عزیز از دست رفته آنها را به تلاش در جهت تسکین و کاهش عوارض و عواقب و رنجش ناشی از این مرگ برانگیخته وعملکرد سوگوارانه را از طریق زنده پنداری فرد متوفی و آنگاه همانند سازی با وی در یک گرد همایی میلیونی بصورت خواندن دسته جمعی آوازها و ترانه های او و ستایش و تمجید به نمایش گذارند. همانگونه که در قبایل بدوی و اولیه مرثیه خوانی و ذکر خصایل و صفات نیک و جنگاوری و شجاعت رییس از دست رفته قبیله به نوعی به همانند سازی با وی انجامیده و با تصور زنده بودن وی نوعی آرامش و ثبات و احساس امنیت ایجاد می گردید و همچنین رسوم مذهبی مسیحیان در کلیسا در خوردن نان مقدس و شراب که جایگزین گوشت و خون مسیح است به نوعی به زنده ساختن مجدد وی عقب انداختن درد ناشی از مرگ وی دارد و هزاران نمونه دیگر از این موارد این تلاش ایرانیان در زنده نگهداشتن یاد مرتضی پاشایی در این مراسم گسترده نیز به به حذف درد و رنج فقدان و آنگاه آسودگی اینکه فرشته مرگ  دیگری را در آغوش گرفته و به سراغ آنان نیامده است انجامیده است.نمایش افسردگی در سوگواری از دیدگاه روانکاوی تلاش فرد برای بدست آوردن بخشش و حمایت و عشق و امنیت در جهت به تعویق انداختن ناکامی و نابودی است.

          تحلیل سوگواری جمعی مرتضی پاشایی بر اساس نظریه تحلیل اوهام:

         بیگمان پاشایی را می توان نماینده گروهی از هنرمندان به حساب آورد که در عرصه موسیقی با زبان نسل دهه هفتادی به بعد آشنا بود. این گروه که هنوز تعدادشان به اندازه ای نرسیده که آغازگر یک جریان تاثیر گذار باشند از این به بعد به عنوان گروهی مرجع جایگاه و سمت و سوی والایی را در جامعه ایرانی به خود اختصاص خواهند  داد. هر چه از افراد زنده نسلهای قبلی کاسته شود و بازماندگان آنها به سمت زمامداری امور به پیش روند به همان میزان تغییر در سلایق و اولویتهای گوناگون جامعه نیز دستخوش تغییر و تبدیل خواهد شد. به نظر من متولدین دهه هفتاد آخرین نسلی خواهند بود که با معیارهای واقعی و وهمی نسل غالب فعلی همراهی نسبی ولو اندک خواهند داشت و نسل غریبه و ناآشنای متولد دهه هشتاد نوعی بیگانگی کامل را نمایش خواهد داد که واکنش به مرگ پاشایی از مقدمات آن می باشد. آنچه که پاشایی را محبوب نسل جدید نمود زبان جدیدی بود که در موسیقی بنیان نهاد. زبانی که برای بسیاری نامفهوم و غیر قابل پذیرش است و اکثر افراد متعلق به نسل کهنه از آن به عنوان مبتذل و ابتدایی و ساده و غیر قابل قبول تصور می کنند. فردی به نام  " دکتر اباذری " از اساتید دانشگاه تهران   در سمیناری با نگاهی هتاکانه و ساده لوحانه که ناشی از ناآگاهی وی از زبان نسل جدید است آهنگهای پاشایی را فاقد ارزش موسیقیایی و مبتذل نامیده و بسیاری دیگر از اهالی رسانه نیز متحیر و مبهوت و بیخبر از تحولات اجتماعی به پدیده پاشایی به عنوان یک " فرآیند موقتی و گذرا و احساسی " نگریسته اند. حتی نهادهای حکومتی  و رسانه هایی که برخاسته و شکل گرفته از لایه ها و جریانات قدرتمند سنتگرایی هستند و وظیفه آنها حفظ آرمانهای افراطی طیف نسل قدیم  می باشند نیز هنوز در گیجی و آشفتگی این رویداد به سر می برند و از سر اشتباه بر خلاف موازین مورد تعهد خویش عمل نموده و در بخشهایی با این جریان مبهم و نا آشنا همراهی وهمصدایی نمودند که  واکنش بعدی آنها با اصلاح عجولانه همراه بود . چنین سردرگمی در تحلیل پدیده سوگواری مرتضی پاشایی ناشی از غافلگیری و نابهنگامی نهادهایی است که از اوهام ناخودآگاه اجتماعی بیخبر بوده و تنها به منابع رسمی و معیارهای بررسی کلیشه ای مرسوم موجود قناعت می نمایند.

          ساختار وهمی نسل آخرایران:

          آخرین نسل در برگیرنده متولدین نیمه دوم دهه هفتاد و پنج به بعد می باشد. به عبارت دیگر کلیه افراد زیر هجده سال را در بر می گیرد. ویژگیهای این نسل که در آنها خصوصیات وهمی کاملا" متمایزی نسبت به دیگران دیده میشود به شرح زیر می باشد:

          الف - اوهام کنترل گریزی از مراجع قدرت و والدین

          ب -  اوهام خودشیفتگانه و خودمحور بینی

          ج -  نگاه انتقادی و تحقیرگرایانه به عوامل محدود کننده

          د -  اوهام متکی بر طرد گذشته و امید به آینده

          ه -  نافرمانی محوری اساسی


(                               ادامه دارد                             )

         


         

                   

         


شنبه 18 مرداد‌ماه سال 1393
روانکاوی داعش : تراژدی غلبه وهم بر واقعیت

..... در چشمانشان هیچ احساسی مشاهده نمیشود. نگاه سرد و سختی دارند. مانند روباتهایی هستند که برای رفتارهای خاصی برنامه ریزی شده اند. به نظر تاثیر ناپذیر می آیند. شبیه هیپنوتیزم شده ها فقط در برابر تلقیناتی که به آنها شده است واکنش نشان می دهند. همه آنها شبیه به هم رفتار می کنند. با لباسهایی همشکل و همرنگ و چهره هایی که اکثرا"  با نقابی پوشیده نگه داشته شده و کلمات و اصوات و عباراتی که تکراری و دارای بار هیجانی و معنایی یکسانی است. یکی معادل همه است و همه معادل یکی. یکنواختی بیروحی بر رفتارهای آنها سایه افکنده است. حتی به هنگام کشتن دسته جمعی انسانهای دیگر نیز نمی توان در چهره آنها کوچکترین اثر احساسی پیدا نمود. فقط به انجام وظیفه ای که به آنها سپرده شده می اندیشند و به عاقبت اعمالشان حتی برای ثانیه ای درنگ و تردید به خود راه نمی دهند. از همه جای دنیا به دور هم گرد آمده اند . از " ابوبکر استرالیایی " که در بغداد خود را منفجر کرد تا  " عمر الشیشانی " چچنی و بسیاری دیگر از اروپا و امریکا و مصر و سومالی و گرجستان و سوریه و پاکستان و عربستان . ......


         داعش فقط یک واژه نیست که به گروه خاصی اطلاق شود و با نابودی آن گروه نابود گردد. داعش یک جریان است که ریشه در ساختارهای ذهنی و روانی انسانها دارد. نمونه داعش ها را در درون هر جامعه ای می توان پید ا نمود ودر هر زمان و دوره ای به شکلهای سازگار یافته و تغییر شکل داده تجلی آن را مشاهده نمود. داعش برخاسته از ساختارهای وهمی متراکم و تجمع یافته ای است که در درون هر انسانی به صورت بالقوه وجود دارد و با آماده شدن شرایط ظهور نمود عینی می یابد.

           در این مقاله خاستگاههای سیاسی و اجتماعی داعش را به کنار می گذاریم و به فرآیندهای ذهنی و روانی می پردازیم که به خلق چهارچوبهای رفتاری داعش وار و داعش گونه می انجامد. این جریانات وهمی ساختاری کاملا" خطی دارند به این معنی که در گذر زمان نقاط افول و اوجی دارند که با توجه به شرایط و الزامات و عوامل مستعد کننده و آماده ساز از لحاظ عمل و اقدام متفاوت و متغیر می باشد. برای آگاهی از چنین روندی با استفاده از دانش روانکاوی و فن تحلیل اوهام و بیست سال تجربه بالینی با مراجعان و بررسی دقیق رخدادهای مرتبط با این جریان به کالبد شکافی دقیق فرآیندهای رفتاری و روانی این پدیده می پردازم.


          مراحل شکل گیری ساختارهای وهمی افراطی :

۱ - تبادل اوهام در جایگاههای اولیه قبل از تولد

۲ - شکل گیری هسته های وهمی آغازین

۳ - همسویی اوهام در شرایط همانند

۴ - تقویت وهمی در فضای مساعد کننده و تقویت کننده زندگی

۵ - آغاز تبدیل اوهام به رفتار

۶ - سازمانبندی رفتارهای وهمی افراد در کلنی های مشابه با یکدیگر

۷ - آغاز تسلط و تحکم رفتاری با ناهمانندان و مخالفان

۸ - جدالهای وهمی در جهت تقویت و اشباع و تغذیه و تحکیم بنیانهای وهمی

۹ - سقوط و حذف بر برابر جریانهای قدرتمند واقعیت

۱۰- بازگشت به به ساختار تجزیه شده و ضعیف وهمی اولیه



          1- تبادل اوهام در جایگاههای اولیه قبل از تولد:

آنچه در بازشناسی ساختارهای وهمی انسانها اهمیت فراوان دارد این است که اوهام در چنبره زمان و مکان قابلیت انتقال از نسلی به نسل دیگر را دارند و در این فرآیند انتقالی گاه خاصیت افزایشی پیدا نموده و یا دچارفتور و سستی و ضعف شده و یا اینکه به شکلی سازگار یافته ظهور می نمایند.با بررسی زندگی سردمداران جریانات وهمی نظیر هیتلر و صدام و قذافی و دیگران با استفاده از فن شخصیت شناسی به نقش بسیار پر رنگ محیط قبل از تولد آنان در زمینه سازی هسته های اولیه وهمی دست یافته ایم. بر اساس نظریه روانکاوی فضای قبل از تولد و درگیری وهمی والدین بستری از شرایط مستعد کننده ای  را فراهم می نماید که با تولد فرزند وی را تحت تاثیر قرار می دهد. با بررسی زندگی افراد آسیب دیده به نقش بسیار مهم دوران قبل از تولد در ایجاد آسیبهای بعدی واقف می گردیم. خصوصیات روانی و رفتاری والدین و مراجع قدرت و بعبارت دیگر ساختارهای روانی وهمی آنها و نحوه شکل گیری و علایم مرضی و درگیریهای ناخودآگاهی آنان شرایطی را فراهم می آورد که که در شکل گیری رفتاری وهمی نسل بعد نقشی بسیار مهم و اساسی ایفا می نماید.

با بررسی وضعیت خانوادگی داعشی ها می توانیم چنین سازمانبندی وهمی دقیقی را در آنان ملاحظه نماییم. گرایش مذهبی آنان متاثر از قرائت خاصی از دین اسلام است که در ذات خود نوعی برگشت به آموزه های اولیه اسلامی است . آنها هیچگونه تغییر و تبدیلی را در قرائت اولیه دینی نمی پذیرند و با هرگونه تفسیری در آن مخالفت می نمایند و اندک انحراف از آن را معادل شرک تلقی نموده وبا این نگاه وهمی جز خود هیچکس دیگر را لایق زنده ماندن نمی دانند .چنین نگاه بزرگمنشانه ای ریشه در اوهام قبل از تولد و فضای خانوادگی آنان دارد. در ادبیات روانکاوانه بزرگمنشی ریشه در احساس حقارت شدیدی دارد که با نمایش معکوس با آن مقابله شده و با بالا انگاشتن خود بر آن احساس ناخوشایند مبارزه می گردد. فضای خانوادگی اکثر این افراد ملهم از احساس طرد شدگی و درماندگی شدیدی بوده  که به فرزندان به شکل بزرگمنشی منتقل گردیده است.بسیاری از یتیمان جنگی در افغانستان و پاکستان و سومالی و چچن و دیگر کشورها اصولا" از همان ابتدا از خانواده ای برخوردار نبوده اند که به آنها رسم سلامت را بیاموزند و به ناچار گزینه های مناسبی برای جریانات سیاسی و نظامی مقتدر برای به بازی گرفتن شده اند. نکته مشترک در تمامی خانواده های داعشی ها رنجی است که به شکل گیری ساختار وهمی مشابهی در آنها انجامیده و به نسل بعدی منتقل نموده اند. خانواده هایی که به دلیل تفاوت در درون جامعه غرب حل نشده اند و برای سالها تعارضات خود را با غرب و مظاهر غربی باقی نگه داشتند نیز این تعارضات وهم زا را به شکلی ناخواسته به فرزندان خود منتقل نمودند. بخش عمده داعشی های غربی در درون چنین خانواده هایی رشد یافته و آموزه های متعارض والدین تحقیر شده خود را تکامل داده و رویای جهاد به شکل وهمی داعشی را به فعل رساندند.


          2- شکل گیری هسته های وهمی آغازین افراطی گری:

اولین مبنای تمایلات تخریب گرایانه با تولد کودک در درون خانواده آسیب دیده پایه گذاری می گردد. آنگونه که در سبب شناسی اختلالات شخصیت باید به شرایط اولیه و خردسالی فرد نگاه دقیقی بیندازیم در شکل گیری ویژگیهای روانی و وهمی داعشیان نیز باید به تجربیات ابتدایی آنان در خانواده توجه داشته باشیم. گروه های مشابه با داعش نظیر القاعده و طالبان و جریان سلفی با تاسیس مدارس بسیاری در پاکستان و افغانستان و مصرو عراق و حتی در اروپا و امریکا اقدام به عضو گیری کودکان و نوجوانان می نمایند. این کودکان اغلب بازماندگان کشته شدگان جنگی و خانواده های بسیار فقیری هستند که انگیزه کافی برای جذب در این مدارس را دارا می باشند. با توجه به اینکه کلنی های وهمی مذهبی افراطی در این مناطق از بودجه و جایگاه قدرتمندی برخوردار می باشند به راحتی اقدام به پذیرش این کودکان نموده و عملیات شستشوی مغزی از طریق ایجاد و تقویت هسته های وهمی را در آنان برنامه ریزی می نمایند. آنگونه که در کیبوتص هاس اسراییلی با کودکان رفتار می شود و یا در کره شمالی در سطح یک کشور با همه ساکنان آن اعمال می گردد و یا فرقه های مذهبی خاص که در قلب امریکا با نیات تسلط و تحکم و برتری جویی به عضو گیری می پردازند می بینیم. نتیجه این ساختارهای ایجاد کننده اوهام خاص به شکل تربیت افرادی با نگاه غیر واقعی و متکی به ساختارهای وهمی پیچیده است  که به راحتی به عنوان ابزاری مورد استفاده سرمایه گذاران بر روی آنها قرار می گیرند. ایجاد این هسته های اولیه با توجه به آمادگی ذهنی کودکان و نوجوانان و انگیزه کافی برای اطاعت از رهبران آنها کار چندان سختی نمی باشد. تکرار تلقینی ایده ها و افکار و عقاید خاص در موقعیتهای آموزشی و در تنگنا قرار دادن آنها و حذف آلترناتیوهای دیگر و بستن هر گونه راه برگشتی بتدریج افراد مورد تربیت را به مجریان بی چون و چرای آوامر برنامه ریزان و معلمانشان تبدیل می نماید. 





چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
مشکل با پدر اسکیزوفرنیک

باسلام.
پدر من متولد 1340 (52 ساله) میباشد.این شخص اکثرخصوصیات یک بیماربوردرلاین راداراست؛مثل خودزنی درخواب وجیغ زدن،نفرت ازهمسرخودکه هرکاری ازسمت همسرش بد تلقی میشود،شکاکی بیش ازحدش،غیرقابل پیش بینی دررفتار،ضرب وشتم(حتی گاهی به قصد کشت)، وعلاوه براینها دچارخودبزرگ بینی میباشدبه هیچ وجه حاضربه اشتباهاتش نمیباشد،باحیوانات خانگی زیادحرف میزند،راضی به رفتن پیش مشاوره ای نیست،اما با گفتگوی زیاد سال قبل راضی شد یکی دوجلسه پیش مشاوره بیاید(که بعداز2جلسه جواب مشاور راهم دیگرنداد برای قرارجلسات بعدی)،درطی همین دوجلسه مشاوره گفت پدرم برای خودش دنیای دیگری ساخته که مادرم درآن جایی ندارد،وقصدازدواج با دخترجوانی درخیالات خود دارد،به نظرشما پدرمن دچاربیماری بوردرلاین میباشد؟
باتوجه به اینکه درکودکی زندگی نامطلوبی داشته و درخانواده نسبتا پرجمعیتی بزرگ شده،واینکه آیا این بیماری درمانی دارد؟چون کارما ازصبروشکیبایی گذشته و واقعا درآینده ماهم تأثیرگذاره رفتارش.و من میترسم باشرایطی که بخاطرایشان فراهم شده من هم به این بیماری مبتلاشوم!
درضمن پدرم بخاطرعدم ثبات اخلاقی و شک بسیاری که به من دارد،حتی اجازه تنهاتاسرکوچه رفتن راهم به من نمیدهد،من 24سال سن دارم وایشان هنوز هم اجازه ورود هیچ خواستگاری راهم نمیدهد!تابه امروز باتمام ترفندها توانستم درسم راتاترم7 ادامه دهم(که همراه بود بادرگیری های پدرم که اجازه رفتن به من نمیداد)که الان بازچندهفته ایست شدیدا مانع رفتنم به دانشگاه شده،ومن مثل1شخص زندانی تمام روزهادراتاقم نشستم(با این حال‎‏ مراکنترل میکند)
خواهشمندم هرچه زودتر1راهی به من پیشنهادکنید!درضمن رفتاراین آقا دربیرون ازخانه نسبتا طبیعی است و کمترکسی متوجه پرخاشگری و بداخلاقی ایشان میشود


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
تعارض شدید در همجنسگرایی

با سلام- وقتی سایت شما را دیدم گفتم حتما شما می توانید کمکم کنید---دکتر من هم به جنس مخالف گرایش دارم وهم از دیدن عکسا و افراد خوش اندام و احساسات همجنسبازی و همجنسگرایی خوشم میاد و دائما همراه من هست-ولی من با هیچکس رابطه ندارم فقط در تخیلاتم و دائما در محل کار دیدن عکسای(افراد گی در اینترنت )ار ضا فکری میشم--مشکلی که هست اینه که چون شخصیتی مذهبی و ارزشی دارم بعد از اینکه این احساس میاد سراغم د چار نا را حتی و د لشوره و احساس گناه شدید میکنم—خواهشا راهنمایی بفرمایید که آیا من به نظر شما یک هم جنس گرا هستم و یا درآستانه این هستم که به یک هم جنس گرا دارم تبدیل میشم ؟ راه حل چیه - میخوام برگردم به یک سال پیش که هیچ ذهنم درگیر اینا نبود و راحت بودم – راستی همسرم تمام و کمال منو ارضا میکنه و کمبودیم ندارم - دارم روانی میشم – وقتی پیش خودم فکر می کنم خیلی احساس گناه می کنم چون این همه کارو ول کردم و شیطون تو جونم افتاده و چسبیدم به این کار زشت و بیهوده که آخرش بدبختیه ---به هیچ کس نمیشه این حرفا را گفت  من متاهلم و 27 سال سن دارم


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
وسواس نسبت به شوهر

سلام
من خانومی 29 ساله هستم . 2 سال از ازدواجم میگذره در دوران عقد گاهی متوجه سردی همسرم می شدم بعدها متوجه شدم آقا علاقه مند به دیدن عکس های بد هستند. باهاش صحبت کردم اما باز هم بعد از عروسی همچنان گاهی بطور مخفیانه و در شیفت شب که من روز ها منزل نیستم به کارشون ادامه میدند و دست از این رفتار برنداشتند. این آقا اعتقادات قوی ای نداره و به من که خودم بسیار به این مسایل معتقد هستم گیر میده که دو تا موهات اومده بیرون . چرا با پسر خواهرت یا ÷سر برادرت حرف میزنی؟ لای دکمه مانتوت بازه و از این حرفا . کمکم کنید چطور میتونم زندگیمو نجات بدم . به تازگی چون دستش چندین بار برام رو شده خیلی بهش بدبین شدم طوریکه مدام فکر می کنم الان باز مشغوله و ...
چیکار کنم؟ آرامش روانم ازم گرفته شده راهنماییم کنید


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
ازدواجهای سنتی : مشکلات بی پایان

با سلام و خسته نباشید
مدت 2 سال است که ازدواج کرده ام و مدت 3 ماه است که با همسرم زیر یک سقف زندگی میکنیم. ازدواجمان کاملا سنتی بود از همان اوایل با هم از نظر اخلاقی تفاهم نداشتیم خواسته های من کاملا بر خلاف نظر همسرم بود و چندین بار دعوای شدید بینمان صورت گرفت که با پا در میانی خانواده ها و محکوم کردن من فقط برای ادامه این رابطه خاتمه یافت من یک فرد احساسی هستم و همسرم اصلا به احساسات من توجه ندارد بعلاوه خانواده اش هم در همه مسائل دخالت میکنند همسرم به من توجه ندارد و خانواده اش و خواسته های انها را به من ترجیح میدهد انقدر به خانواده اش میدان داده که راحت به من و خانواده ام توهین میکنند. یک هفته بعد از مراسم عروسی بدلیل حرفهای خانواده اش مرا کتک زد و فحاشی کرد و من تنها توانستم از خانه بیرون بروم . یک ماه خانه پدرم بودم وآنها که تازه فهمیده بودند چه بلایی سر من آمده برایم وکیل گرفتند در طول ان یک ماه خبری از خانواده و خود همسرم نبود تا اینکه با پادر میانی خواهرمن و خواهر همسرم انها به خانه پدرم امدند و همسرم قول داد که اخلاقش را درست کند و در اسرع وقت به مشاور مراجعه کنیم اکنون که یک ماه از ان تاریخ می گذرد همسرم تا کنون هیچ اقدامی نکره است و دوباره شروع کرده به گیر دادن به افکار و اخلاق و هدف های من به من بگویید چه کنم؟


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
تضاد در هویت جنسی : بدن مرد و روان زن

با سلام .مردی ٣٠ ساله هستم که از کوجکی عادت به بوشیدن لباس زنانه داشتم حتی تا الان هم از لباس زیر زنانه استفاده میکنم من ظاهری کاملا مردانه دارم ولی حس درونم زنانه است یعنی اینطور بکم که همش احساس میکنم زن هستم . هیج وقت با هیج مردی رابطه جنسی نداشتم ولی حس زنانه ایکه دارم نمیتونم با زنها رابطه جنسی داشته باشم حتی یک بار هم ازدواج کردم که این حس رو فراموش کنم ولی جون نمیتونستم با این وضع کنار بیار خیلی زود جدا شدیم . خواسم در مورد تغییر جنسیت من رو راهنمایی کنید شاید بتونم از این جسم و روحی که با هم کنار نمیان راحت شم . در ضمن من تا حالا نتونستم این مسئله رو با کسی در میون بذارم


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
بکارت : داشتن یا نداشتن

من دختری هستم 20ساله که دوسال پیش باپسری اشناشدم که 8سال از خودم بزرگتربود پسری که میدونست چطوریی دخترا رو خام کنه واونارو بکشونه خونه خالی.
متاسفانه من هم قربانی اون بودم وخودم خبرنداشتم
یه روز که رفته بودم خونشون باهام رابطه برقرارکرد وپرده منو زد
بسیاردردکشیدم وعذاب وجدان داشتم بعد اون چندباری هم رابطه داشت ولی تا دوماه دیگه ازش جداشدم
الان. در استانه ازدواجم. نمیدونم چیکارکنم که شوهرم ازماجرابویی نبره
هرروز گریه میکنم وپشیمون گذشتمم.
فقط چاره کار رو دوختن میدونم اونم کسی رونمیشناسم که بدون رضایت گرفتن عمل کنه

توروخداکمکم کنید دارم بافکرش نابودمیشم.


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
وابستگی شدید به مدیر مدرسه : جایگزینی برای مادر

سلام آقای دکتر.ممنونم ازاینکه پاسخگوی سوالات افرادی مثل من هستید،هرکسی درکم نمیکنه!
من 18 سالمه.از وقتی وارد دبیرستان شدم زندگی ام زیر و رو شد...و ریشه ی همه ی مشکلاتم عشقیه که نسبت به مدیرم دارم!فرض کنید یه دختر 18 ساله،عاشق خانم 50 ساله بشه...
از اوایل سال اول دبیرستان متوجه شدم حس خیلی خاصی
به مدیرم دارم...هرچی میگذشت حسم خاص تر میشد...تا جایی که فهمیدم عاشقم!
حساسیت هایی که روی ایشون دارم خیلی شدیده و مدام ذهنم رو درگیر میکنه!
حساسیت های عادی مثل نگران شدن و... به کنار،من طی این مسئله اخلاق های پسرونه هم پیدا کردم و این واسه یه دختر زجرآوره!رو رابطه ی آقایون با ایشون فوق العاده حساسم،حتی رو لباس پوشیدن و چادر سر کردنشون...
البته ببخشید که رک میگم!
اخلاق های پسرونه ام هی داره شدید تر میشه...پرخاشگر و عصبی شدم!
به جایی رسیدم که وجود مستخدم مرد تو مدرسه برام غیر قابل تحمله...لحظه ای نیست حرص نخورم!
مدام فکرم پیش ایشونه و اینکه کی میرن،کی میان،یا کی میرن،کی نگاهشون میکنه...
یعنی اصلا تمرکز حواس ندارم...امسال هم کنکور دارم!
از طرفی این خانم از وقتی بهشون ابراز علاقه کردم شدیدا بعم بی توجهی میکنن...احساس خلا روحی میکنم!
از یه طرف با توجه به اینکه به گفته ی همه درس و استعدادم فوق العاده اس کلی آدم چشم امید دارن بهم،اصلا همه ی دبیرهام و حتی خود مدیرم بر این باورند که امسال پزشکی قبولم!
از طرف دیگه آشفتگی ذهنم احازه ی درس خوندن نمیده...بی توجهی هاشون و حساسیتهام به کنار،نگرانی بابت سال آخر و اینکه باید از معشوقه ام جدا بشم دیوونه کننده اس!
دارم فنا میشم...
پر حرفی من رو ببخشید!
لطفا جوابم


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
مشکل همه سایکوتیکها

با سلام. من سوالی داشتم راجع به برادرم که چندین ساله بیماری توهم و یا پا رانویید هذیانی داره ولی به هیچ عنوان قبول نمیکنه که دکتر بیاد. یک دکتری به ما یشنهاد داد که با کلک اون رو بکشیم بیمارستان و برای ۱۰ روز بستری کردیم و شوک بهش دادن ولی بعد از مرخص شدن باز حاضر به خورن قرص ها نشد و حاضر نشد که بیاد دکترچون میگ که مریض نیست.
برادرم هر روز سر کار میره و تازگی ها افسردگی هم گرفته. هیچ دوستی نداره و هیچ علاقه ای به ازدواج کردن هم نداره.
پیشنهاد شما برای اینکه اینگونه بیمارها را بتوانیم دکتر ببریم چیست؟ با تشکر


چهارشنبه 8 مرداد‌ماه سال 1393
وسواس فکری و عملی
سلام اقای دکتر من 1سالیه که دچار یه سری افکار بد شدم اول وقتی حموم می رفتم وقت دراومدن از حموم باخودم فکر میکردم نکنه الان بدنم خیسه قطره های اب ازبدنم میرزه یه جوریشم ازم ترشح بیاد نتونم نماز بخونم این اتفاق می افتاد و من هی میخواستم از خودم دورکنم نمی تونستم بعد از اونم وقتی بیرون میرفتم از کنارم یه مردی رد میشد بازاونجوری میشدم وقتی میرم غسل بکنم اونقدر سعی میکنم فکرهای بدنیاد سراغم تا غسل بکنم تا پاک بشم تا نمازمو بخونم میتونم بگم حتی چندین بار غسل میکنم وقتی سوار تاکسی میشم کنارم مرد میشینه باز فکرهای بد میاد سراغم با خودم میگم نه نه اما دچارش میشم الان شدیدترشدم چیکار کنم واقعانمی خوام اما...

سه‌شنبه 6 خرداد‌ماه سال 1393
روانکاوی مرگ : کالبد شکافی قدرتمندترین وهم بشریت

                                             افلاک که جز غم نفزایند دگر

                                             ننهند بجا  تا نربایند دگر

                                             ناآمدگان اگر بدانند که ما

                                             از دهر چه می کشیم نایند دگر   (خیام)



          داستان مرگ قدمتی به طول زندگی انسان دارد. نخستین گریه های نوزادان به هنگامه تولد خبر از اشتیاقی تلخ برای زندگی می دهد . تولدی که در درون خود رازی وهم آلود را پنهان دارد. آن راز حکایت فعال شدن وهمی است که تا زمانه مرگ جاندار را به دنبال خود می کشاند و به انواع لطایف حیل او را به بازی می گیرد و مجموعه ای از رفتارها را در وی خلق نموده و در نهایت به همراه وی نابود می گردد. وهم مرگ را در نظریه تحلیل اوهام به عنوان قدرتمندترین وهم بشریت نام می نهیم چرا که هستی و زوال همه وجود به کارکرد آن وابسته است و  ساختارهای خرده وهمی منشعب از آن طیف گسترده ای از نمودهای هیجانی و عاطفی و احساسی را در ارگانیسم و روان آدمی تولید می کند که در درک مواد و محتوای ناخودآگاهی و ذهنی انسانها کاربرد بسیار دارد. به حکم بیست سال تجربه بی وقفه رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه و استفاده از فن تحلیل اوهام و صرف هزاران ساعت گردش و چرخش در ساختارهای ذهنی و ناخودآگاهی و وهمی مراجعانم در جلسات رواندرمانی و تحلیل محتویات و موضوعات دنیای درونی و پنهان آنان و کنکاش در اعماق علائم و سمپتومهای متنوع آنها این اقرار را از سر یقین ابراز می نمایم که رد پای وهم توانمند مرگ را در جایجای زندگی آنها دیده ام و تاثیر بی نهایت آن را فهمیده ام.

        

          واقعیت زندگی چیست؟

           در روانکاوی واقعیت زندگی تجربه فاقد وهم است. هر آنچه که حایل و واسطه میان تجربه واقعیت در آدمی می گردد به نحوی وی را از درک واقعیت زندگی دور می سازد و به همان میزان وی را از واقعیت دور می سازد و در نقطه مقابل به اوهام فرصت نشو و نما می دهد . واقعیت زندگی بشر ریشه در تاریخ طبیعت دارد. فرآیندهای بی وقفه تکاملی و سازگارانه مبتنی بر بقای نوع در ذات خود واقعیتی خشک و خشن و انعطاف ناپذیر را برای بشر یت به ارمغان آورده است که انکار آن صرفا" با کمک اوهام امکان پذیر می باشد. اوهامی که زاده شرایط تحمیلی و قانونمند واقعیت طبیعت است تلاشی است بی وقفه برای سازگاری تحریف شده زندگی در کره زمین  برای بشر تا  رنگی مصنوعی بر این ساختار بیرنگ واقعی بپاشاند بلکه به تسکین وهمی دست یابد و ارضای وهمی را تجربه نماید.


        واقعیت مرگ چیست؟

          مرگ در ذات خود معادل نابودی است. تجربه مرگ تجربه زوال و فقدان می باشد. آنگاه که مغز خاموش می شود ارگانیسم نیز خاموشی را تجربه کرده و سپس به سرعت به اجزای طبیعت تجزیه می گردد. واکنشهای آدمیان در برابر مرگ دیگران نشانه تعارضی بنیادین است که با قدرت طبیعت دارد. از یکسو با آن قدرت همانند سازی می کند و از دیگر سو از آن می گریزد و به انکار آن می پردازد. این تعارض و تضاد در رابطه انسان با طبیعت یکی از عواملی است که به قدرت یابی وهم مرگ به عنوان قدرتمندترین وهم بشری انجامیده است.


          کالبد شکافی وهم مرگ:

          مرگ رازی است که بشریت تلاشی برای گشودن قفل پیچیده آن ندارد و برعکس تمامی توان خود را برای محو آن و سرپوش نهادن و حذف آن از چرخه زندگی خود دارد. چنین تلاش ناخودآگاهی ریشه در هسته بسیار توانمند وهمی ای دارد که نام " وهم مرگ" را برای آن انتخاب نموده ایم. این وهم قدرتمند محصول تعامل دیرپای جریان تکاملی تمامی اجزای حیات کره زمین با یکدیگر می باشد که در انسان به شکل تعارضی اساسی با طبیعت به فرم پذیرش و طرد آغاز و در سازمان روانی وی در قالبی خاص جای خود را پیدا نموده و در ارتباط با سایر اوهام انسانی از جایگاه ممتاز و ویژه ای برخوردار شده است به نحوی که سایه آن را در همه رفتارها و اعمال و محتویات خودآگاهی و ناخودآگاهی مشاهده می نماییم. به عبارتی دقیقتر انسانها از تولد تا مرگ حتی برای لحظه ای از تاثیرات این وهم قدرتمند در تمامی شئون زندگی خود مبرا نبوده و با هر نفس آن را تجربه می کنندو با هر گامی آنرا با همه وجود احساس می کنند اما با توجه با کارکرد ناخودآگاهانه این وهم همانند سایر اوهام از درک مستقیم آن در سطح خودآگاهی عاجز می باشند.

         

          وهم مرگ در حیطه کارکردی در ناخودآگاهی بشری جهت تشفی و ارضای وهمی و حفظ موجودیت خود در ساختارهای خرده وهمی زیر به فعالیت می پردازد:

          الف: تقویت اوهام خودشیفتگانه مرگ گریزانه

          ب: ایجاد و گسترش نمادهای وهمی انکار مرگ با هدف تسکین وهمی

          ج: شکل دهی سازمانها و چهارچوبها وهمی اعتقادی

          د: تشدید و تحمیل واکنشهای دفاعی و هجومی واپسگرایانه به دوران خردسالی

          ه: بازسازی جهان وهمی موازی با جهان واقعیت به شکل همزمان

          و: حذف واقعیت با تقویت چند لایه اوهام موازی با وهم مرگ

          ز: تحمیل رفتارها و تولیدات وسواسگونه ناخودآگاه بر ارگانیسم و روان

          ک: تحمیل نمادهای واقع پندارانه با توسل به معیارها و ملاکهای واقعیت

          ل: ایجاد خرده اوهام مرگ پرستانه و مرگ خواهانه با هدف تسکین و تشفی وهمی 





    الف : تقویت اوهام خودشیفتگانه مرگ گریزانه:

    وهم مرگ در ساختار ذهنی انسان تغییر فرم می دهد و در سطح رفتاری با ترکیب با اوهام خودشیفتگی که ریشه در سایر هسته های وهمی دارند به تولید داده هایی می پردازد که قابلیت تفسیر خاص خود را دارا می باشد. نمودهای رفتاری این خرده وهم منشعب از وهم مرگ در قالب رفتارهای زیر قابل مشاهده می باشد:

     - رقابت با دیگران در جهت برتری جستن از آنان :‌چنین تلاشی در واقعیت معنایی دگرگون از اصل خود می یابد. برتری جویی بر این منوال کوششی وهمی برای غلبه بر عقب ماندن که معادل مرگ تلقی می گردد تفسیر می گردد. سبقت گرفتن در معنای خودشیفتگانه آن به معنی زنده ماندن است. افراد رقابت جو در دنیای وهمی خود هرگونه فاصله از دیگران را به معنای مرگ حتمی در نظر می گیرند و برای فرار از آن به گونه ای وسواسگونه برای کسب و حفظ حیات تمامی عمر خود را به رقابت با حریفان می گذرانند.

     ـ پناه بردن به افراطهای رفتاری : وهم مرگ در رودررویی علنی با واقعیت فرد را برای تسکین و رهایی از رنج نابودی به مسیری پیچیده و مبهم می کشاند که به شکل رفتارهای افراطی همراه با اوهام خودشیفتگی دیده می شود. خرافه گرایی  را می توان از این دست افراطها به حساب آورد. یک فرد معتقد به خرافات آنگونه در اعتقادی افراط می کند که اصل آن اعتقاد را به تحریفی جدی دچار می سازد و از معنی تهی می سازد که بازشناسی آن ممکن نمی باشد. فرد خرافی خود را در سطحی از خودشیفتگی مجزا از دیگران ساخته و در عین حال در این جدایی و افتراق از دیگران به وهم مرگ نیز فرصت عمل می دهد تا به شیوه ای مبدل کنترل زندگی وی را در دست گیرد. جریانات اعتقادی با گرایشات تند و دگم و افراطی در دنیای معاصر در عمق کارکردشان به اوهام مرگ گریزانه ای متصل هستند که برای صاحبان خودشیفته آن تسکینی وهمی از رنجهای زندگی را باعث می شوند.

     - گرایش به هنر : هنر در عمیقترین کارکرد خود خاصیت مرگ گریزانه دارد. هنرمند کسی است که وهم غیر قابل کنترل و قدرتمند مرگ را در قالبی هوشمندانه اما وهمی به خدمت می گیرد تا بر آن لجام زده و آنگاه با یکی شدن با اثر خلق شده خود نوعی زوال ناپذیری و پیوند با ابدیت را برای خود مهیا سازد. چنین اثر سریع و آرامش بخشی در ذات هنر به محبوبیت بیش از حد گرایش به هنر در تمامی نسلهای بشری انجامیده است. با چنین نتیجه ای می توانیم رد پای خودشیفتگی را در شخصیت هنرمندان پیدا نماییم. اکثر آنان به دلیل ماهیت وهمی فعالیت هنری بتدریج از واقعیت فاصله می گیرند و در ساختاری چند لایه از مکانسیمهای دفاعی و بخصوص مکانیسم دفاعی تصعید به اوهام خودشیفتگانه پناه می برند که به اختلال بیشتر در ارتباط آنان با واقعیت می انجامد.



     ب: ایجاد و گسترش نمادهای وهمی انکار مرگ با هدف تسکین وهمی:

     وهم توانمند مرگ در دو سطح ذهنی و عملی تولیداتی را خلق می نماید که در تمامی ابعاد زندگی بشر قابل ادراک و مشاهده می باشد. همانگونه که گفته شد تولیدات هنری در ماهیت وهمی خود به شکلی نمادین با انکار مرگ این فرصت را به آفریننده خود می دهد که آسودگی نمادینی را تجربه کند که فقط مختص سازمان وهمی وی می باشد و آنگاه دیگرانی که آثار هنری وی را مورد همانند سازی خود قرار می دهند نیز به نسبتی از این آرامش و آسودگی و رهایی نیز بهره می برند. فرقه های گوناگون اعتقادی  نیز در تمامی دنیا که تعداد آنان به کلنی های بیشمار جمعیتی قابل تقسیم است و شمارگان آنها از شدت تنوع و تکثر به شماره در نمی آید نیز با هر عنوان و نوعی به نحوی انعکاس دهنده تلاش برای انکار مرگ و کسب جاودانگی به شکل اوهام سازمان یافته و در هم تنیده و در قالب مجموعه ای از قواعد خاص می باشند. همچنین در بسیاری از سنتها و آداب و رسوم به وضوح فرآیند مرگ گریزی وهمی را مشاهده می کنیم که در طی زمان این اوهام با لایه های دیگری ترکیب شده و به گونه ای نمادین و نامحسوس ماهیت فعلی را برای خود جعل نموده اند اما کارکرد اصلی آنها که آماده سازی ارضا و تسکین و سرپوش گذاشتن بر تجربه دردناک و ناخوشایند و وهمی مرگ برای بشریت است را حفظ نموده اند.

 

     ج: شکل دهی سازمانها و چهارچوبهای وهمی اعتقادی :

     کارکرد وهم مرگ در قالب سازمانهای اعتقادی وهمی می تواند بیشترین نمود و حضور را داشته باشد. به عبارتی دیگر مستقیم ترین نمود تلاشهای مرگ گریزانه وحتی مرگ خواهانه بشر را می توانیم به شکلی آشکار در ساختار اعتقادی و زیرساختها ی وهمی متصل به آن مورد بررسی قرار دهیم. در یک قبیله ابتدایی در قلب جنگلهای افریقا توتم یا بت بزرگ آن دهکده به عنوان نمادی وهمی اعتقادی تمامی رفتارهای اعضای آن قبیله را در حول و حوش خود متمرکز نموده است. هر رفتاری بدون ارتباط ذهنی وهمی با آن بت یا بشدت مذموم و ناپسند و مستحق مجازات است و یا اینکه بنا به ماهیت تعریفی وهمی آن با مرگ و نابودی مرتبط می گردد. در این دوراهی محتوم افراد قبیله جز اطاعت بی چون و چرا از این ساختار وهمی تعریف شده یعنی توتم چاره دیگری ندارند. هر کوششی خارج از قواره و اندازه و خواست این وهم نتیجه ای بسیار ناخوشایند به دنبال خواهد داشت که نتیجه آن مرگ و نابودی است و هر تلاشی برای نزدیکی به این وهم و اطاعت از آن در معنای وهمی دوری از مرگ و نابودی را باعث می گردد. چنین رویکردی از طرف افراد این قبیله منجر به استحکام پیشرونده این سازمان وهمی اولیه شده و بر حجم این وهم در گذشت زمان خواهد افزود و به مرور اهمیت آن ساختار وهمی از کل اهمیت وجودی آن افراد فراتر خواهد رفت تا جایی که حتی همگان اگر بخاطر آن سازمان وهمی قربانی شوند نیز بر اهمیت آن افزوده می گردد. در جهان کنونی قربانیان اعتقادات از سایر رویدادهای مرگ آور نیز آمار فزونتری به خود گرفته است. نمونه های قرن بیستمی آن می توان به دهها میلیون کشته جنگ جهانی دوم که مشخصه اصلی آن اوهام سازمان یافته  اعتقادی نازیسم هیتلری بود اشاره داشت. عملیات بمب گذاران انتحاری در عراق و افغانستان و سایر جنگهای فرقه ای که بیهودگی آنها در سطوح واقعیت آشکار است مشکل اصلی دنیای کنونی است.





ادامه دارد...............................................    

     

  

        

        

        




         






دوشنبه 11 فروردین‌ماه سال 1393
روانکاوی ولادیمیر پوتین : خود شیفته ای با اوهام استالینی

            ولادیمیر پوتین متولد هفت اکتبر 1952 در لنینگراد تنها فرزند ماریا و ولادیمیر بود که دو برادر بزرگتر خود را به دلیل مشکلات پس از جنگ از دست داده بود. پدر معلول جنگی بود و مادر نیز از مشکلات ناشی از محاصره لنینگراد در طول جنگ و بعد از آن بی نصیبب نمانده بود. دوران مصیبت بار پس از جنگ جهانی دوم و کشوری که از عوارض هولناک آن رنج می برد تمامی سالهای کودکی ولادیمیر را در بر گرفته بود. گرسنگی و فقر و نابسامانیهای اجتماعی و فرهنگی و فلاکت غیر قابل تحمل آن دوران بیگمان در سبب شناسی شخصیتی ولادیمیر پوتین نقش بسیار مهمی را ایفا نموده است و باعث ایجاد ساختاری وهمی و تاثیر گذار گردیده  که در ادامه به آن اشاره خواهیم نمود. بیست سال تجربه رواندرمانی و روانکاوی و بنیانگذاری فن تحلیل اوهام این فرصت ارزشمند را برای من فراهم ساخته است که از منظری نو و عالی به پدیده ها و انسانها نگریسته و اسرار وجودی آنان را به دایره علم و آگاهی وارد نمایم. 

          از دوران کودکی پوتین اطلاعات زیادی در دسترس نیست. حساسیت زیاد پوتین به مخفی ساختن ماجراهای دوران کودکی و ممانعت از انتشار واقعیات به این حدس دامن می زند که رویدادهای ناخوشایند گذشته در حد تحمل وی نیست و تلاش دارد با سرپوش گذاشتن بر آنها احساس دردناک تکرار آن وقایع را در خود زنده ننماید. ریشه بسیاری از رفتارهای کنونی وی را می توان در راستای همین تلاش دائمی و وهمی وی دانست که با مکانیسم دفاعی جبران که با سرپوشی بر احساس حقارت ناخودآگاهی که از آن رنج می برد همراه شده است. 

          در این شرایط بی خبری از کودکی وی جسته و گریخته اطلاعات کلیدی منتشر شده است که می تواند بسیار مفید واقع گردد. دو روایت اصلی وجود دارد که مکمل یکدیگر به حساب می آیند. روایت اول بر جدایی پدر و مادر و همراه شدن با مادر در گرجستان و آنگاه به دلیل ازدواج مادر و طرد وی توسط پدر خوانده و فرستاده شدن به لنینگراد نزد پدر بزرگ و مادر بزرگ و روایت مهم دیگر ادعای پیرزنی هشتاد دو ساله به نام " ورا پوتینا " است که مدعی است که ولادیمیر را در ده سالگی و به دلیل شرایط مالی نامناسب و فقراز لنینگراد به نزد پدر بزرگ و مادر بزرگ وی فرستاده است تا زندگی راحت تری داشته باشد. سایر ساکنان روستا به زندگی ولادیمیر پوتین در این روستا نیز صحه گذاشته اند. اگر چه ولادیمیر پوتین بشدت این اظهارات را رد کرده است اما آنچه که او از زبان خود در خصوص دوران کودکی اش مطرح می سازد نیز با افسانه سازی همراه شده است که چنین اقدامی تلاش بیشتر وی را برای سرپوش گذاشتن بر دوران کودکی اش نمایانگر می سازد. وی در کتابچه کوچکی  در خلال سال 2000 و برای جلب توجه بیشتر در انتخابات ریاست جمهوری اقدام به انتشار زندگینامه خود نمود که بر اساس آن جدپدری اش " اسپیریدون پوتین " آشپز اختصاصی لنین و سپس استالین بوده است و پدر و مادرش در سالهای 98 و 99 به دلیل ابتلا به سرطان از دنیا رفته اند. اما اطلاعاتی که خانم " ورا پوتینا " نموده است پدر ولادیمیر را یک مکانیک روس به نام " پلاتون پریوالف " معرفی می نماید که علاوه بر او زن دیگری نیز داشته است و سه سال بعد " پوتینا " از شوهر اول خود جدا شده و با ولادیمیر به و شوهر جدیدش به گرجستان می رود و در  دسامبر 1960 شوهر دوم وی را مجبور می سازد که ولادیمیر را به نزد والدین شوهر اول در لنینگراد بفرستد. معلم مدرسه پوتین به نام " شورا گابینا شویلی " که در سالهای 1958 تا 1960 به تدریس زبان اشتغال داشته است حضور پوتین را در این سالها در این مدرسه تایید نموده و بابت این تایید بارها تهدید به مرگ شده است.دو روزنامه نگار روسی و ایتالیایی که به دنبال کشف حقیقت بوده اند نیز به قتل رسیده اند. 

          آنچه که از خصوصیات رفتاری و شخصیتی وی در دوران کودکی می دانیم بر این نکته تاکید دارد که رفتارهای ناسازگارانه وی در آن دوران وجه غالب سیستم روانی و رفتاری وی را شامل می شده است. به دلیل جثه کوچک همیشه با افراد قوی هیکل و قدرتمند همراهی داشته است تا از نیرو و توان آنها برای پیروزی خود استفاده نماید. رابطه وی با یلتسین و اطاعت بی چون و چرا از وی باعث شده که راه ورود وی به دنیای قدرت به سرعت باز شود. این تاکتیکی بود که در همه عمر برای کسب قدرت از آن استفاده کرده است. اگر در آن دوران کسی به وی توهینی می کرد علیرغم بدن کوچک و قد کوتاه با وی گلاویز می شد و تا مغلوب کردن وی دست از حمله بر نمی داشت. خشونت فراوانی از خود نشان می داد و با بیرحمی با رقبا برخورد می کرد. اشتیاق بیش از حدی به مبارزه و جنگیدن داشت و برای کسب قدرت بیشتر به سراغ سامبو  sambo رفت که نوعی ورزش رزمی روسی است که به معنای دفاع شخصی بدون سلاح بود و ترکیببی از جودو و کاراته و کشتی محسوب می شد.  این شواهد نشانگر تلاش بیش از اندازه ولادیمیر پوتین خردسال برای جبران احساس حقارت و ناتوانی ای است که از بشدت وی را عذاب می داده است. تمایلات جنگجویانه وی در اصل تلاشی است برای سرپوش گذاشتن بر احساس حقارت بیش از حدی که محصول ناتوانی در برابر افراد قدرتمند و قوی هیکلی بوده است که وی را مورد آزار و اذیت قرار می داده اند. رفتارهای کنونی وی که بصورت نمایشی خود را واجد توانایی بیش از حد نشان می دهد نیز تلاش وهمی و ناخودآگاه وی برای غلبه بر احساس ناخودآگاه حقارت دردناک و آزار دهنده ای است که هر لحظه روان وی را می خراشد و طاقت وی را به آخر می رساند. انتشار عکسها و فیلمهای گوناگون و بیشمار در رسانه های جهانی از وی که بیگمان حساب شده و برنامه ریزی شده است بخشی از این احساس حقارت را بازگو می سازد. ادعای قهرمانی با دان هفت جودو و سوارکاری و شنا و موقعیتهای تحریک کننده برای سایرین و بلوفهای بزرگ و جسارت آمیز مثل تصمیمات وی در المپیک زمستانی سوچی و نمایش بدن خود در موقعیتهای پایان ناپذیر که به گونه ای اغراق آمیز و بزرگمنشانه به تصویر کشیده می شود همه دلالت بر رنج ناخودآگاهی وی و زخمی است که بر روان وی وارد شده و راه فرار را بر وی بسته است. 

          آیا پوتین در کودکی مورد سو استفاده جنسی واقع شده است ؟ این سوالی است که شاید هیچگاه نتوان پاسخ آن را پیدا نمود اما رفتارهای وی با این درجه از کیفیت وهمی بزرگمنشانه برای هر روانکاوی می تواند به خلق این سوال منجر گردد. تجربه بیست سال رواندرمانی با دیدگاه روانکاوانه با افرادی که مورد تجاوز جنسی واقع شده اند از قرابت و شباهت بسیار زیاد ساختار روانی و شخصیتی ولادیمیر پوتین با این افراد دلالت دارد. پنهان ساختن کودکی توسط پوتین نیز می تواند ما را به این احتمال بسیار نزدیکتر سازد.

          آیا پوتین یک همجنسگرا محسوب می گردد؟ در جریان المپیک زمستانی سوچی بخشی از ساختار وهمی پوتین در قالب مکانیسم انکار خود را نمایان ساخت. از منظر روانکاوی هر واکنش افراطی به هر موقعیتی در درون خود بار هیجانی و عاطفی قوی و توانمندی را پنهان ساخته است که به بصورت چند لایه و به اشکال گوناگون وهمی آشکار می گردد. اظهار نظر وی در باره حضور همجنسگرایان و مجزا ساختن آنها از بقیه مردم در شهر سوچی غیر منتظره و عجیب بود. معمولا" در یک رویداد ورزشی چنین تحرکات و اظهار نظرهایی چندان مرسوم و معمول نمی باشد اما تاکید ناخودآگاه پوتین بر این موضوع هشیاری روانکاوان را به سوی خود جلب نمود. تنها پاسخی که می توان به این اقدام وی ارائه نمود استفاده او از مکانیسم انکار برای سرپوش گذاشتن بر واقعیتی است که تمایلی به انتشار و نمایش آن ندارد. مکانیسم انکار در موقعیتی مورد استفاده قرار می گیرد که بار هیجانی ناشی از یک موضوع دردناک ناخودآگاه و با محتوای وهمی باید کنترل شود تا تعارض ناشی از عدم ابراز آن حل گردد. با انکار اصل ماجرا بصورت موقت تسکین وهمی در فرد ایجاد می گردد تا کنترل بر سایر اوهام و تعارضات ممکن گردد. 

          تا قبل از سال 1996 ولادیمیر پوتین مشاغل ساده ای از مامور کا گ ب تا مشاور و معاونت شهرداری داشت. شواهد حاکی از آن است که در بیشتر مشاغلی که به کرات عوض کرده است از کارایی لازم برخوردار نبوده است. اوضاع مالی وی نیز چندان مطلوب نبوده است . اما از سال 1996 به یکباره با نزدیک شدن وی به یلتسین همه چیز تغییر می کند. بصورتی که در عرض سه سال به مقام نخست وزیری روسیه می رسد. رابطه وی با یلتسین به گونه ای بود که وی را بشدت مجذوب خود می سازد و پس از استعفای بوریس یلتسین وی را بعنوان رئیس جمهور موقت معرفی می نماید که راه برای انتخاب او به عنوان رییس جمهور در سال 2000 باز می گردد. سوالی که در اینجا مطرح می شود این است که ریشه این اعتماد بیش از حد یلتسین به وی چه بوده است ؟ یلتسین میخواره و افسرده بود و آخرین سالهای کاری خود را می گذراند. بین این دو چه گذشته است که اینچنین به یکدیگر نزدیک شده اند تا آنجا که یلتسین به عنوان پدر معنوی وی معرفی شده است ؟ شباهتهای زیادی بین پدر واقعی ولادیمیر پوتین و یلتسین پیدا می نماییم . هر دو میخواره و الکلیک بوده اند و هر دو سابقه کار در سازمانهای مخفی و جاسوسی را داشته اند . آیا نزدیک شدن به یلتسین رسیدن مجدد به پدر از دست رفته و گمشده است ؟ آیا پوتین پدر ایده آل خود را در قالب یلتسین  دیده است ؟  شراکت وی در قدرت با یلتسین می تواند آرزوی وهمی و ناخودآگاه پوتین در سرپوش گذاشتن بر احساس حقارتی باشد که از کودکی وی را آزار می داده است. یلتسین می توانست بعنوان منبع قدرت وی را در برابر این احساس تلخ و دردناک حفاظت نماید. 

          نکته بسیار مهم در کالبد شکافی سازمان ناخودآگاهی وهمی ولادیمیر پوتین روابط دوران کودکی وی با مادر بوده است. مادری کارگر و آسیب دیده که تمام وقت خود را در بیرون از خانه به کارگری می گذرانده است و با طلاق و ازدواج مجدد و طرد فرزند و رفتار ناپدری خشمگین هیچگاه مظهر مادری ایده آل و مناسب نمی توانسته باشد. رفتارهای پرخاشگرانه و ناسازگارانه پوتین در خردسالی تا حدی می تواند ناشی از خشمی باشد که از مادر برخاسته است. خشمی طوفانی و غیر قابل کنترل که زمینه های ضد اجتماعی را در وی پرورانده است. بیرحمی پوتین در سر کوب قیام چچن و کشتار مسلمانان و برخورد متکبرانه و خودخواهانه وی در سیاست خارجی روسیه  و سوجویی شخصی و انباشتن ثروتی با بیش از پنجاه میلیارد دلار می تواند انعکاسی از خشم ناخودآگاه وهمی دوران کودکی وی باشد. خشم از مادری که بیرحمانه وی را از خود طرد نمود و سرنوشت نامعلومی را برای وی رقم زد. این خشم در وجود پوتین زبانه می کشد و با قدرتی افسانه ای که  سیاست به وی بخشیده می تواند به فاجعه ای برای تمام جهانیان ختم گردد. 


          اشغال شبه جزیره کریمه شروع دوران جدیدی در تاریخ روسیه و اروپا و جهان می باشد. پوتین به این لقمه کوچک قناعت نخواهد کرد. ساختار روانی و ذهنی و وهمی وی هیچگاه تا به این حد آماده برای هجوم نبوده است . سرپوش گذاشتن بر احساس حقارت و واکنشهای خودشیفتگانه آسیب زننده با نشان دادن چنگ و دندان از همسایه ها شروع و سایر نقاط جهان خواهد کشید. به نظر من ایران برای پوتین لقمه بسیار چرب و پر ارزشی است که برای بلعیدن آن در اولین فرصت اقدام خواهد نمود. اوهام قدرتمند و چند لایه و سازمان یافته  ولادیمیر پوتین اکنون در بهترین شرایط ارضا و تسکین قرار دارند. دنیا اگر حساب شده با این اوهام وی کنار نیاید سرنوشت شومی در پیش رو خواهد داشت. 

          


جمعه 27 دی‌ماه سال 1392
روانکاوی عشق و نفرت :ارایه یک یافته جدید بر اساس فن تحلیل اوهام

             انسان رهایی یافته از حیوانیت بی هیچ آمادگی قدم در وادی ای گذاشت که برای آن ساخته نشده بود. برای هر ابداعی هزاران سال وقت گذاشت و بتدریج شکل جدیدی از سازگاری را در کره زمین بنیان نهاد که امروزه نوع تکامل یافته آن بنام تمدن همه عرصه های زندگی وی را در بر گرفته است. اما تقابل صدها میلیون سال تکامل جانداران و تطابق آنان با طبیعت و سازگاری مصنوعی مختص بشر به خلق دنیای دیگری منجر گردیده است که آن را دنیای اوهام نامیده ایم که به دلیل ماهیت ناخودآگاهی آن و ناآشنایی بشر مخفی مانده است و تنها در فرآیندهای روانکاوانه و تحلیل دنیای ناخودآگاهی و استفاده از فن تحلیل اوهام  می توانیم قوانین وهمی آن را کشف و ادراک نماییم و اثرگذاری نود ونه درصدی آن را درتمامی بخشهای زندگی بشر کنونی به اثبات برسانیم. بشر کنونی اسیر اوهام خود است و تمدن پنجهزار ساله در مقابل میلیونها سال تغییرات فقط قطره ای از دریا می باشد. آیا بشر در ادامه این سازگاری مصنوعی با نام تمدن به شناخت این اوهام قادر گشته و با کنترل آنها شکل جدیدی از حیات را بنیان می گذارد یا اینکه با غرق شدن در دنیای وهمی خود مجددا" به طبیعت باز می گردد ؟

          در نظام تکاملی ارگانیسم انسان در مقایسه با سایر مهره داران مشابه برای یک دوره حداکثر بیست ساله زندگی برنامه ریزی شده است. اما به مدد جهش ژنتیکی و انشعاب از سایر پریماتها و جانداران انسانگونه و تغییر در سطح کرتکس مغزی و ظهور پدیده ای به نام هوش انسانی در طی صدها هزار سال سازگاری مصنوعی بشر توانست متوسط طول عمر خود را به چهار برابر آنچه که باید باشد برساند. چنین تغییری با توجه به اینکه در هستی برای آن تعریفی وجود ندارد باعث شده است که به تغییرات گسترده دیگری نیز بیانجامد که در مقایسه با سایر جانداران نمی توان برای آن مشابه ای پیدا نمود. یکی از مهمترین این تحولات تغییراتی است که در رفتارهای بشر در مقایسه با سایر جانداران ایجاد شده است. 

         

          خاستگاه عشق :


در نظام روانی و رفتاری حیوانات نزدیک به انسان عشق در قالب رفتارهایی دیده می شود که ریشه در تولید مثل و بقا دارد. به سخن دیگر در مقایسه حیوانات با انسان تنها نقطه مشترک در عشق رفتارهای جنسی می باشد. حیوانات در همان سطح باقی می مانند اما در انسان شاهد آغازی دیگر از این نقطه می باشیم. این آغاز را باید با توجه ساختارهای وهمی حیات بشری مورد بررسی قرار دهیم. ساختارهایی که با جدایی بشر از انواع اولیه در بشر شروع به نشو و نما کرد و امروزه نود و نه درصد رفتارهای وی را شکل داده است. این همان دنیای موازی است که در کنار دنیای واقعیت ماهیت دوگانه حیات  بشریت را شکل داده است. 

        عشق در انسانها ماهیتی ترکیبی از دو دنیای موازی دارد. آنچه را که ازمیراث اولیه و در اشتراک با سایر موجودات ساکن در کره زمین دارد و هدف آن بقا و ادامه نسل است و در بشر اولیه به شکل رفتارهای جنسی خالص دیده می شود و به عنوان بخشی از واقعیت زندگی بشری می توان آن را به حساب آورد و آنچه که محصول پردازش ساختارهای وهمی و فعالیت هسته های وهمی خاصی است که در قالبی ناخودآگاه ناشی از فرآیند سازگاری مصنوعی خاص بشر است و به شکل رفتارهایی بروز می یابد که در واقعیت نمی توان برای آن علتی بر شمرد اما رفتارهای جنسی بشر را تحت الشعاع خود قرار داده است و با سایر عناصر وهمی زندگی انسانی نیز تداخل نموده و یا اینکه قرابت زیادی با آنان بدست آورده است.


          توصیف رفتار عاشقانه :


          بر اساس تجربیات بالینی متکی بر بیست سال کار حرفه ای و تخصصی در زمینه رواندرمانی و روانکاوی  بر اساس فن  تحلیل  اوهام رفتارهای عاشقانه را می توانیم بر اساس موارد زیر توصیف نماییم:

          - فرد عاشق مشغولیت وسواسگونه نسبت به معشوق پیدا می کند که روندی تدریجی و کند دارد.

          - به مرور رفتارهای دیگر فرد تابعی از این رفتار عاشقانه گشته و ماهیتی ثانویه پیدا می نماید.

          - هیجانات فرد در مقایسه با قبل وضعیت عاشقی تمایل بیشتری به تخلیه پیدا می نماید.

          - کشش و همگرایی به سمت معشوق خاصیتی افزایش یابنده داشته و ادامه می یابد.

          - تغییرات رفتاری در فرد به حدی می رسد که به شکلی از وابستگی افراطی به معشوق منجر می گردد.

          - هرگونه جدایی یا تصور جدایی باعث ایجاد دلهره و اضطراب شدید در فرد عاشق می گردد.

          - با استحکام فرآیند عاشقی نوعی شباهت و همراهی و همانندی در رفتارها و احساسات دو فرد بوجود می آید.

          - با بروز ناکامی در عشق فرد ناکام وارد مرحله ای از افسردگی می گردد که بسیار شدید می باشد.


          عشق از دیدگاه روانکاوی :


          بر اساس نظریه روانکاوی دو اتفاق مهم در عاشق شدن بوقوع می پیوندد که به شرح زیر می باشد :

          - واپس گرایی : بازگشت به سنین ابتدایی زندگی و بازسازی دوباره روابط با والدین در جریان عاشق شدن ستون اصلی روابط عاشقانه را می سازد. هر آنچه که نوزاد در رابطه با پدر و مادر کسب نموده است و تمامی ناکامیها و کامرواییها دوباره در یک رابطه عاشقانه زنده می شود و چهاچوبهای آن را شکل می دهد و حدود آنرا مشخص ساخته و واکنشهای مرتبط به آن را فرم می دهد. مرزهای ایگو در جریان واپسروی ناخودآگاه فرد عاشق حذف گردیده و توانمندیهای آن از ایگو به معشوق منتقل می گردد. عاشق می گوید :" من هیچم و او همه چیز است ." و این نکته که  " با شراکت در افتخار و عظمت او از هیچی به همه چیز می رسم."

          - فرافکنی : فرد عاشق با فرافکنی همه ایده آلها و خوبیها بر شخصیت معشوق به سوی اتحاد و یکی شدن با وی کشانده شده و لذت بسیاری در این راستا کسب می نماید. هر عشق به نوعی " ارضای خودشیفتگانه " است که عاشق با بدست آوردن آنچه که قبلا" در کودکی از دست داده است  را دوباره بدست می آورد.


          عشق از زاویه دنیای اوهام :


          با تجربه بیست ساله رواندرمانی روانکاوانه بر اساس فن تحلیل اوهام پرداختن به موضوع عشق از زاویه ای دقیقتر چندان برایم دشوار نمی باشد. بررسی عشق را با تولد باید آغاز نمود. رابطه ای مبتنی بر تمام حواس از سوی دو موجود . یکی ناتوان و ضعیف و بشدت وابسته در همه چیز  و دیگری توانمند و قوی و دارای همه چیز. آن چه که در دو سال اول رابطه مادر با کودک می گذرد تعیین کننده جریانات عاشقانه آینده وی در بزرگسالی می گردد. در اینجا در کلیات با یافته های روانکاوی شباهت و همانندی غیر قابل انکاری وجود دارد. بر اساس نظریه تحلیلی اوهام ساختارهای اولیه وهمی غریزی مبتنی تکامل مفهوم بقا را برای ما مهم می نمایاند. نوزاد برای زنده ماندن به فردی بنام مادر نیازمند است. اوهام غریزی و ابتدایی در رابطه مادر و کودک شروع به ساخته شدن می نمایند. این هسته های وهمی علاوه بر بقای نوزاد کارکردهای دیگری نیز در سالیان بعدی زندگی پیدا می نمایند که به شکل دهی نظام رفتاری فرد منجر می گردد. ویژگیهای اوهام منشعب از بقا را می توانیم اینگونه توصیف نماییم:

          - هسته های وهمی ناشی از میل به بقا در رابطه نوزاد با مادر به ایجاد نوعی از سازمان رفتاری بین نوزاد و مادر منجر می گردد که به حداکثر تشفی و تسکین در نوزاد منتهی می گردد.

          - این اوهام به تثبیت و تقویت رفتارهای حفاظتی مادر نسبت به نوزاد منجر می گردد.

          - نوزاد در دنیای وهمی ابتدایی خود نوعی تدافع و تقابل و تفاهم در رابطه با مادر را تمرین می کند.

          این اوهام نوزاد را در مقابل ناکامی و رنج و درد وادار به واکنش می سازد.

          - این اوهام با مرزبندی کارکردی نوعی همراهی با ساختار غریزی نوزاد برای بقا دارد.

          - واکنشهای مادر در برابر تجلیات وهمی نوزاد با ساختاری کاملا" وهمی ابراز می گردد.

          - بتدریج این اوهام تمایل به تسلط را در نوزاد تقویت می نماید.

          - به مرور با درگیری وهمی مادر با نوزاد این نوزاد است که قدرت کنترل و هدایت مادر را برای رفع نیازهای خود می یابد.

          - نبرد وهمی بین مادر و نوزاد به پیروزی نوزاد برای کسب حداکثر ارضا می انجامد.

          - مادر برای همیشه به خدمت نوزاد و کودک و فرزند در می آید.


          رفتار عاشقان در بزرگسالی را بر اساس مدل وهمی فوق می توانیم اینگونه تبین نماییم :

          - اوهام قدرتمند ناشی از میل به تسلط و قدرت که ریشه در رفتارهای نوزاد برای بقا در رابطه با مادر دارد منجر به ایجاد نوعی از سازمان رفتاری بین دو فرد گردیده که هدف از آن تشفی و ارضای تکانه های قدرتمند غریزی و جنسی است.

          - اوهام ایجاد شده بین دو فرد عاشق و معشوق منجر به ایجاد نوعی رفتارهای حفاظتی دو فرد عاشق و معشوق نسبت به یکدیگر می گردد. در کلمات عاشقانه ترس از آسیب و اتفاق ناگوار و جدایی مبین چنین تمایلاتی می باشد.

          - عاشق و معشوق در دنیای وهمی خود نوعی تدافع و تقابل و تفاهم وهمی را برای کسب حداکثر ارضا تمرین می کنند.

          - اوهام عاشقانه در ساختار منفعت طلبانه و تسکین جویانه خود در برابر هر عامل ناکام کننده ای بشدت واکنش نشان می دهند و عاشق و معشوق را برای رسیدن به بقا و جاودانگی در کنار هم نگه می دارد.

          -  تمام واکنشهای عاشق و معشقوق در برابر یکدیگر بجز رفتار جنسی غریزی از ساختاری کاملا" وهمی برخوردار می باشد.

          - در درون هر رفتار عاشقانه ای اوهام تسلط جویانه بشدت فعال می گردند تا دیگری را تحت کنترل خود در آورد. بعبارت دیگر در رفتارهای عاشقانه هر دو فرد عاشق و معشوق در تلاشند تا یکدیگر را به بند کشانده تا بتوانند تسکین وهمی بیشتری برای خویش فراهم سازند.در این نبرد وهمی که در قالبی عاشقانه بوقوع می پیوندد یکی باید پیروز گردد و دیگری را در چنگ خود اسیر نماید در غیر اینصورت می تواند زمینه ساز تقویت اوهام نفرت ساز گردد.

          - متاسفانه در هر رابطه عاشقانه ای همانگونه که نوزاد مادر را به خدمت می گیرد که نیازهای وی را رفع نماید یکی از طرفین دیگری به اطاعت خود در می آورد تا برنده این نبرد وهمی برای کسب قدرت گردد و دیگری نیز به خدمت به وی در می آید. این نکته سیاه نهقته در عشق است که برابری و مساوات در آن معنا ندارد. در اشعار شعرای زیادی از بی وفایی معشوق و یا ظلم عاشق سخن به میان آمده است که بیانگر نابرابری در یک رابطه عشقی است.


          نفرت :

         عشق و نفرت دو روی یک سکه اند . ریشه نفرت به ناکامی بر می گردد هنگامیکه اوهام تسلط جویانه با ناکامی روبرو شوند آنگاه هیجان وهمی اینجاد شده به رفتارهایی منجر می گردد که با عنوان نفرت مشخص می گردد. بطور کلی بر اساس نظریه تحلیل اوهام نفرت به شکل زیر در یک رابطه عاشقانه تولید می گردد :

          - نفرت در یک رابطه عاشقانه ناشی از ناتوانی کارکردی وهمی عاشق و معشوق در فرآیندهای منجر به تسلط و تحکم می باشد. هر گاه در یک رابطه وهمی عاشقانه دو فرد توافقی در خصوص پذیرش تسلط بر یکدیگر نیابند آنگاه ناکامی حاصله با اوهام مقابله گر به شکل تنفر نشان داده می شود که نقطه مقابل عشق می باشد . تمایل به دوری وجهه مشخصه این رفتارها می باشد.

          - هنگامیکه روابط وهمی عاشقانه دو فرد به جای خاصیت حفاظتی محتوای تهدید داشته باشد به دلیل ضدیت تهدید و خطر برای بقا و ناخشنودی ناشی از آن و ناکامی برخاسته از آن اوهام برانگیزاننده نفرت فعال شده و دو فرد در مقابل هم قرار می گیرند.

          


  

   خاطرات یک دکتر روانشناس  


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
شوهر مبتلا به بردگی

سلام من یک ساله ازدوج کردم شوهرم رو به درخواست خودش لاستیک (پوشک‌) میکنم و اون مثل یک سگ دنبالم میافته و پا و بقیه جاهای تنمو میبوسه و میلیسه از اینکه غلامم صداش کنم ویا تحقیرو تنبیهش کنم لذت میبره حتی اگه دست خودش بود ادرارم رو می خورد  الان به التماس گذاشتم فقط منو توی دستشویی بشوره کمکم کنید خسته شدم مشاورم نمیره و تهدید به طلاق میکنه چون مهریه منم ۱۴ سکه است خیلی میترسم اصرار به دکتر رفتن کنم.



خاطرات یک دکتر روانشناس


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
افسردگی اساسی یا ماژور

با سلام.بنده سالهاست که دچار بیماری افسردگی هستم.چند سالی هست که می خوام به یه روانشناس مراجعه کنم ولی نمی دونم چرا نمی شه.اخه خسته شدم از بس که به دکتر اعصاب مراجعه کردم و اون هم با پرسیدن چند سوال(خوابت چجوریه،اضطرابت چقدره ،بی حوصلگیت چه اندازه هست و ...)چند قرص ضد افسردگی تجویز کنه.نه با هام صحبت کنه،نه توضیحی بده که من چرا به این بیماری مبتلا هستم،و نه از مشکلاتم بپرسه.خلاصه الان دارم با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم و تصمیم گرفتم به امید اینکه 1 درصد هم مشاوره با یک روانشناس در بدست اوردن سلامتی من کمک کنه این کارو انجام بدم اما نمی دونم چرا همش امروز و فردا می کنم.تا اینکه تصمیم گرفتم از طریق اینترنت قدمی بردارم.
من از 7 سالگی دچار افسردگی می شوم.از کلاس اول تا پنجم ابتدایی هر سال در طول تحصیل به این بیماری گرفتار شده ام و چند وقتی نتوانستم به مدرسه بروم در حالیکه شاگرد اول بوده ام.در دوران راهنمایی ابتلا به این بیماری را نداشتم.در دوران دبیرستان به صورت خفیف بوده ولی نیازی به مصرف دارو نداشتم.و بعد کنکور تا الان حدود شش،هفت سالی هست که مدام با این بیماری دست و پنجه نرم می کنم.می تونم بگم که در سال سه چهار ماهی خوب و پر انرژی هستم و بقیه سال افسرده،غمگین،ناراحت،بی حوصلگی شدید،بی هدفی،بی انگیزگی،بدون انرژی و ......
آرزوی مردن به یه رویای دست نیافتنی برایم تبدیل شده.بچه که بودم اقدام به خودکشی کرده ام اما حالا جرات خودکشی رو ندارم و فقط زیاد بهش فکر می کنم.نمی دانم این بیماری ارثی هست یا عوامل دیگر باعث این بیماری شده ولی در خانواده عمه من به این بیماری مبتلا بوده و در سن 40 سالگی خودکشی کرده و همیشه فکر می کنم عاقبت من هم همینطوریه.الان قرص های زلفت و افکسور مصرف می کنم.الان که حدود پنج ،شش ماهی هست دچار افسردگی خیلی شدید هستم و نتوانستم برم سر کار و همش خونه نشینم.گاهی هم علت برگشت بیماریم قطع داروهام بوده.خلاصه که در طول زندگیم نتونستم آرامش،شاد بودن،.... را تجربه کنم.مشکلات شخصیه زیادی دارم.کم حرف هستم و به راحتی نمی توانم با دیگران ارتباط بر قرار کنم،خجالتی،کم رو ،بدون انرژی ......و مشکلات شخصیه دیگه.بعضی وقتا از اینکه نمی تونم خودمو بکشم خیلی ناراحت می شم و دوست دارم کسی پیدا بشه تا ازش بخوام راحتم کنه.از شما می خوام کممکم کنید.خیلی وقته که می خوام با کسی حرف بزنم،درد و دل کنم،از مشکلاتم بگم ،از آرزوهام،از خیلی چیزا 



شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
زن و صیغه ای شوهرش

با سلام وخسته نباشید.اقای دکتر من و همسرم 7 ساله ازدواج کردیم .4 سال هم همدیگه رو دوست داشتیم.حاصل این ازدواج یک پسر4 ساله است.ولی 4 ساله فهمیدم شوهرم زنی رو صیغه کرده در شهر دیگری.وبه بهانه انجام کارهای مختلف با اون به سفر و گردش .. میرفتن.بعد که موضوع رو علنی کردم گفت من اونو دوست دارم بدون اون نمیتونم زندگی کنم و بخاطر بچه ام باهات زندگی میکنم.من تو زندگیم از هیچ کاری براش دریغ نکرده و خودش بارها اینو گفته.من درخواست طلاق دادم. امد کلی گریه کرد که تو رو خدا نرو من بدون تو و بچه مون نمیتونم زنده بمونم.نمیدونم چرا اینکارا رو کردم و.... میگه کاش معجزه بشه من سر عقل بیام و مثل قدیم باهم زندگی کنیم.میگه اون زنه میره دنبال زندگیش تو رو خدا نرو.من دارم دیونه میشم ما اصلا باهم به سفر و مهمونی نمیریم خیلی عصبی شدم.به جادو خیلی اعتقاد پیدا کردم. ایا ممکنه این خانم همسرمو دعا خور کرده باشه .چیکار کنم کمکم کنین. 



خاطرات یک دکتر روانشناس


شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
تیک صورت و ارتباط آن با اضطرابهای دوران کودکی

سلام وقت بخیر 
من خانومی 32ساله هستم در حال حاضر مشکل خاصی در زندگیم ندارم .چهره خوبی دارم اما متاسفانه دچار تیک های عصبی صورتم هستم و از بودنشون خیلی ناراحتم ، این تیک ها از سن 9-8 سالگی همراه من هستند و حالت هاش هرچند مدت یک بار تغییر میکنه و در حال حاضر بصورت پلک زدن های پی در پی و حرکات بینی هستن. نمیدونم دلیلش چیه البته در فامیل مادرم چند نفر دیگه هم این مشکل رو دارند و من خودم زمانی که در دوران ابتدایی بودم خیلی پیش میامد که شاهد دعواهای پدر و مادرم بودم که وقتی تامرز طلاق پیش میرفتن من و برادرم وحشت زده میشدیم و بعد هم در سن 17 سالگی فوت برادرم و بعد از ازدواجم هم که از همسرم جدا شدم و با جدا شدن و ندیدن پسرم این تیک ها شدیدتر شدن.در حال حاضر شرایط زندگیم خوب و ارومه اما این تیک ها در محیط کارم و تحصیلم ومخصوصا در مقابل خانواده کسی که بخوام باهاش ازدواج کنم خیلی خیلی بده . اینکه دلیل این تیک ها مشکلات گذشته منه یا کمبود چیزی در بدنم هست نمیدونم اگر شما لطف کنید و من رو در مان کنید بزرگترین کمک رو به من کردید. 




شنبه 7 دی‌ماه سال 1392
فوبی گربه

با سلام خدمت آقای دکتر 
آقای دکتر همسر من 33 سالشه و فوبیای گربه داره،تقریبا در سن 17 سالگی این اتفاق براش افتاده و من دوساله که این موضوع را فهمیده ام. البته این موضوع رفته رفته رو اعصابش اثر گذاشته و تفریبا حالت روانی گرفته.به دکترهای معروف متخصص مغز و اعصاب و روانپزشکها و روان درمانهای متعددی مراجعه کردیم.چند ماهی داروهارو مصرف کرد بعد قطع کرد.چند جلسه هم نوروفیدبک رفت ولی گفت من خوب نمیشم ادامه نداد.به نظر من وقتی داروهاشو میخورد لااقل عصبانی نمیشد.واین مریضیش در زندگی مشترکمون واقعا اختلال بوجود اورده.من باچند تا از دکترها که مشورت کردم گفتن چون باسواده مریضیشو به کسی بروز نمیده والا الان همه فهمیده بودن.مثلا شبها وقتی میخوایم بخوابیم زیرتخت و میگرده،نه میذاره تو خونه پنجره ای باز کنیم و...)خیلی زود عصبانی میشه وسر همه چیز توخونه با من دعوا وفحش و ناسزا میگه و کتک میزنه و بعدا هیچکدوم از این کارهاشو به گردن نمیگیره.ما هشت ساله که عقد کردیم که پنج سالشوباهم زیر یه سقف هستیم.آقای دکتر لطفابا راهنماییهاتون کمکم کنین خودم هم دیگه دارم دیوونه میشم.



   1       2       3       4       5       ...       20    >>
برای عضویت در خبرنامه این وبلاگ نام کاربری خود در سیستم بلاگ اسکای را وارد کنید
نام کاربری
تعداد بازدیدکنندگان : 1015315


Powered by BlogSky.com

عناوین آخرین یادداشت ها
دکتر محمد رضا ابراهیمی هستم . استادیاری دانشگاه و تخصص روانشناسی و رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه داشته و با بیست سال تجربه حرفه ای بنیانگذار فن تحلیل اوهام در ساختارهای ناخودآگاهی می باشم. هر گونه انتشار یا استفاده از مقالات و یافته های اینجانب با ذکر منبع امکان پذیر می باشد .سئوالات خودتان را برایم کامنت کنید. در صورت نیاز به تماس خصوصی با ای میل زیر مکاتبه نمایید: dr.ebrahimi@gmail.com
شناسنامه کامل من...
دکتر محمد رضا ابراهیمی هستم . استادیاری دانشگاه و تخصص روانشناسی و رواندرمانی با رویکرد روانکاوانه داشته و با بیست سال تجربه حرفه ای بنیانگذار فن تحلیل اوهام در ساختارهای ناخودآگاهی می باشم. هر گونه انتشار یا استفاده از مقالات و یافته های اینجانب با ذکر منبع امکان پذیر می باشد .سئوالات خودتان را برایم کامنت کنید. در صورت نیاز به تماس خصوصی با ای میل زیر مکاتبه نمایید: dr.ebrahimi@gmail.com
شناسنامه کامل من...
Powered by  MyPagerank.Net