آقای دکتر کماکان از قبول زحمت و محبت بی دریغتان متشکرم. پدر من همانطور که گفته بودم به دلیل مشکلات جسمی و مالی خانوادگی زندگی سختی را گذرانده و همیشه با تلاش و پشتکار مثال زدنی به دنبال رسیدن به اهداف خودش هست...مطالعه از جمله کارهایی است که در شبانه روز شاید بیشتر از 7-6 ساعت وقتش را پر می کند و طبیعتاً نه با اعضای خانواده و نه با بستگان دور و نزدیک رابطه و رفت و آمدی ندارد. با اینکه بیشتر مسئولیتها و کارهای خانواده برعهده مادر هستند همیشه موضع خودش را به عنوان همان مرد سنتی ایرانی حفظ می کند، بیشتر علاقه دارد که نگاهها و تشویقها چه از طرف مادر ، چه فرزندان و چه سایر دوستان و آشنایان به سمت خودش باشد. و در بحثها همیشه صاحبنظر هست و به خواسته اش می رسد. تا جاییکه به یاد دارم در اوائل زندگی مشکلات خانوادگی زیادی داشتند، چون پدر تحمل بعضی حرفهای مستدلل مادر را نداشت، می داند که در خانه بیشترین بار زحمت به دوش مادر هست و مسلماً در برابر اظهارنظرهای او عکس العمل خشونت امیز نشان می داد. بطوریکه خاطره ای از مشاجره و کتک زدن مادرم را از سه سالگی به وضوح به یاد دارم ، کاملاً یادم هست که خودم را به خاطر اینکه کنار مادر نماندم نمی بخشیدم و همیشه آرزو داشتم آنقدر بزرگ و قوی شوم که دیگر چنین صحنه ای تکرار نشود.اما به مرور زمان و بزرگ شدن من و برادرم کمتر چنین اتفاقاتی می افتد. مادرم هم در خانواده مرفهی بزرگ شده و امکانات رفاهی و تحصیلی برایش فراهم بوده، و در زندگی مشترک احساس پشیمانی و شکست فراوان می کند ...اما واقعاً عاشق فرزندانش هست تا جاییکه در بسیاری موارد نگرانی و ناراحتیهایش بیش از اندازه هستند و مثلاً با یک سرماخوردگی ما به گریه می افتد. علاوه بر این حساسیت عجیبی در رفع نیازهای ما به بهترین نحو دارد حتی اگر از لحاظ مالی دچار مشکل شود. آقای دکتر پدر من در روابط اجتماعی هیچ مشکلی ندارد اما در داخل خانه به جز نصیحت ، ایراد گرفتن و یا انجام کارهایش صحبت دیگری با ما ندارد. اما اگر مادر با من یا برادرم مشاجره داشته باشد همیشه از ما دفاع می کند و در ان لحظه هر کاری از دستش بر بیاید انجام میدهد حتی اگر خواسته نابه جایی داشته باشیم!و این را از روی محبت و دلسوزی می داند.در حال حاضر به دلیل اینکه برادرم با او پرخاشگرانه رفتار و بی احترامی می کند و همینطور به این دلیل که ادامه نحصیل نداده، اصلاً طرف صحبت قرار نمی دهد و در عوض با من راحتتر هست حتی در صحبتها از من تعریف می کند ولی از لحاظ عاطفی باهم راحت نیستیم. اما در مقابل هم من و هم برادرم با مادر اوقات بیشتری را سپری کرده ایم.در کل از نظر روابط اجتماعی به دلیل رفت و آمد محدود ضعیف هستیم ...حتی اگر با مادر بیرون از منزل باشیم،غیبت بیش از سه چهار ساعت مساوی با جر و بحث و قهر است...و همیشه در خانه جو سکوت برقرار است.حتی دیدن تلویزیون و یا حال واحوال کردن با دوستان توسط مادر، من و برادرم محدود هست. در کل به قول یکی از نزدیکان، خانه ما جوی نظامی دارد. و از کودکی سر و صدا کردن یا شیطنت و بازی با صدای بلند اصلاً توجیهی نداشت.حتی پدر رفتن به کلاسهای ورزشی را برای ما موجه نمیدانست. این تربیت تا جایی بر برادرم تاثیر گذاشته که به تنهایی جایی نمیرود و دوری از مادر را به راحتی تحمل نمی کند، نمی تواند برای مشکلاتش به تنهایی تصمیم بگیرد البته من در این موارد از او خیلی مستقل تر هستم. هم پدر و هم مادر در کودکی همیشه به رفتار و لباس پوشیدن من ایراد می گرفتند، اما بارها با پرخاش کردن و به نوعی قهر کردن من دیگر کاری به نوع رفتار و ظاهرم نداشتند... به مرور من از کودکی پر هیجان و پر حرف،تبدیل به کودکی گوشه گیر ساکت، حساس و زودرنج شدم. شوریکه نیازهایم را حتی با مادر به راحتی در میان نمی گذاشتم. و همیشه از اینکه با خواسته هایم مخالفت کنند با احتیاط انها را بیان می کردم:مثلاً چهار تابستان گذشت تا بالاخره موفق شدم رضایت انها را برای شرکت در کلاس کاراته جلب کنم...و دست اخر هم سعی می کردند همه جاپنهان کنند که من چه کلاسی می روم... در محیط خانه به این دلیل که می بینند در کارهایی مثل تعمیر وسایل الکتریکی و دیجیتالی مستعد هستم و یا اینکه برای خرید و جابجایی وسایل همیشه حاضر هستم( در صورتیکه برادرم حاضر به انجام این کارها نیست) کمتر اعتراض می شنوم، اما امان از روزی که کسی در خانه ما باشد و یا مهمان جایی باشیم آنوقت هست که تیر موشکافانه و کنجکاوی دیگران جایی برای دفاع توسط پدر و مادر باقی نمی گذارد و اگر هم اعتراضی نکنند از حالات و رفتارشان کاملاً متوجه میشوم که ناراضی و عصبانی هستند...و هر وقت صحبت دوستانه ای پیش می آید از من می خواهند که به خودم بیایم و رفتارهایم را کمی تعدیل!!! کنم و به فکر زندگی آینده ام باشم. هر دوی انها عقیده دارند رفتار من برای یک زن خیلی هم خوب است و تنها مشکل در لباس پوشیدن...آرایش نکردن و حرکات جذاب و دلربای زنانه نداشتن هست که آنهم باید تلاش کنم و آنها را تغییر بدهم!!! با اینکه مادرم در رشته تحصیلی مرتبط درس خوانده، با اکراه من به تغییرات طبیعی هنوز هم بعد از چندین سال درخواست مدام خواهش می کند که طبیعتت را بپذیر و قبول کن..سعی کن به خودت بقوبولانی که این واقعیت و طبیعت تو هست و باید انرا دوست داشته باشی.... غافل از اینکه علاوه بر این طبیعت ظاهری منفور مشکل بزرگتری هم وجود دارد:در سیستم خانواده ما( مانند خیلی از خانواده ها) جایی برای بیان احساسات درونی و امیال و گرایشهای جنسی نیست و این گرایشها شروع مشکلات بزرگ من و حاد شدن اوضاع زندگی من هستند....تنها جایی که من برای بیان این موضوع داشتم در کنار یک دوست بود که با احترام به من گفت شاید همجنسگرا هستی!!!اما شرایط من خیلی متفاوت با این افراد هست.... بیصبرانه منتظر راهنمایی شما هستم
پاسخ دکتر ابراهیمی :
هوش شما به کمکتان می آید و همانگونه که با دقت به بیان جزئیات می پردازید در درونتان نیز به سرعت قادر به تجزیه و تحلیل و ایجاد تغییر هستید.
نکات زیر از لحاظ تشخیصی حائز اهمیت است :
۱-پدر من همانطور که گفته بودم به دلیل مشکلات جسمی و مالی خانوادگی زندگی سختی را گذرانده و همیشه با تلاش و پشتکار مثال زدنی به دنبال رسیدن به اهداف خودش هست...مطالعه از جمله کارهایی است که در شبانه روز شاید بیشتر از 7-6 ساعت وقتش را پر می کند و طبیعتاً نه با اعضای خانواده و نه با بستگان دور و نزدیک رابطه و رفت و آمدی ندارد.
تفسیر : پدر از روابط اجتماعی گریزان است . این مشخصه تاثیر مستقیم بر سایرین گذاشته است. مشکل جسمی در این اتخاذ رویه نقش داشته است. چنین موقعیتی خانواده را از داد و ستد های عاطفی و اجتماعی بشدت باز داشته است.
۲- بطوریکه خاطره ای از مشاجره و کتک زدن مادرم را از سه سالگی به وضوح به یاد دارم ، کاملاً یادم هست که خودم را به خاطر اینکه کنار مادر نماندم نمی بخشیدم و همیشه آرزو داشتم آنقدر بزرگ و قوی شوم که دیگر چنین صحنه ای تکرار نشود.
تفسیر : روابط نامتعادل پدر و مادر باعث ایجاد هسته های اولیه اضطرابی در گذشته شده است.تصور شما از تن بشدت تحت تاثیر این هسته های اضطرابی قرار گرفته است
۳- اگر مادر با من یا برادرم مشاجره داشته باشد همیشه از ما دفاع می کند و در ان لحظه هر کاری از دستش بر بیاید انجام میدهد حتی اگر خواسته نابه جایی داشته باشیم!و این را از روی محبت و دلسوزی می داند.در حال حاضر به دلیل اینکه برادرم با او پرخاشگرانه رفتار و بی احترامی می کند و همینطور به این دلیل که ادامه نحصیل نداده، اصلاً طرف صحبت قرار نمی دهد و در عوض با من راحتتر هست حتی در صحبتها از من تعریف می کند ولی از لحاظ عاطفی باهم راحت نیستیم.
تفسیر : همانند سازی شما با پدر صورت گرفته است. چنین موقعیتی شما را از جریان همانندسازی نرمال دور ساخته است. رفتار پدر شما را دچار تعارض نموده است. از یک طرف پدر با شما راحت است و از طرف دیگر با او راحت نیستید.
۴- به مرور من از کودکی پر هیجان و پر حرف،تبدیل به کودکی گوشه گیر ساکت، حساس و زودرنج شدم. طوریکه نیازهایم را حتی با مادر به راحتی در میان نمی گذاشتم.
تفسیر : به مرور از مادر دور شده اید. به عبارت دیگر هویت شما در نقشی زنانه قرار نگرفته بود.
۵-در سیستم خانواده ما( مانند خیلی از خانواده ها) جایی برای بیان احساسات درونی و امیال و گرایشهای جنسی نیست و این گرایشها شروع مشکلات بزرگ من و حاد شدن اوضاع زندگی من هستند...
تفسیر : فضای همراه با اضطراب گذشته به تدریج جریان غیر قابل تغییر و نامنعطفی را ایجاد نموده که در حال حاضر به شکل ناتوانی در بیان احساسات درونی و ابراز عواطف نسبت به یکدیگر و دیگران و حتی جنس مخالف و در نهایت بیزاری از تن نمایانده می شود.
از احساسات ناگفته خود بخصوص تجربیات جنسی زندگیتان بیشتر بنویسید. موفق باشید
|